![]() |
![]() |
|
| ای آشنای دیرینه ,تنهایی،تنها دردیست که بی صداست و بی صدایی تنها فریادی است برای سراغاز تنهایی |
|
باورم نمی شودکه تمام خاطره های خوبم سوختند
باورم نمی شود که لحظه های شیرینم همگی در گوشه ی تاریخچه ی خاطرات خاک می خورند باورم نمی شوداین تو بودی که اینچنین می گریستی؟؟ تو؟؟؟؟ چه طور بالاخره آن غرور لعنتی را فراموش کردی و من بدن یخ زده ام را در آغوش پر مهر تو گرم می کردم و می گریستیم اینبار با هم سال ها و ماه ها و روزها من برایت اشک ریختم و اینبار تو نیز... باورم نمی شوداگر می دانستم پایان آن خنده ها آن شادی ها لحظه ها و حتی گریه هایی که شیرین بودند قرار است اینطور باشد آن هارا نگه می داشتم چه سخت است که ابرهای سیاه در آسمان زندگی ات جا خوش کنند و در شب ها و روزها ببارند اه پس این آفتاب لعنتی کجاست؟!؟! و ناگهان کلاغ سیاه می گوید "او رفته است ، خیلی وقت است" و باز هم ابر های لعنتی می بارند آری او رفت او رفت و حتی من و باد و باران و ابر هم نتوانستیم او را نگه داریم باورم نمی شودو من می گریم دیگر از ستارگان و ماه هم خجالت نمی کشم! و تو گریستی تو می دانستی که با هر قطره اشک زخم قلبم توسط تبری بی رحم عمیق تر می شود چگونه باور کنم؟ نه ، باورم نمی شود که دیگر فرصت نگاه کردن در چشمانت را نخواهم داشت و هر بار پرسیدم "کی؟" تو گفتی "نمی دانم" اما من می دانم در فرداهای نزدیک تو هم می روی.. نه ، باورم نمی شود با ورم نمی شودکه آن بازی های کودکانه حرف های صادقانه شوخی های زیرکانه و تمام آن نغمه های عاشقانه بر باد خواهند رفت و روزی فرا خواهد رسید که من از فریاد درد تنهایی تهی خواهم شد نه،باورم نمی شود چه رویاهای شیرینی داشتم یعنی نفر بعدی تو هستی؟؟؟ باورم نمی شود که خدا اینچنین مجازاتم کند و من در آغوشت گریستم مگر من چه کرده ام خدایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟ باورم نمی شود !باورم نمی شودکه تمام خاطره های خوبم سوختند و خاکسترشان روزی مرا کور خواهد کرد و هنوزهم باورم نمی شود می گویم : دوستت ندارم دلم اما بهانه اش را می گیرد می گویم : بود و نبودت یکی است جای خالیش اما احساس می شود آن لحظه که نیست می گویم : دست از سرم بردار دستانم می لرزد اما وقتی می نشیند میان دستهایش هیچ نمی گویم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 26 خرداد1386ساعت 1:53 AM توسط هیلدا |
|
|
Never think more about Past
It brings Tears....
Don't think more about Future
It brings Fears....
Live this second
It brings Cheers...
&&&&&&&&&&&&&&&&&&
FRIENDS are like a puzzel pieces.If one goes
away,that piece can never be REPLACED & the puzzle
will never be whole againe.YOU are a piece I will keep FOREVER.
*****************************************
Yesterday is history.
Tomorrow is a mystery,and Today?
Today is a gift,That's we call it The Present.
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
Send me alittle sms to my heart
Send me a little sms like I do.oh baby
I will never tearing a part..... cause my heart is missing you!
********************************************************
Fish said to water: you can't see my tears because I'm in the water.
Water replied:but I can feel your tears because you are in my heart...
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
With out Love,days of the week are like this:
SADday,
MOANday,
TEARSday,
WASTEday,
THIRSTday,
FRIGHTday,
SHATTERday''
so fall in LOVE
*****************************************************
my eyes miss u,
my lips kiss u,
my feel loves u,
my hands needs u,
my mind calls u,
my heart just for u,
my life is u,
baba I LOVE YOU
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 26 خرداد1386ساعت 1:50 AM توسط هیلدا |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 1:39 AM توسط هیلدا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 2:14 AM توسط هیلدا |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 2:11 AM توسط هیلدا |
|
|
كاش از شاخه سرسبز حيات گل اندوه مرا ميچيدي .
