تبليغاتX
گیوتین
ای آشنای دیرینه ,تنهایی،تنها دردیست که بی صداست و بی صدایی تنها فریادی است برای سراغاز تنهایی
سلام به همگی

تعجب نکنید با این چیزهایی که بهتون میگم ۲ دقیقه متقاعد میشید

همه میگن بعد هر سلامی یه خداحافظی ای است اما من که خوب فکر کردم دیدم وقتی اومدم تو وبلاگ کسی به من سلام نکرد منم به کسی جواب ندادم پس این دفعه برعکس میشه و بعد خداحافظی سلامه

اینی هم که رفتم فقط بخاطر نامردی های شما بود

اصلا براتون مهم نبودم

وقتی گفتی میخوام برم فقط ۱۲ تا نظر اومد

حالا  خوبه همین ۱۲ نفرهم نامردی نکردند و دادند

امان از دست اون وبلاگ دزد هایی که حتی واسه اینکه من گذاشتم انقدر دزدی کنند تشکر هم نکردند

حالا متوجه شدید؟

انشاالله قراره برگردم به شرطی که شمانامردی نکنید

 

 

 

فعلا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 6:31 AM  توسط هیلدا | 
زندگی چیه ؟ زندگی عشقه، عشق چیه ؟ عشق بوسیدنه، بوسیدن چیه ؟ بیا اینجا بهت بگم!!!
************ ********* ******
به غضنفر ميگن چرا خودترو به سپر ماشين ميمالي مگه مي خوام اوقات فراغتم سپري بشه
************ ********* ******

مصارف مهم اس ام اس در ايران : 1-پيغام هاي اورژانسي ( سر رات که داري مياي 2تا بربري بخر) 2- اطلاعات رساني( سر جلسه امتحان)" جيم درسته !" 3-پيغام هاي عاشقانه: "عزيزم ،قبل از خواب به ياد من مسواک بزن !" 4-جلوگيري از خشونت :"بدهکار محترم !اگه اين جا بودي خرخرتو مي جوييدم "! 5-فرستادن جوک :"يه روز يه يارو مي ره سربازي ،دور کلاش قرمزی
************ ********* ******

به يه غضنفر ميگن تو چرا ريش نداري ميگه اخه من به مامانم رفتم
************ ********* ******

يه معتاد 2 تا سيگار تو دهنش گرفته بود داشت ميكشيد ازش ميپرسن چرا 2 تا سيگار ميكشي ميگه يكي واسه خودم يكي هم از طرف دوستم كه زندونه بعد از يه مدتي ميبينن همون معتاد يه دونه سيگار ميكشه بهش ميگن حتمادوستت از زندان ازاد شده ميگه نه خودم ترك كردم
************ ********* ******

به غضنفر ميگن: نظرت درباره بند گردني موبايل چيه؟! ميگه :خوبه, فقط موقع شارژ گوشي يه 2 ساعتي ادم از كار و زندگي ميندازه
************ ********* ******
غضنفر ميره خواستگاري باباي عروس بهش ميگه اون گلی که زدي به يقت خارش اذيتت نميکنه غضنفر ميگه خارش که نه ولي گلدونش که تو لباسمه بیچارم کرده
************ ********* ******
حوا وقتی زن آدم شد5 تا شانس نسبت به بقیه زنهای الان داشت 1.مادر شوهر نداشت 2.خواهر شوهر نداشت 3.هوونداشت 4.جاری نداشت 5.شوهرش آدم بود
************ ********* ******

نتيجه جالبي به دست آمد از اين قرار سوال : نظر خودتون رو راجع به راه حل كمبود غذا در ساير كشورها صادقانه بيان كنيد؟ و كسي جوابي نداد... چون در آفريقا كسي نمي دانست غذا يعني چه؟ در آسيا كسي نمي دانست نظر يعني چه؟ در اروپاي شرقي كسي نمي دانست صادقانه يعني چه؟ در اروپاي غربي كسي نمي دانست كمبود يعني چه؟ در آمريكا كسي نمي دانست ساير كشورها يعني چه؟؟؟؟
************ ********* ******
کشتي درحال غرق شدن بود . ناخدا فرمان خروج از کشتي را صادر کرد . مردها براي خروج هجوم آورده بودند. ناخدا مانع خروج مردها شد و گفت: خجالت بکشيد حق تقدم با زنان است . زنان بسيار خوشحال شدند و ضمن تشکر از ناخدا به خاطر رعايت حق خانم ها يکي يکي از کشتي خارج شدند... پنج دقيقه بعد ناخدا گفت : آقايان بفرمائيد پياده شويد کوسه ها به اندازه کافي سير شدند
************ ********* ******
غضنفر از تاكسي پياده ميشه درو محكم مي بنده مي گه Pedar Sag خودتي. راننده مي گه من كه چيزي نگفتم. غضنفر مي گه بعدا كه مي گي
************ ********* ******
خرج كن ولي اصراف نكن. عاشق شو ولي ديوانگي نكن. اسوده باش ولي بيخيالي نكن . حرف بزن ولي وراجي نكن. دوستت دارم........... ولي پورو نشو
************ ********* ******
روش کوزه اي : همان روش قرن هاي قديم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه مي رفت پسر به کوزه مي خوره کوزه بشکست و بعد چنين گفته اند که : اگر با من نبودش هيچ ميلي ... چرا ظرف مرا بشکست ليلي نتيجه گيري : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشي شدن آبه . ?ـ روش عرفاني : چهل شبانه روز جلوي خونه رو آب و جارو ميکني و ده تا شمع روشن مي کني شکلات بين مردم تقسيم مي کني تا مرد آرزوهات بياد. نتيجه گيري : در صورت کمبود شمع مي تونين فانوس هم روشن کنين .
************ ********* ******

غضنفر داشته نوار خالي گوش ميكرده گريه ميكرده ميگن چرا گريه ميكني؟ميگه دلم واسه خوانندش ميسوزه لال
بوده

************ ********* ******
+ نوشته شده در  جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 8:59 AM  توسط پوریا | 
گير كردم بين اين دو ضرب المثل، دارم هنگ ميكنم: بالاخره «جواب ابلهان خاموشي است» يا «سكوت علامت رضاست»؟؟؟؟


+ نوشته شده در  دوشنبه 13 فروردین1386ساعت 7:6 PM  توسط هیلدا | 
تقدیم به بهترین

 

در قصه ای قدیمی حکایت می کنند که وقتی روزی روزگاری در سرزمینی دور،  مردم گناهان بسیار کردند ومورد خشم خداوند قرار گرفتند. خداوند بر آن شد تا تنبیهی سخت بر آنها
 
مقررفرماید.
 
تنبیهی سخت تر از آتش و سیل وزلزله وقحطی و بیماری ، تنبیهی که نسلها را سوزنده تر از آتش بسوزاند، بی آنکه کسی ببیندش یا بر آن واقف شود.
 
پس خداوند دو کلمه ی(( دوستت دارم)) را از ذهن و قلب مردم پاک کرد، چنان که از روز ازل آن کلمات را نه شنیده، نه گفته ونه احساس کرده باشند.
 
ابتدا همه چیز عادی و زندگی به روال همیشگی خود درگذر بود. اما بلا کم کم رخ نمود. زمانی که مادری می خواست عشقی بی غش تقدیم فرزند کند،هنگامی که دو دلداده می خواستند کلام
 
آخر را بگویند و خود را یکباره به دیگری واگذارند،آنگاه که انسانها ، دو همسايه ، دو دوست در سینه چیزی گرم و صادقانه احساس می کردند و می خواستند که آن را نثار دیگری کنند ، زبانها
 
بسته بود و چشمها منتظر و آن کلامی که پاسخگوی همه ی این نیازها بود ، از دهان کسی بیرون نمی آمد و تشنگی ها سیراب  نمی شد.
 
                                           و بعد...
 
کم کم سینه ها سرد شد، روابط گسست و ملال و بی تفاوتی جایگیر شد. دیگرکسی حرفی برای گفتن به دیگری نداشت. آدم ها در خود فسردند و در تنهایی بی وقفه از خود پرسیدند:
 
چه شد که ما به این جا رسیدیم، کدام نعمت از میان ما رخت بر بست؟ و اندوه امانشان را برید.
 
خداوند دلش بر این قوم که مفلوک تر از همه ی اقوام جهان شده بودند، سوخت و کلمات (( دوستت دارم)) را به ذهن و قلب آنها بازگرداند............
 