مي نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار .. ! شيشه دل را شكستن احتياجش سنگ نيست ، اين دل ما با نگاهي سرد پرپر مي شود .. آسمان با ستاره ها زينت شده و قلب من با ياد تو . يك روز ماهي به آب گفت تو نميتوني اشكهاي من رو ببيني چون تو آبي . آب جواب داد اما من اشكهات رو حس ميكنم چون توي دل مني . خانه روياهايم كلبه اي است كوچك در دشت شقايقها كه تو را كم دارد .. ! تو مثل ستاره ها ميموني ... مثل اونهاقشنگ .. اما يه فرقي با ستاره ها داري ، اونها خيلي زيادن ولي تو تكي .. ! يادم رفت بهت بگم ديروز رفتم خياطي گفتم ساسونهاي دلم رو باز كنه آخه دلم خيلي واست تنگ شده بود ... ! ماهي قرمز كوچكي هستم در دل شيشه اي تو . مواظب باش دلت نشكنه كه من ميميرم ... وقتي ياد تو با اون چشمهاي عزيزت ، ميشه همبستر لالايي شبهام ! تازه ميفهمم كه اي واي ! قدر دنيا تو رو ميخوام |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 2:4 AM توسط هیلدا |
|
|
کاش قلبم درد تنهایی نداشت سینه ام هرگز پریشانی نداشت کاش برگهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 1:35 AM توسط هیلدا |
|
|
تو در آن رخت سپيد...با دو صد عشق و اميد...عازم خانه بختت شده ای....
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 11 خرداد1386ساعت 6:54 AM توسط هیلدا |
|
|
برای همیشه امروز دور اسمت خط کشیدم
با همه بدی و خوبی دیگه از تو دل بریدم تو برام فقط یه خوابی که تو چشمام خونه داره تویی اون قصه کهنه که برام فایده نداره دلم عاشقت نمیشه اینو خوب بدون همیشه که من از آهن و سنگم ولی تو از جنس شیشه راه ما با هم یکی نیست ما زمین وآسمونیم برو از دلم جدا شو نمیشه با هم بمونیم برو با خاطره خوش از من خسته جدا اینه تقدیر من و تو گریه بسه بی صدا شو
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 اردیبهشت1386ساعت 7:43 PM توسط هیلدا |
|
|
برای دیدن عکس های عشق و عاشقی روی ادامه ی مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 19 اردیبهشت1386ساعت 8:11 PM توسط هیلدا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 15 اردیبهشت1386ساعت 11:49 PM توسط هیلدا |
|
|
ترا قسم به حقیقت ترا قسم به وفا
ترا قسم به محبت ترا قسم به صفا
ترا به میکده ها و ترا به مستی می
ترا به زمزمه ی جویبارو ناله ی نی
ترا به چشم سیاهی که مستی اموزد
ترا به اتش اهی که خانمان سوزد
ترا قسم به دل و آرزو به رسوائی
ترا به شعله ی عشق و ترا به شیدائی
ترا قسم به حریم مقدس مستی
ترا به شور جوانی ترا به این هستی
ترا به گردش چشمی که گفتگودارد
ترا به سینه ی تنگی که آرزو دارد
ترا به قصه ی لیلا و غصه ی مجنون
ترا به لاله ی صحرا نشسته اندر خون
ترا به مریم خاموش و سوسن غمگین
ترا به حسرت فر هاد ها و ناله ی شیرین
ترا به شمع شب افروز جمع سر مستان
ترا به قطره ی اشک چکیده در هجران
ترا قسم به غم عشق و اشنائیها دل چو شیشه ی من مشکن ا ز جدائیها |
|
+ نوشته شده در
جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 9:2 AM توسط پوریا |
|
|
چشمهایم در فراسوی زمان رخسار تو را می جوید .
کاش تو هم ، زمان را می شکافتی تا به رویای چشمانم برسی .
آه .....
آ ه که شهاب زندگی مجالی نداد .
مجال یک لبخند ، یک بوسه .
نوبت من ، لحظه ها چه زود دیر می شد .
باز هم شکر .....
شکر که خوشه چین روزگار رحمتی عطا کرد تا سیب سرخ رهائی را به من هدیه دهی .
ملائک می خورندش تا ماورای دوست داشتن را در زمین جویا شوند .
ولی من می پرم تا آفریدگار عشق را نظاره کنم و هزاران بار خلقتش
را به تحسین درآورم .
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 8:52 AM توسط پوریا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 8:41 AM توسط پوریا |
|
|
وقتی به هم رسیدیم .
هر دو شکسته ،
هر دو خسته ،
هر دو بال و پربسته ،
هر د و زخمی از این زمونه .
خاطرات خوش ِ تمام شده ،
از جلوی چشمت می گذره .
من از سر خط تو شروع کردم ،
با بهار.
من فراموش کردم .
آغاز کردم .
ولی باز اندیشه پلید « ترس از پایان » ،
می آزارد مرا .
شاید دوباره شکستن .
شاید مرگ ...
ولی مینویسم از سر خط .
اما ...
برای تو سخت است ،
از سر خط نوشتن .
حتی از روی خط من نوشتن .
شاید ترس از تکرار پایان .
منم مثل تو ،
زخم خورده ،
درد کشیده ،
تنها و تنها ...
چیزی در من می جوشد .
تو را فرا می خواند .
به نوشتن از سر خط .
به خط کشیدن روی نوشته های شکسته ،
به مرگ سپردن خاطرات ترک خورده ،
به نوشتن با یک دل شکسته ولی پیوسته .
من نوشتم از سر خط دفتر تازه ،
خط کشیدم روی نوشته های شکسته ،
به مرگ سپردم خاطرات ترک خورده را ،
می نویسم با یک دل شکسته ولی پیوسته .
به ندای قلبی من گوش کن .
شروع کن .
حالا نوبت توست .
سر خط دفتر تازه منتظرم ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 6 فروردین1386ساعت 9:54 AM توسط هیلدا |
|
باور کن ! از اینجا تا کهکشان راهی نیست ، |
|||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 2:35 AM توسط هیلدا |
|
![]() من آن گلبرگ مغرورم كه ميميرم زبي آبي ولي با خفت خاري پي شبنم نمي گردم *********** گفتي بمون با من بمون گفتم مي مونم گفتي با دل تنگي بخون گفتم مي خونم گفتم كه مست و عاشقم ديوونه تو هرشب خرابم گوشه ميخونه تو گفتي ببندم عهد با ياد تو بستم تاج غرورم و زير پات شكستم گفتي كه بايد عاشق و ديوونه باشم چون ساقي هرشب مي كش مي خونه باش گفتي كه بايد خاطرم شرط تو باشه آخه خيال خسته ام خط تو باشه گفتي كه با ياس تنت پيرهن بدوزم چون شاپرك باشم كه از عشقت بسوزم گفتي كه دستامو بگير گفتم مي گيرم گفتي كه از عشقم بمير گفتم ميميرم گفتمو گريه كردمو پاي تو ساختم اين دل سر به راه و آسون به تو باختم گفتي بمون با من بمون گفتم مي مونم گفتي با دل تنگي بخون گفتم مي خونم چرا با اين كه ميدونم خطا كرده .............. هنوز دلگرم اميدم كه برگرده |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 2:8 AM توسط هیلدا |
|
|
دوست دارم دوستیمان با عشق و مرگمان
بادوستی تمام شود
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 شهریور1385ساعت 11:15 AM توسط هیلدا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 2:41 AM توسط هیلدا |
|
|
......در انحنای تنهایی خویش ......در انحنای تنهایی خویش ... بین ماندن و رفتن ... بین بودن و نبودن ... بین نیاز و استغنا ... بین خاموشی و فریاد ... رفتن را برمیگزینی !
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 7:35 AM توسط هیلدا |
|
|
شنیدم که شمشیر یکی را دوتا می کند بنازم به شمشیرعشق که دوتا را یکی می کند
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 7:28 AM توسط هیلدا |
|
|
عشق حادثه ی ناگهانی ست که تمام عمر سایه به
سایه روزگارت را تعقیب می کند و ناگاه در لحظه ای بر سرت آوار می شود عشق سختی ست اما سختتر از ان این است که خدای عشق خالق هر چه زیبایی تو را در روشنایی خیره کننده ی نگاهی عجیب گرفتار کند و رها خدا رهایت کند به امان تپش های روز و شب دلت .... سخت است بر سر دو راهی بلاتکلیف اواره ای باشی و هیچ ندایی از پروردگار گوشهای عاجزت را به خود نخواند . در من کسی پشت استخاره های دلواپسی نیت می کند و نماز حاجتش بر سجاده های همیشه جاری بغض می شود . در من کسی شانه های یک طاقت بلند را کم می اورد تا پس لرزه هایش را به ان تکیه کند. خدایا !دست مرا بگیر دل جوانم این همه دلتنگی را صبور نمی ماند خداوندا!عشق تجربه ی بی بازگشتی ست در این طاقت فرسای خانه براندازتو پناهم باش با من حرف بزن که بدانم با این مخلوق تو با این حادثه ی نمناک با این عشق چگونه روزگار بگذرانم ...اگر بد بود تو نمی افریدی اش
|
|||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 7:27 AM توسط هیلدا |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 4:55 AM توسط هیلدا |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 4:46 AM توسط هیلدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام به همگی
من هیلدا هستم هدفم از درست کردن این وبلاگ ابتدا حال گیری بود اما حالا اینجوری نیست و به همتون وابسته شدم راستی از خرمالو و جیگر هم بدم میاد البته شما جیگر ها که می آیید نظر می دهید با اون جیگر بی مزه ها خیلی فرق می کنید |
| پیوندهای روزانه |
|
مروارید/پوریا پورسرخ ماهیگیری و طبیعت جاستین (الهه) 6464 تک گل جرقه کوروش تنها ترین سایت آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
هیلدا تنها و عاشق پوریا |
|
RSS
|