           خدا را شکر که من هنوز می توانم به تو بگويم :
 

                       *(( دوست دارم ))*                   
اگه خوندید و خوشتون اومد ولی تظر ندادید خیلی نا مردی کردید نظر شما باعث دلگرمی ماست
 

+ نوشته شده در  شنبه 11 شهریور1385ساعت 11:23 AM  توسط هیلدا | 
تقدیم به بهترین

 

در قصه ای قدیمی حکایت می کنند که وقتی روزی روزگاری در سرزمینی دور،  مردم گناهان بسیار کردند ومورد خشم خداوند قرار گرفتند. خداوند بر آن شد تا تنبیهی سخت بر آنها
 
مقررفرماید.
 
تنبیهی سخت تر از آتش و سیل وزلزله وقحطی و بیماری ، تنبیهی که نسلها را سوزنده تر از آتش بسوزاند، بی آنکه کسی ببیندش یا بر آن واقف شود.
 
پس خداوند دو کلمه ی(( دوستت دارم)) را از ذهن و قلب مردم پاک کرد، چنان که از روز ازل آن کلمات را نه شنیده، نه گفته ونه احساس کرده باشند.
 
ابتدا همه چیز عادی و زندگی به روال همیشگی خود درگذر بود. اما بلا کم کم رخ نمود. زمانی که مادری می خواست عشقی بی غش تقدیم فرزند کند،هنگامی که دو دلداده می خواستند کلام
 
آخر را بگویند و خود را یکباره به دیگری واگذارند،آنگاه که انسانها ، دو همسايه ، دو دوست در سینه چیزی گرم و صادقانه احساس می کردند و می خواستند که آن را نثار دیگری کنند ، زبانها
 
بسته بود و چشمها منتظر و آن کلامی که پاسخگوی همه ی این نیازها بود ، از دهان کسی بیرون نمی آمد و تشنگی ها سیراب  نمی شد.
 
                                           و بعد...
 
کم کم سینه ها سرد شد، روابط گسست و ملال و بی تفاوتی جایگیر شد. دیگرکسی حرفی برای گفتن به دیگری نداشت. آدم ها در خود فسردند و در تنهایی بی وقفه از خود پرسیدند:
 
چه شد که ما به این جا رسیدیم، کدام نعمت از میان ما رخت بر بست؟ و اندوه امانشان را برید.
 
خداوند دلش بر این قوم که مفلوک تر از همه ی اقوام جهان شده بودند، سوخت و کلمات (( دوستت دارم)) را به ذهن و قلب آنها بازگرداند............
 
           خدا را شکر که من هنوز می توانم به تو بگويم :
 

                       *(( دوست دارم ))*                   
اگه خوندید و خوشتون اومد ولی تظر ندادید خیلی نا مردی کردید نظر شما باعث دلگرمی ماست
 

+ نوشته شده در  شنبه 11 شهریور1385ساعت 11:23 AM  توسط هیلدا | 
تقدیم به بهترین

 

در قصه ای قدیمی حکایت می کنند که وقتی روزی روزگاری در سرزمینی دور،  مردم گناهان بسیار کردند ومورد خشم خداوند قرار گرفتند. خداوند بر آن شد تا تنبیهی سخت بر آنها
 
مقررفرماید.
 
تنبیهی سخت تر از آتش و سیل وزلزله وقحطی و بیماری ، تنبیهی که نسلها را سوزنده تر از آتش بسوزاند، بی آنکه کسی ببیندش یا بر آن واقف شود.
 
پس خداوند دو کلمه ی(( دوستت دارم)) را از ذهن و قلب مردم پاک کرد، چنان که از روز ازل آن کلمات را نه شنیده، نه گفته ونه احساس کرده باشند.
 
ابتدا همه چیز عادی و زندگی به روال همیشگی خود درگذر بود. اما بلا کم کم رخ نمود. زمانی که مادری می خواست عشقی بی غش تقدیم فرزند کند،هنگامی که دو دلداده می خواستند کلام
 
آخر را بگویند و خود را یکباره به دیگری واگذارند،آنگاه که انسانها ، دو همسايه ، دو دوست در سینه چیزی گرم و صادقانه احساس می کردند و می خواستند که آن را نثار دیگری کنند ، زبانها
 
بسته بود و چشمها منتظر و آن کلامی که پاسخگوی همه ی این نیازها بود ، از دهان کسی بیرون نمی آمد و تشنگی ها سیراب  نمی شد.
 
                                           و بعد...
 
کم کم سینه ها سرد شد، روابط گسست و ملال و بی تفاوتی جایگیر شد. دیگرکسی حرفی برای گفتن به دیگری نداشت. آدم ها در خود فسردند و در تنهایی بی وقفه از خود پرسیدند:
 
چه شد که ما به این جا رسیدیم، کدام نعمت از میان ما رخت بر بست؟ و اندوه امانشان را برید.
 
خداوند دلش بر این قوم که مفلوک تر از همه ی اقوام جهان شده بودند، سوخت و کلمات (( دوستت دارم)) را به ذهن و قلب آنها بازگرداند............
 
           خدا را شکر که من هنوز می توانم به تو بگويم :
 

                       *(( دوست دارم ))*                   

 

+ نوشته شده در  شنبه 11 شهریور1385ساعت 11:22 AM  توسط هیلدا | 
   


 وقتي گريه مي كنم تورادرميان اشكهايم مي بينم
ولي اشكهايم راپاك مي كنم تا كسي تو را نبيند.

بيائيد آنچه دوست داريم بدست آوريم،
وگرنه مجبور ميشويم آنچه بدست مي آوريم دوست داشته باشيم ...
 زندگي تفسير اين دو حرف است : يا مرگ آرزوها يا آرزوي مرگ ...
اشكي دگرندارم,خنديدنم به زوراست نفرين به هرچه قسمت,
چشم دلم چه كوراست بر دل گفته بودم,دل به كسي نبندد گوشي كه بشنودكو,
اين دل چه بيشعوراست هردم گريه كردم تاحدجان سپردن گويي دواندارد,
چشم خداچه كوراست ازعشق نااميدم,تاكي دلم بسوزد گويي غم توبامن,
همزادوجفت وجوراست دراسمان قلبم,ديگرستاره اي نيست تنهادعاي اين
دل,
يك مرگ سوت وكوراست

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1385ساعت 8:46 AM  توسط هیلدا | 
نگو نه نگاه تو نامهربون بود نازنین
گل لبخند تو مال
دیگرون
بود نازنین
 
بقیه شازده بودن و عاشق تو پاپتی بود
میون شازده ها بی نام و نشون بود نازنین
 
آره
اون چیزی نداشت
اما به پات هر چی می ریخت
اگه جونشم می داد
از دل و جون
بود نازنین
 
حسرت
دستای تو برای من بود همیشه
حیف که گرمی شون برای
دیگرون
بود نازنین
 
من بهارم پای انتظار اون
چشما
گذشت
وقتی برگشتی که فصل ما
خزون
بود نازنین
 
نگو دیوونه بودم دیوونگی واسه ام
کمه

اسم احساس من اون روزا
جنون بود نازنین
+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1385ساعت 8:22 AM  توسط هیلدا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام به همگی
من هیلدا هستم
هدفم از درست کردن این وبلاگ ابتدا حال گیری بود اما حالا اینجوری نیست و به همتون وابسته شدم
راستی از خرمالو و جیگر هم بدم میاد البته شما جیگر ها که می آیید نظر می دهید با اون جیگر بی مزه ها خیلی فرق می کنید

پیوندهای روزانه
مروارید/پوریا پورسرخ
ماهیگیری و طبیعت
جاستین (الهه)
6464
تک گل
جرقه
کوروش
تنها ترین
سایت
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته اوّل شهریور 1387
هفته اوّل مهر 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
آرشیو موضوعی
شخصی
عشقولانه
عمومی
رایانه و اینترنت
کد های قالب
ورزشی
سیاسی
دخترونه
پسرونه
مذهبی
سینما و تلویزیون
موسیقی
پوریا پورسرخ
حرف های پند آموز
رواننشناسی
امین حیایی
مهناز افشار
باران کوثری
کامران و هومن
حامد بهداد
سلطان غم مادر
خداحافظی
نویسندگان
هیلدا
تنها و عاشق
پوریا
پیوندها
سارا
مبین
سعید
میثم
تفال با حافظ
دل شکسته
احسان
علیرضا
رضا
کاوه
دنیای کامپیوتر
ستاره ي ساحل
مثل تو
مرگ ماه
خودنویس
وبلاگ تيمي تركعلي غياثعلي مرادعلي و نبات علي (خيلي باحال حتما بريد)
عشق و دوري
دنيا ديگه مثل تو نداره
چه خوش مي آيد اين جا بوي غم
به چشمت عادت بده هر چيزي نبينه
براي خريد cdهاي متنوع اينجا را كليك كنيد
nima
مهناز افشار اسطوره ی سینما ی ایران
وروود تنها براي خانم ها مجااز است؟
الهه
hamcheraghi
alireza
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM