تبليغاتX
گیوتین
ای آشنای دیرینه ,تنهایی،تنها دردیست که بی صداست و بی صدایی تنها فریادی است برای سراغاز تنهایی
سلام

خوبید؟

امیوارم که همیشه خوب و سلامت باشید

این آخرین پست منه

یعنی

خوشبختانه یا متاسفانه این وبلاگ دیگه آپدیت نمیشه

خیلی ممنون از اینکه تا اینجا همراه من بودین

خوشحال شدم از حضور شما

خداحافظ همین حالا

همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که.......

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 5:44 PM  توسط هیلدا | 
سلام

من تصمیم گرفتم اینجا رو از این به بعد آپ کنم البته دیر به دیر چون اون یکی وبم رو میخوام آپ کنم به کسی هم خبر نمیدم چون فقط واسه دل خودم می نویسم هر کی اومد هم میتونه بخونه متون رو

ممنون

فعلا

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مهر1386ساعت 3:21 PM  توسط هیلدا | 
نا امید شدم از نوشتن این وب

نتایج نظر سنجی رو نگاه کنید   نتایج نا امید کننده ی نظر سنجی وب گذر اینه شما باشید دلسرد نمی شید؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مرداد1386ساعت 7:45 PM  توسط هیلدا | 
سلام به دوستان گل گلاب خودم امیدوام که حالتون خوب باشه و یه تشکر خیلی خیلی ویژه از مهناز جان به دلیل اینکه (خودشون می دونند)

من می خواهم قسمت دوم داستان را بنویسم اولش با خودم فکر کردم که این داستان مورد توجه شما قرار نمی گیره  اما با زحمتی مهناز جان کشیدند مثل اینکه خیلی تاثیر داشته و این خیلی خوبه و البته از همه بهتر برای روحیه ی فاطمه از اونجایی که وبلاگ من بیننده ی زیادی نداره من فکر می کردم که اصلا کسی به جز سه چهار نفر اون رو نخونند منم با خودم گکفتم برای اینکه از اینی که هست بدتر نشه(حال فاطمه)۲ روز صبر می کنم و اگر دیدم تعداد نظرات زیاد نیست خودم با اسم ها مختلف نظر میدم که البته  در وب خودم تعداد نظرات ۶ تا بود اما در وب مهناز جان تا الان که دارم می نویسم ۵۹ تا و حدود ۹۵٪ هم اظهار نظر درباره ی داستان بود و من هم آدرس وبلاگ را بهش دادم و رفت دید البته مهناز جان اشتباهی بزرگی کرده بودند که من ازشون خواستم در وب خودشون این رو مطرح کنند و خودم  هم الان این کار رو می کنم

ایشون نام پویا را با پوریا عوض کرده بودند و این جوری سوء تفاهم هایی پیش آمد و خوانندگان(از اون جایی که وب ایشون درباره ی پوریا پورسرخ است)خیال کرند منظور همان آقای پورسرخ است و من اینجا می گویم این داستان هیچ ربطی به آقای پورسرخ ندارد

ممنون عرضی ندارم ادامه ی داستان را می نویسم


بله زندگی من بهتر از این نکبتی که هست نمی شه

آش کشک خالته بخوری پاته نخوری پاته اما چرا چرا زندگی من باید مثل آش کشک خاله باشه چرا چرا چرا چرا؟؟؟؟؟ آخ سرم درد می کنه خسته شدم از بس که به چرا ها فکر کردم قیافه ام را توی آینه دیدم چیز زیبایی ندیدم که بخواهم از مردان توی کوچه خیابان بپوشانم نه اینکه زشت باشم نه اما یه قیافه ی خیلی خیلی خیلی معمولی داشتم پس چرا باید اینقدر عذاب می کشیدم؟نمی دونم نمی دونم نمی دونم نمی دونم  حالم از خودم به هم می خوره روزی صد بار آرزوی مرگ می کنم اما نمی دونم چرا نمی میرم -چرا راحت نمی شوم؟این چه امتحانیه که واسه ی دادنش باید زندگیم فنا بشه چه امتحانیه که باید هر لحظه آرزوی مرگ بکنم نمی دونم باز هم نمی دونم

اگه نویسنده ی خوبی بودم بدبختی هایم را به شکل داستان در می آوردم و می نوشتم مطمئنم اون داستان پرفروش ترین کتاب سال می شد چون بر اساس حقیقت بود حقیقتی که حتی خوندنش برای خیلی ها عذاب آور است اما من دارم اون رو تحمل می کنم دارم باهاش زندگی می کنم اگر با این سر نوشت یه سریال بسازن پر بیننده ترین برنامه ی اون شبکه یا اصلا کل تلویزیون میشه و رکورد های برنامه های قبلی رو می شکنه اما من نه می تونم دردم رو بهکسی بگم نه باهاش فیلم بسازم ونه می تونم چاپش کنم فقط می تونم توی دفتر بنویسمش  شاید بعد مرگم یه نفراون را خواند و دلش برایم سوخت گرچه اون موقع دلسوزی فایده ای نداره .

شاید تنها فایده ای که توی خونه دارم این باشه که یه روز در میان ظرف های شام را من می شورم    چراشاید  مطمئنم تنها فایده ام این است نه احترامی نه نظر خواهی ای هر کاری دلشون بخواهد می کنند بدون اینکه من را در جریان بگذارنند حالا اگر مربوط به خودشون باشه حرفی نیست اما وقتی امری مربوط به من است و به من نمی گویند یعنی چرا خودشان به جایم تصمیم می گیرند ؟درست مثل گوسفندی که صاحبش به او غذا می دهد و برایش زحمت می کشد و پول خرجش می کند تا چاق شود آن وقت آن را می فروشد و دیگران هم او را می کشند و می خورند  گوسفند دلش نمی خواهد بمیرد اما قبلش چیزی بهش نمی گویند و بعدش هم که دست و پایش را می بندند و نمی گذارند کاری انجام دهد ساعت هایی که دستش بسته است مرگ را دقیقه به دقیقه  جلوی چشمش می آورد و آن را تجربه می کند  هر دقیقهیک مرگ فکر کردن بهش خیلی سخت تر از رسیدن به آن است چون آن لحظه می میری اما در موقع فکر کردن بهش جان می دهی و عذاب می کشی وای بر این زندگی وای وای وای

اه نمی دونم کی صبح میشه از این خونه برم بیرون درسته کلاس بسکتبال ۲ ساعت بیشتر نیست اما بالاخره سرم به کار خودم گرمه و هیچ کسی هم بهم گیر نمی ده و نمی گه این کار رو بکن اون کار رو نکن

منتظر قسمت بعدی هم باشید

نظر کارشناسانه ی هیلدا خانم گل گلاب در این باره:ببین عزیزم تو دوست منی و شکستت شکست من و پیروزیت هم پیروزی منه می خوای باور بکن میخوای نکن اما می تونی از این جا بفهمی دو.ستت دارم که این همه وقت میذارم واین نوشته هایت را تایپ می کنم من سر هر کسی اینقدر احترام نمی ذارم در ضمن خودت هم می دونی که نزدیک شدن مسابقات والیبال و تمرینات چقدر وقتم رو گرفته عزیز تر از وقت هم که کم پیدا میشه پس بدون دوستت دارم که اینها رو می نویسم می خوام بهت بگم امتحانی که تو داری پس میدی امتحانیه که خدا داره ازت می گیره به کلاس درس هم احتیاج نداره چون درس بردباری را قبلا به همه داده و یادت باشه خدا برای هرکسی به قدر اندازه ی دلش عذاب می فرسته و هر چی این مشکل بزرگتر باشه یعنی خدا بیشتر دوستت می نالی از اینکه چرا خدا حاجتت رو نمیده می بینی وقت یه نفر بچه اش و بچه همسایه اش در یک جا کنار هم ایستاده اند و مادر می آید که به آن دو بچه شکلات دهد اول اون رو به بچه ی همسایه میده بعد به بچه اش می دونی چرا چون دلش میخواد بچه همسایه رو رد کنه و خودش با بچه اش تنها باشه تازه وقتی می خواد شکلات را بده به بچه اش هی شکلات را نزدیک بدت خودش می کند تا بچه هم به سمت بدن او بیاید و مادر او را در آغوش بگیرد مگر غیر از این است که خدا مادر تمام مادران است پس اگه شکلات را به طرف خوش میکشه واسه این نیست که میخواد اذیتت کنه واسه اینه که میخواد بری در آغوشش در ضمن تو چرا حجاب را اسارت می دونی دیدی که خیلی از آدم هایی که داستانت رو خوندن و دربارش نظر دادن چادری بودن تو که حتی چادر همک سرت نمی کنی که بخاطر اینکه رنگش مشکیه و گرما رو جذب میکنه گرمت بشه میخوای لخت بری تو کوچه به خدا توی امریکا هم نمی ذارن

این داستان ادامه دارد.........

راستی بچه ها یه نظر سنجی میذارم واستون توش شرکت کنید من ببینم داستان رو دوست دارید یا نه نتایجش هم واستون میذارم

فعلا

بای


کجا کجا هنوز مونده کارتون دارم

می خوام بهتون بگم دوستتون دارم همیشه

 

شما هم من رو دوست دارید؟ نه؟آره؟ جواب بدین لطفا

این هم اسکن شده بهتر از این نمی شد شرمنده البته چون خیلی خیلی تند نوشتم خطم بده بازم ببخشید البته به بزرگیه خودتون

 

 

خب دیگه بسه تونه پرو میشید چی نمی شید حالا همین یه دونه بخاطر گل روی اونا ای که کامنت می دن

+ نوشته شده در  شنبه 13 مرداد1386ساعت 3:42 PM  توسط هیلدا | 
سلام

من از سفر برگشتم گرچه دلم خیلی پره از دست همه اول از همه از دست مسخره بازی ها  (یعنی همون تاخیر ها)اصلا مثه اینکه تاخیر نداشته باشن جونشون بالا میاد باور کنید

ساعت ۷:۳۰صبح قرار بود بریم افتاد ۱۰:۲۰ شب تازه بعدش هم دوباره نیم ساعت تاخیر خورد  د  اخه یه ساعت دوساعت خیلی زیاد باشه سه ساعت تاخیر ساعت ۷:۳۰ صبح کجا ۱۱شب کجا حالا خوبه زنگ زدن خبر دادن مسخره ها کلی برنامه چیده بودم البته فکر تاخیر رو کرده بودم بخاطر همین برنامه هایم را از ساعت ۱۲ ظهر چیدم که اگه تاخیر هم خورد کسی الاف نکرده باشم حالا من هیچی بیچاره اون دوستم که خونشون مشهد بود منتظرم بود تا برم دیدنش نفرات دوم هم شما هستید که دلم ازتون پره آخه یعنی من انقدر بی ارزشم که .........

حرص نمی خورم ولش کن اصلا

امروز میخوام یه چیزایی واستون بنویسم که شبیه قصه است بیشتر و چون زیاده احتمالا یه چند قسمتی میشه میخوام از بدبختی های یه دخترک بنویسم یه دخترکی که نوجووونه اما انقدر توی زندگیش مشکلات روحی بزرگ رو تحمل کرده که عقلش  خیلی بیشتر از من و تو میرسه دفعه ی اولشه که داستان و به قول خودش خاطره و دردل نوشته قلمش زیاد قشنگ نیست اما کعلومه که هر چی نوشته راسته قسمم داد که حتی اگه خواستم برای کسی تعریقش کنم نام خانودگیش رو نبرم من اول میخواستم از ایکس استفاده کنم اما بعد تصمیم گرفتم از نام خانوادگیه خودم استفاده بکنم یادتون باشه اون من نیستم ها فقط اسم منه راستی اسم اون دختر هم فاطمه بود فعلا کاری ندارم راستی آقا مهدی زعفرون میخوای خودت برو بخر

بای

نام داستان:به امید نا امیدی


رخت خواب از اشک هایم خیس شده بود  با خودم گفتم :چرا اینقدر بدبختم ؟سوالی بود که نمی دانستم جوابش را از چه کسی بپرسم ؟دبیر ریاضی؟نه اون که جز فرمول چیز دیگری بلد نبود /دبیر علوم؟او هم که جز شیمی و فیزیک و زمین شناسی و زیست چیز دیگری نمی دانست پس باید این سوال بی جوابم را از چه کسی می پرسیدم؟خدا؟او که صدایم را نمی شنید بارها و بارها فریاد کشیده بودم اما به سوالم پاسخ نداده بود /جواب سوال را خودم می دانستم دلایل زیادی داشت اما ۲دلیل عمده داشت۱.در این خانواده به دنیا آمدم۲.دختر شدم   همین و بس این بود دلیل بدبختیم.

خانواده ای دارم به قول خودشان معتقد و متجدد اما ای کاش نظر من هم درباره خودشان را می دانستند البته هر احمقی هم که باشد همین نظر را در رابطه با آنها می دهد

مادربزرگ پدر بزرگ خاله ها  دایی و مادرم همه یک عقیده داشتند:

دختر آخر سر باید بره خونه ی شوهر و بچه داری کنه و غذا بپزه این عقاید خودشون درباره ی دختر ها بود و این هم عقاید دینیشون:

دختر ها همه باید چادر بر سرکنند تا از نگاه نامحرمان دور بمانند فقط این جملات را از بر کرده بودن و می گفتند اما دلیل حرف هایشان را هرگز.

توی هر خانواده ی عقب مونده از دنیایی یه ماهواره وجود داشت اما توی خانواده ی ما.......

چرا؟چرا؟تمام آرزوهایم برباد رفته بود تمام زندگیم اتش گرفته بود  و داشتم خاکستر می شدم اما یه امیدی من را از خاکستر شدن باز می داشت درس خواندنتنها راهی بود که به ذهنم می رسید برای زندگی کردن////خوشبختانه درسم خوب بود می توانستم موفق شوم و خود را از این مخمصه نجات دهم اگر به درجات عالی رتبه می رسیدم کار پیدا کنم و زندگی مستقلی برای خودم فراهم کنم و اینگونه دیگر مستعمره ی این خانواده ی زورگو و دروغگو نبودم   بله دروغگو ادعا می کردند خوبی آدم را می خواهند اما به خدا قسم به هر حرفشان که گوش کردم برایم ضرر بود به جای سود

خانواده ی پدرم هم همینگونه بودند اما نه به این شاسگولی و یه جورایی میشه گفت یکی دو درجه از خونواده ی مادرم از لحاظ عقلی بالاتر و متجدد تر بودند شاید خیلی ها فکر کننندجدید بودند یعنی هر روز یه لباس و شلوار یا اینکه هر ماه بری دماغت رو عمل کنی و ۲ میلیمتر گونه بذاری و... اما نه به خدا منظورمن این نیست منظورم اینه که:

خواهی نشوی رسوا هم رنگ جماعت باش

اما اینا نه تنها هم رنگ جماعت نبودند بلکه سه چهار کیلومتری هم از مرحله پرت بودند آدم هایی بودند که هنوز خیال می کردند دختر باید ظرف بشوره و آشپزی کنه و گوش به فرمان شوهرش باشه کسانی بودند که که موسیقی گوش دادن را حرام می دانستند //اگر فقط اینها بود به خدا هیچ شکایتی نداشتم می گفتم دارند دستورات اسلام را اجرا می کنند  اما اینها همش ریاکاری بود  یک نبود بهشون بگه اگر موسیقی گوش دادن حرام است خوردن گوشت انسان مرده گناه کبیرست ایها الناس مگه غیبت کردن با خوردن گوشت مرده یکی نسیت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و فتی می دیدند که زنی وقتی به بیرون می رود موهایش را بیرون می گذارد و نماز هم می خواند چنان نگاهی بهش می کردند که تا ابد از نماز خواندن پشیمان شود و بعد هم می نشستند و تا می خواستند ازش بد می گفتند و اعتراض هم که می کردی می گفتند پشت سر آدمی که دین نداره حلال است .

عجب زندگی ای////اگه نوشتنم انقدر خوب نبود که اشکتون رو دربیاره مطمئنم تا الان صد دفعه خدا را شکر کردید که زندگی نکبتی مثه من ندارید

غرق خیلات بودم که یه دفعه مامانم اومد بالای سرم و گفت:

 فاطمه بلندشو ساعت ۷کلاست دیر میشه

می رفتم کلاس فتوشاپ خوشبختانه کامپیوتر داشتم مهم ترین دلیم واسه اینکه می رفتم کلاس(البته واسه خودم) این بود که عکس پویا رو منتاژ کنم روی کوه و دشت و دریا پویا کسی بود که دوست داشتم برادر نداشته ام باشدکسی بود که همیشه به زندگیش غبطه می خوردم من یه آرزو بزرگ داشتم که تبدیل شده بود به یه امید و آرمان نا امید دلم میخواست ذلم میخواست بازیگر بشم اما نمی شد پویا دوست نداشت بازیگر بشه اما مطمئنم اگه هم چین موضوعی رو با خانواده اش در میون میذاشت لحظه ای هم درنگ نمی کردند و او را به بهترین کلاس های بازیگری می فرستادند اما من....با این خانواده و طرز فکرش مگر می شد هم چین فکری کرد بارها به صورت مستقیم و غیر مستقیمبه زبون آورده بودم که می خواهم بازیگر شوم از همان کودکی هم علاقه داشتم از ۵ سالگی به این کار علاقه پیدا کردم و به همون زبون پاک کودکی بهشون گفتم دلم میخواد بازیگر شومام اونا من رو منع کردند اون موقع دختر خاله ام فائزه تنها مونسم بود گرچه ۵ سال از من بزرگتر بود اما همیشه سعی می کرد درکم کنه بهم کفت:

منم وقتی هم سن تو بودم خیلی دیم میخواست بازیگر بشم اما بعدش فهمیدم که بازیگران آدم های درست و حسابی ای نیستند.ومحیط خرابه بعدش هم کم کم یادم رفت اما من ۱۲ سالمه و هنوز فراموش نکردم این عشق دیرینه و کهن رو /۷سال زمان زیادیه واسه فرموش کردن و از یاد بردن اما من هنوز فراوش نکردم.

کلاس فتوشاپ تموم شد اومدم خونه رفتم توی اتاق و در رو هم بستم و کامپیوتر رو روشن کردم تا با تصاویر ور برم چون فکرم مشغول بود تصاویر قسنگی از آب در نمی آمد اما فایده اش این بود که می رفتم و می چپیدم توی اتاق به هواتی اینکه دارم کار می کنم ریخت نحس هیچ کس را نمی دیدم .

اولین جمعه ی ماه رجب رو بهش میگن لیلة الرغائب یعنی شب آرزوها توی اون شب آرزو کردم که بازیگر بشم و هم چنین آرزو کردم اگر قرار است کسی توی این سال متولد شود بعد مثه من بدبخت بشه یا به دنیا نیاد یا اگه میاد بمیره آرزوی قشنگیه نه؟البته شاید در ظاهر زشت باشه اما یه جورایی آرزوی خوشبختی واسه ی همه ی آدم هاست اگه یه خورده عمیق تر فکر کنید می فهمید  این آرمان(آرزو)کاری می کنه که هر کی به دنیا میاد خوشبخت باشه چیزی که من توی زندگیم هیچ وقت اون رو تجربه نکردم و هنوز دارم زندگی می کنم تا یه روز خوشبختی بیاد سراغم و نجاتم بده

چقدر بنویسم خسته شدم از نوشتن از شمردن ثانیه ها برای گذر عمر از گوش دادن به اخبار سیاسی از دیدن سریال های متنوع با داستان های تکراری از تکرار ثانیه ها از عشق از کوله بار سنگین پر غمم از سکوت و ساکت بودن از خفه شدن در انتظارم انتظار تنها چیزی که دردم را کمی تسکین می دهد در انتظار بهترین اتفاق زنگیم در نتظار فرشته دوست داشتنیم در انتظار هدیه عزیز آن فرشته در انتظار عزرانیل و مرگ

می خواهم هر چه زودتر زیبا ترین لخظه ی زندگیم را ببینم می خواهم هر چه زودتر از زنجیر اسارت خلاص شوم سالهاست که جنگ تمتم شده اما ما انسان ها هم چنان با خود  می جنگیم برای زنده ماندن اما چه سودی دارد این زندگی وقتی همه از تو متنفرند وقتی کسی دوست ندارد ببیندد وقتی همیشه برای لحظه ای خوب زندگی کردن حسرت می خوری چه کسی بهتر از عزرائیل می توند کمکت کند؟اما گویی خداوند به عزرائیل دستور داده از ۲۰۰متری من هم رد نشود چند دفعه فکر خودکشی به سرم زده اما نه نمی خواهم خودکشی کنم با خودم می گویم من که زندگیم خراب شد چرا باید با خودکشی آخرتم را هم خراب کنم ولی گاهی وقت ها واقعا از همه چیز می برم می خواهم تنها باشم نمی شود می خواهم بمیرم نمی شود می خواهم آزاد باشم باز هم نمی شود زندگی من با نمی شود ها پر و کاریش هم نمی توانم بکنم ای کاش می توانستم جلویش را بگیرم اما دوباره و باز هم نمی شود نمی شود نمی شود نمی شود

سوالی بی جوابی ذهنم را پر کرده آیاخدا مرا دوست دارد که نمی گذارد بمیرم یا بر عکس می خواهد عذاب بکشم؟آیا دارم امتحان پس می دهم؟اما چه امتحانی در مدرسه هم که می روی اول درس ها را یادت می دهند بعد ازت امتحان می گیرند اما من از همان موقع که چشم باز کردم دارم این امتحان را پس می دهم من که چیزی بلد نیستم پس چگونه می توانم امتحان بدهم؟؟؟؟ا

الان ساعت ۳هست و من تا ساعت ۵ تنهایم و اینجوری می تونم حداقل دو ساعت به زندگیم فکر کنم و برایش خواب های خوب بینم آخ عجب خواب خوبیه :فاطمه محمدیان در امتحان بورسیه قبول شدند و باید خودشون رو برای درس خواندن در انگلیس آماده کنند / پس از گرفتن دکترای فیزیک و فارغ التحصیل شدن و مراجعت به تهران و دست و پا کزدن یک کار مرتبط با رشته امبروم به دنبال عشقم بازیگری چقدر زیباست این خیالات امکا همش رویاست  ولی ای کاش..................زندگی ام تبدیل شده به ای کاش گفتن و حسرت خوردن این سوال رو یکی به من جواب بده تا کی باید ببینم و حسرت بخورم و چیزی نگویم دارم کم کم به این نتیجه می رسم که حالم از خودم به هم میخوره اصلا حالم از همه ه هم میخوره از جنسیتم که زنه ذوست داشتم مرد باشم از خانواده ام که اینقدر عقب مونده اند  انتظار متجدد بودن رو ازشون ندارم اما انتظار دارم که همرنگ جماعت باشند اما از مرحله پرتند  حالم از هرچی نصیحت و پند واندرزه به هم میخوره از هرچی مانتو و روسری و چادر و جورابه به هم میخوره .

خیلی ها فیلتر شکن دارند و قفل ها رو باهاش باز می کنند کاشکی یه نفر هم می اومد و این قفل و زنجیر اسارت رو که همون حجابه از دست و پای من باز می کرد.

ای وای بر من ای وای برمن نمی دانم که چرا اینقدر بدبختم نمی دانم اگر دلیلش را می دانستم به خدا اینقدر بیتابی نمی کردم اما افسوس و صد افسوس که دلیلش را نمی دانم نمی دانم چرا دوست دارم بازیگر شوم در صورتیکه نه هیچکدام  از فامیل هایمان بازیگر است و نه شرایط خانوادگی ام اجازه می دهد که این پیش را پیش بگیرم البته با اینکه کسی از خاندانمون بازیگر ولی تا آنجا که می دانم دختر دخترخاله ی مادربزرگم شغل مهمی را در صدا و سیما دارد یعنی اگر به او بگویم می تواند مرا به کارگردان های مشهور معرفی کنند اما به چند دلیل نمی شود اولین دلیل اینکه خانواده ی آنها کمی عاقل تر از خانواده ی ماست و معقولانه تر می اندیشند یعنی مرد و زن را یکی را می دانند و هم چنین حجاب را دلبخواهی و به همین دلیل ما با آنها رابطه ی چندانی نداریم دلیل دوم هم این است که قبل از اینکه بخواهی به کارگردانی معرفی شوی باید الفبای بازیگری را بدانی و برای اینکه بتوانی آن را فرا بگیری باید به کلاس های بازیگری بروی اما.........

عجب داستانی دارد این داستان عشق من به کار بازیگریه پویا هم فقط یه نفره که من به عنوان برادر قبولش دارم و می خواهم که حتی برای لحظه ای هم که شده در کنار برادرم باشم گاهی اوقات که چه خوب است از خواب بیدار شوم و بفهمم که عضوی از خانواده ی پویا هستم با اصلا بیدار شوم و ببینم که خانواده ام طرز فکرشان نسبت به زندگی عوض شدهو می توانم بازیگر شوم اما همه ی اینها خواب و خیالتی است که که من برای دلخوشی واسه خودم ساختم و همش دروغه من دارم به خودم دروغ می گویم و امید کاذب می دهم در صورتیکه می دانم هیچ فرجی نیست زندگی من بهتر از این نکبتی که می بینم نمیشه.


یه  عالمه از داستان مونده فکر کنم بیتر از ۷-۸ قسمت بشه و یه خواهش داشتم اگه بد بود بگید بقیه اش را ننویسم چون این وسط هم وقت من و هم وقت شما گرفته میشه ممنون

بای

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مرداد1386ساعت 3:24 PM  توسط هیلدا | 

عوامل و بازیگران « توفیق اجباری » روز یکشنبه ۲۴ تیرماه به شمال کشور رفتند تا فیلمبرداری در لوکیشن جدید ادامه پیدا کند . محمدرضا گلزار ٬ باران کوثری ٬ رضا عطاران ، بهاره رهنما ، نيوشا ضيغمي ، مجيد ياسر و ليلا عباسي از جمله بازیگرانی هستند که برای ادامه فیلمبرداری به شمال کشور رفتند . بارش شدید باران در آن منطقه باعث اختلال در فیلمبرداری شده است و احتمالا لوکیشن بدلیل مشکلات آب و هوایی طی چند روز آینده عوض شود . تاکنون۲۰درصد از تدوین توفیق اجباری توسط کاوه ایمانی به پایان رسیده است همچنین ساخت موسیقی فیلم توسط کارن همایون فر آغاز شده است .

پیش از این قرار بود فیلمبرداری « توفیق اجباری » تا ۳۰ تیر ماه به پایان برسد که بدلیل بارش باران اتمام فیلمبرداری به تعویق می افتد . دیگر عوامل فیلم عبارتند از : كارگردان: محمدحسين لطيفي ، مديرفيلمبرداري: محمدرضا سكوت ، صدابردار: سيامك نيازي ، طراحي صحنه و لباس: محسن نوروزي ، طراح چهره‌پردازي: محسن بابايي ، مدير توليد: مجيد ياسر ٬ تدوین : کاوه ایمانی ٬ موسیقی : کارن همایون فر

با تشکر از سینا

ببخشید که نتونستم عکس خوبی واستون بذارم در حد بضاعت بود


راستی بچه ها من سه شنبه میرم مشهد و حدود یه هفته ای اونجا هستم ۲ تا خواهش دارم یکی اینکه من رو حلال کنید (حالا وقتی میرن مکه حلالیت میخوان من دارم فرهنگ سازی میکنم واسه مشهد هم بخوان)دومم اینکه می دونم پرروییه اما میخوام با کنمتاتتون این یه هفته وبلاگ رو بچرخونید

اون یکی وبم هم آپ شد منتظرمبرید

ممنون

تا هفته ی بعد

بای

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 1:9 AM  توسط هیلدا | 
اول سلام

دوم همتون بخونید این مطلب رو لطفا


لیله ارغائب اومد

یه هفته بود که واسه اومدنش لحظه شماری میکردم اما حالا که اومده نمی دونم چی کار کنم باور کنید نمی دونم من تا پارسال اصلا نمی دونستم شبی به نام شب آرزوها وجود داره تو کوله پشتی از فرزاد شنیدم اون موقع ولی هیچ آرزویی نداشتم شایدم داشتم اما هر چی فکر می کردم چیزی به یادم نمی اومد این بود که به خدا گفتم من رو بکن یه آدم ثروتمند نه اینکه فکر کنید وضع مالیمون بد بود نه اتفاقا خوب بود و الان هم خوبه اما من توقعم زیاد بود دلم میخواست نصف تهران واسه من باشه  پنت هاوس های فرمانیه اپارتمان های فرشته و الهیه و خونه  های جردن ماشین هایی که تازه طراحی شدن و می خواهند شش یا هفت ماه دیگه بسازنشون می خواستم همشون واسه من باشه فرزاد  حسنی تو کوله پشتی گفت خدا تا سال بعدش آرزو ی شما رو براورده می کنه منم منتظر بودم که بر آورده بشه بر اورده شد و چه قشنگ هم برآورده شد من فکر می کردم الان یه نفر میاد میگه همه ی اون چیزهایی که میخواستید تهیه شد این کلید خونه  ها و این هم ماشین و این هم چند میلیارد دلار اما اینجوری نبود تازه فهمیدم سطح فکریم چقدر پایینه آره خدا من رو ثروتمند کرد اما نه با این چیزها یه چیزی بهم داد که خیلی خوشگل تر و بهتر از این چیزاست بهم گفت مرور کن پارسال تا امسال رو مرورش کردم فهمیدم که خدا همیشه باهام بوده همیشه پشتم بوده وقتی این رو فهمیدم یه چیز دیگه رو هم درک کردم اونم  این بود که مهم نیست کجا زندگی میکنی توی کدوم شهر چه توی تهران باشی چه توی کابل باشی چه توی نیویورک خدا باهاته مهم نیست ماشینت چی باشه بی.ام.و . ی اخرین سیستم یا پیکان مهم نیست زشت باشی یا خوشگل مهم اینه که یه خوشگلی هست اون بالا که بدجور هواتو داره باور کنید شعار نمی دم اما ثروت بزرگتر از این که درک کنی خدا باهاته شما رو نمی دونم اما الان از طرف خودم مطمئنم   که اگه به ثانیه ولم کنه کله پا میشم

یکی به من گفت من از خدا کسی رو که دوستش داشتم خواستم عشقم رو اما بهم نداد اون موقع جوابش رو ندادم اما الان میخوام اینجا جوابش رو بدم گرچه نمی دونم میخونه یا نه م یخوام بهش بگم مجنون هم گفت:

تو پنداری که من لیلی پرستم

                                   من آن لیلای لیلی می پرستم

یعنی اون عشق اصلیه خداست که باید بهش برسی

یکی هم گفت آخه خدا چی به من داده که دوستش داشته باشم عاشقش باشم و بهش سجده کنم جواب این یکی رو همون موقع دادم اما میخوام جوبی رو که بهش دادم رو همین الان واسه شما ها هم بنویسم بهش یه چند تا جمله بیشتر نگفتم گفتم:

دیوونه اون به تو جون داده چیزی که هیچ کس نمی تونه بهت بده چرا میگی هیچی بهم نداده؟؟ چرا سجده نمی کنی اون به تو فرصت زندگی کردن داده فرصت درک کردن

می دونم خیلی زیادی حرف زدم و سرتون رو خوردم  اما باور کنید این ها همش حقیقت داشته و داره اگه از خدا نخواستید که ثروتمندتون کنه الان بخواین بیان هممون با هم بخوایم و به خدا بگیم اجابت شو میگم شما هم بگید اگه دلتون خواست کامنت دادید زیرش بنویسید اجابت شو

اجابت شو

 

اجابت شو

 

اجابت شو

 

اجابت شو

 

اجابت شو

 

اجابت شو

 

اجابت شو

 

اجابت شو

 

اجابت شو

 

اجابت شو

+ نوشته شده در  جمعه 29 تیر1386ساعت 12:13 PM  توسط هیلدا | 
بهترین فیلم: "خون‌بازی" به تهیه‌کنندگی جهانگیر کوثری
سایر نامزدها: 1- "تقاطع" به تهیه کنندگی سعید حاجی میری
2- "کافه ستاره" به تهیه کنندگی مصطفی شایسته
3- "کودک و سرباز" به تهیه کنندگی سیدرضا میرکریمی

* بهترین کارگردان: سامان مقدم برای "کافه ستاره"
سایر نامزدها: 1- ابوالحسن داودی برای "تقاطع"
2- رخشان بنی اعتماد و محسن عبدالوهاب برای "خون بازی"
3- مازیار میری برای "به آهستگی"
4- زنده یاد رسول ملاقی پور برای "میم مثل مادر"

* بهترین فیلمنامه: پرویز شهبازی برای "به آهستگی"
سایر نامزدها: 1- محمد رضایی راد برای "کودک و سرباز"
2- فرید مصطفوی و ابوالحسن داودی برای "تقاطع"

* بهترین بازیگر مرد: داریوش ارجمند برای "ازدواج به سبک ایرانی" و بیژن امکانیان برای "تقاطع"
سایر نامزدها: 1- پژمان بازغی برای "کافه ستاره"
2- حامد بهداد برای "کافه ستاره"
3- حمید جبلی برای "زیر درخت هلو"
4- مسعود رایگان برای "خون بازی"
5- مهران رجبی برای "کودک و سرباز"
6- خسرو شکیبایی برای "چه کسی امیر را کشت"
7- محمدرضا فروتن برای "به آهستگی"
8- رضا ناجی برای "باغ های کندلوس"

* بهترین بازیگر زن: فاطمه گودرزی برای "ازدواج به سبک ایرانی" و رویا تیموریان برای "کافه ستاره"
سایر نامزدها: 1- باران کوثری برای "خون بازی"
2- بیتا فرهی برای "خون بازی"
3- لادن طباطبایی برای "ازدواج به سبک ایرانی"
4- نیلوفر خوش خلق برای "به آهستگی"
5- هانیه توسلی برای "کافه ستاره"
6- افسانه بایگان برای "کافه ستاره"
7- گلشیفته فراهانی برای "میم مثل مادر"
8- خاطره اسدی برای "تقاطع"

* بهترین موسیقی متن: محمد سریر برای "ازدواج به سبک ایرانی"
سایر نامزدها: 1- گروه هال برای "باغ های کندولوس"
2- آریا عظیمی نژاد برای "میم مثل مادر"
3- محمدرضا درویش برای "جایی در دوردست"

* بهترین صدابرداری: محمدرضا دلپاک برای "خون بازی"
سایر نامزدها: 1- مسعود بهنام و حسین ابوالصدق برای "تقاطع"
2- اسحاق خانزادی برای "ازدواج به سبک ایرانی"
3- یدالله نجفی برای "زمستان است"

* بهترین طراحی صحنه و لباس: مجید میرفخرایی برای "ازدواج به سبک ایرانی"
سایر نامزدها: 1- امیر اثباتی برای "تقاطع"
2- ملک جهان خزاعی برای "زمستان است"
3- آیدین ظریف برای "کافه ستاره"
4- مهدی کرمپور برای "چه کسی امیر را کشت"

* بهترین تدوین: محمدرضا موئینی برای "کافه ستاره"
سایر نامزدها: 1- مصطفی خرقه بوش برای "ازدواج به سبک ایرانی"
2- بهرام دهقانی برای "تقاطع"
3- سپیده عبدالوهاب برای "خون بازی"
4- مستانه مهاجر برای "آتش بس"

* بهترین چهره‌پردازی: مهرداد میرکیانی برای "خون بازی"
سایر نامزدها: 1- مجید اسکندری برای "یک تکه نان"
2- مهین نویدی برای "ازدواج به سبک ایرانی"
3- مهری شیرازی برای "میم مثل مادر" و "کافه ستاره"

* بهترین مجموعه تلویزیونی: "نرگس" به تهیه‌کنندگی ایرج محمدی و مهران مهام
سایر نامزدها: 1ـ "راه شب" به تهیه‌کنندگی محمد مسعود
2ـ "زیر تیغ" به تیهه‌کنندگی محمدعلی اسلامی

* بهترین کارگردانی مجموعه تلویزیونی: محمدرضا هنرمند برای "زیر تیغ"
سایر نامزدها: 1ـ علیرضا افخمی برای "زیر زمین"
2ـ احمد امینی برای "اولین شب آرامش"
3ـ داریوش فرهنگ برای "راه شب"
4ـ سیروس مقدم برای "نرگس"

* بهترین فیلمنامه‌ مجموعه تلویزیونی: جابر قاسمعلی برای "راه شب"
سایر نامزدها: 1ـ علیرضا بذرافشان برای "زیرزمین"
2ـ مسعود بهبهانی‌نیا برای "نرگس"
3ـ علیرضا طالب‌زاده برای "صاحبدلان"
4ـ علی‌اکبر محلوجیان برای "زیر تیغ"

* بهترین بازیگر مرد کمدی: رضا شفیعی‌جم برای "باغ مظفر"
سایر نامزدها: 1ـ فتحعلی اویسی برای "زیرزمین"
2ـ نادر سلیمانی برای "باغ مظفر"
3ـ سروش صحت برای "زیرزمین"
4ـ محمدرضا هدایتی برای "باغ مظفر"

* بهترین بازیگر زن درام: الهام حمیدی برای "زیر تیغ"
سایر نامزدها: 1ـ ستاره اسکندی برای "نرگس"
2ـ باران کوثری برای "صاحبدلان"
3ـ فاطمه معتمدآریا برای "زیر تیغ"
4ـ یکتا ناصر برای "اولین شب آرامش"
5ـ عاطفه نوری برای "نرگس"

* بهترین بازیگر مرد درام: حسن پورشیرازی برای "نرگس"
سایر نامزدها: 1ـ آتیلا پسیانی برای "زیر تیغ"
2ـ پرویز پرستویی برای "زیر تیغ"
3ـ پوریا پورسرخ برای "وفا"
4ـ هوشنگ توکلی برای "زیر تیغ"

* بهترین ترانه مجموعه تلویزیونی یا فیلم سینمایی: مهران مدیری برای ترانه مجموعه "باغ مظفر"
سایر نامزدها: 1ـ بنیامین بهادری برای ترانه فیلم سینمایی "گرگ و میش"
2ـ محمد اصفهانی برای ترانه تیتراژ پایانی مجموعه "وفا"
3ـ مهران زاهدی برای ترانه مجموعه تلویزیونی "اولین شب آرامش"
4ـ محمدرضا صادقی برای ترانه فیلم سینمایی "ازدواج به سبک ایرانی"

* بهترین سینماگر مستند، انیمیشن و کوتاه: فرهاد ورهرام برای مستند "گذر شهر بر آب"

منبع:خبرگزاری مهر

و اینم چند تا عکس از برگزیدگان

جشن دنیای تصویر پنجشنبه‌شب با حضور جمعی از هنرمندان سینما و تلویزیون در تالار وزارت کشور برگزار شد.

مهران مدیری

پژمان بازغی

سعید راد

خسرو شکیبایی

 عزت الله انتظامی و پرویز پرستویی

مسعود ده نمکی

محمد اصفهانی و محمد سریر

+ نوشته شده در  شنبه 23 تیر1386ساعت 6:59 PM  توسط هیلدا | 
از عشق گداییی ز دل شاه شدیم

                                           چون شمع خرابات شدیم ماه شدیم


درود میدونم این کار کار بیخودی هست اما خب من مطلب گیر نیاوردم

و خدا بیامرزه پدر این پوریا پورسرخ رو(البته فعلا در قید حیات هستند اگه یه وقت خدایی نکرده) هر وقت که ما مطلب نداریم بنویسیم درباره ی اون مطلب هست ما هم می نویسیم

خب حالا می خوام فیلم هایی که بازی کرده و نام نقشش رو براتون بذارم می دونم خوشتون نمی یاد اما آش کشک خالته بخوری پاته نخوری خودم می خورم

نام فیلم                    اسم پوریا در فیلم


فرار بزرگ                        فرهاد

وفا                                 ژوبین

صاحبدلان                       شاهین

ساعت شنی                  معین

مسافر                           رضا

مهمان                           حامد

در انتظار باران                  بهرام

مصایب دوشیزه                آندره درنقش یک پسر ارمنی)

روز سوم                         رضا

پسران آجری                    امید

جنایت و جنون                  ...........(خداییش نمی دونم)


یه خبر داغ داغ هم براتون دارم

رضا رشیدپور داره فیلم میسازه موضوع فیلم هم درباره ی پسربچه ی کوچکیه که کفاشه و همیشه دعا میکنه که بارون نیاد و بتونه کفش مردم رو واکس بزنه تا پول دربیاره و این فیلم بیشتر مفهومیه امیدوارم موفق باشه


عکس هم خبری نیست چون که حال نداشتم و وقت هم نداشتم که براتون عکس بذارم

دوستتون دار م یه عالمه

ولی پررو نشید راستی بریداینجاببینید چطوره هیچی توش ننوشتم اما اگه بخوام بنویسم درباره ی پوریا پورسرخ می نویسم حالا شما میگید برم بنویسم یا همین جا بمونم(با توجه به اینکه اگه اونجا بنویسم اینجا نمی نویسم)

بدرود

و بای تا های

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 5:53 PM  توسط هیلدا | 
۱.سلام

۲.خوبید

۳.همتون نامردید

۴.یه خواهشی ازتون دارم ازتون میخوام به این سوال من جواب بدید وب من کجاش جذابیت داره(اصلا جذابیت داره)که میان توش؟یا چون من میام و نظر میدم شما هم میان من این دفعه هیچ کس رو از آپم با خبر نمی کنم که ببینم چند نفر بهم سر میزنن واسه خودم

۵.قولی رو که به بتسا داده بودم عمل کردم گرچه خیلی وقته پیداش نیست

۶.میخواستم در جواب به حمید عزیز بگم آره یه جورایی هم شما راست میگی اما اونا (هنرمندان)هم باید بدونن جلوی دوربین رفتن یعنی مورد توجه قرار گرفتن پس باید مواظب خودشون باشن و این فقط یه تلنگره واسه اونا تا حوسشون رو جمع کنن راستی من خدا نیستم که بخوام ستار العیوب باشم

۷.بیوگرافی حامد بهداد

واسه دیدن بیوگرافی روی ادمه ی مطلب کلیک کنید (اون پایین)

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 تیر1386ساعت 0:11 AM  توسط هیلدا | 
مي سوزم و بانگي نمي آيد سوي من
مشتعلم و آبي برآتش نمي آيد سوي من
ميكده خالي و ساغرو پيمانه خالي
باده فروش ، مستِ دروغ و خمخانه خالي



زندگی ارزش هیچی رو نداره

اما هیچی هم ارزش زندگی رو نداره

سخن از یه دانشند بزرگ


روز مادر بر تمامی مادران دنیا(به خصوص مادر خودم)مبارک

چه بگويم مادر من چه خرابه بي تو حالم
تو بمون بازم دوباره بده فرصت و محالم
وقتي رفتي حسرت بوسه رودستاي لطيفت
مونده اكنون روي بغض آرزوهاي محالم
كاش ميشد فقط يه لحظه پا بذاري توي خوابم
تا براي آخرين با ر من ببوسم روي ماهت
يه روزي مياد من و تو برسيم بهم دوباره
دست گرمت رو بگيرم بميرم واسه نگاهت
اي تمام باور من
رفتن تو باورم نيست
مادر من مادر من
سايه ي تو بر سرم نيست

 

مادر عزیزم تو را به رودخانه و خود را به گل و لای تشبیه می کنم
وتو
ای بهترینم
مانند رودخانه بدی هایم را با جان و دل می پذیری و سعی می کنی  که پاکم کنی
 

ناپلئون میگه بهترین هدی ای که از مادرم  گرفتم این سخن بود
خردمند به کار خویش تکیه کند و نادان به آرزوی خویش
 
 
 

این عکس ها رو قبلا دوست عزیزم پوریا گذاشته بود اما مورد توجه کسی قرار نگرفت چرا نمی دونم

این دفعه چیزی نداشتم که ارمغانتون کنم

اما دفعه ی بعد انشا الله با دست پر میام و هم چنین به قولی که به بتسا دادم عمل می کنم و بیوگرافی حامد بهداد رو می نویسم تا آپ بعدی خدانگهدار

در ضمن کامنت شما نشانه ی شخصیت شما و باعث دلگرمی ماست

ما را فراموش نکنید

موید باشید

+ نوشته شده در  جمعه 15 تیر1386ساعت 0:52 AM  توسط هیلدا | 
نامزدهای دریافت تندیس حافظ در بخش تلویزیون عبارتند از:

* بهترین مجموعه تلویزیونی:
1ـ "راه شب" به تهیه‌کنندگی محمد مسعود
2ـ "زیر تیغ" به تیهه‌کنندگی محمدعلی اسلامی
3ـ "نرگس" به تهیه‌کنندگی ایرج محمدی و مهران مهام

* بهترین کارگردانی مجموعه تلویزیونی:
1ـ علیرضا افخمی برای "زیر زمین"
2ـ احمد امینی برای "اولین شب آرامش"
3ـ داریوش فرهنگ برای "راه شب"
4ـ سیروس مقدم برای "نرگس"
5ـ محمدرضا هنرمند برای "زیر تیغ"

* بهترین فیلمنامه‌ مجموعه تلویزیونی:
1ـ علیرضا بذرافشان برای "زیرزمین"
2ـ مسعود بهبهانی‌نیا برای "نرگس"
3ـ علیرضا طالب‌زاده برای "صاحبدلان"
4ـ جابر قاسمعلی برای "راه شب"
5ـ علی‌اکبر محلوجیان برای "زیر تیغ"

* بهترین بازیگر مرد کمدی:
1ـ فتحعلی اویسی برای "زیرزمین"
2ـ نادر سلیمانی برای "باغ مظفر"
3ـ رضا شفیعی‌جم برای "باغ مظفر"
4ـ سروش صحت برای "زیرزمین"
5ـ محمدرضا هدایتی برای "باغ مظفر"

* بهترین بازیگر زن درام:
1ـ ستاره اسکندی برای "نرگس"
2ـ الهام حمیدی برای "زیر تیغ"
3ـ باران کوثری برای "صاحبدلان"
4ـ فاطمه معتمدآریا برای "زیر تیغ"
5ـ یکتا ناصر برای "اولین شب آرامش"
6ـ عاطفه نوری برای "نرگس"

* بهترین بازیگر مرد درام:
1ـ آتیلا پسیانی برای "زیر تیغ"
2ـ پرویز پرستویی برای "زیر تیغ"
3ـ حسن پورشیرازی برای "نرگس"
4ـ پوریا پورسرخ برای "وفا"
5ـ هوشنگ توکلی برای "زیر تیغ"

راستی خانم نسترن خانم کسی شما رو سرکار نذاشته منظورت هم از اینکه گفتی عکساتو ندیدم نفهمیدم اگه میشه درست توضیح بده

با تشکر از مهناز

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 12:13 PM  توسط هیلدا | 
سلام به همگی

تعجب نکنید با این چیزهایی که بهتون میگم ۲ دقیقه متقاعد میشید

همه میگن بعد هر سلامی یه خداحافظی ای است اما من که خوب فکر کردم دیدم وقتی اومدم تو وبلاگ کسی به من سلام نکرد منم به کسی جواب ندادم پس این دفعه برعکس میشه و بعد خداحافظی سلامه

اینی هم که رفتم فقط بخاطر نامردی های شما بود

اصلا براتون مهم نبودم

وقتی گفتی میخوام برم فقط ۱۲ تا نظر اومد

حالا  خوبه همین ۱۲ نفرهم نامردی نکردند و دادند

امان از دست اون وبلاگ دزد هایی که حتی واسه اینکه من گذاشتم انقدر دزدی کنند تشکر هم نکردند

حالا متوجه شدید؟

انشاالله قراره برگردم به شرطی که شمانامردی نکنید

 

 

 

فعلا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 6:31 AM  توسط هیلدا | 
برای آخرین بار سلام

اگر بار گران بودیم رفتیم

                             اگر نامهربان بودیم رفتیم

تحملش واسه شما راحته اما واسه من یکی خیلی سخته

بالاخره به نظراتتون و گیر دادن های بیخودتون عادت کرده بودم

شاید برای همیشه

و

شاید هم برای کمی استراحت

فقط می دونم که دارم میرم و اگه برگردم مطمئنم آدم جدیدی شدم

گرچه عمر وبلاگم کوتاه بود اما از همه ی شما که منو توی این مدت تحمل کردید ممنونم

برای آخرین بار خدانگهدار

+ نوشته شده در  جمعه 8 تیر1386ساعت 11:32 PM  توسط هیلدا | 


 هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک
با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک
فقط میخوام بهت بگم تولدت مبارک!


 تولد پوریا پورسرخ رو تبریک میگم

تقدیم به او یه گل و

 

happy birthday to you


یه عکس دارم براتون از محمدرضا گلزار که تو توفیق اجباری جانشین پوریا پورسرخ شد

ببینید


 از راست دومیه محمدرضاست

بفیه شون هم محل هایی است که گلزار در آن زندگی می کند

تازه همین هم زیادیشه به نظر من قیافش کلا روی هم رفته شبیه اینه

نظر شما چیه؟

راستی بچه ها به خدا خسته شدم از بس نوشتم و شما نظر ندادید بابا منم دلم به نظر های شما خوشه چی کار کنم؟ نظر بدید که لا اقل با دل خوش برم

راستی یه چیزی رو نگفته بودم من احتمالا برای سفر تابستانی به امارات(دبی) می روم و اگه کامپیوتر اونجا بود آپ می کنم و اگه نبود حدود یه هفته ای نیستم

می بینمتون

بای

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 تیر1386ساعت 9:18 PM  توسط هیلدا | 
 

باران کوثری

نام : باران کوثریBaran Kosari

تاریخ و محل تولد:25 /مهر/1364 در تهران

شغل: بازیگر سینما و تلوزیون

تحصیلات: دیپلم رشته نمایش از هنرستان سوره

نام پدر: جهانگیر کوثری(تهیه کننده سینما)

نام مادر: رخشان بنی اعتماد( کارگردان سینما)

برنده سیمرغ بلورین در جشنواره فیلم فجر 1385

 برای دیدن بقیه ی مطالب روی ادامه ی مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 خرداد1386ساعت 6:34 AM  توسط هیلدا | 
برای دیدنشون روی ادامه ی مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 خرداد1386ساعت 6:23 AM  توسط هیلدا | 
سلام و فراوان سلام درود و فراوان درود هموطنان عزیز در خدمت شما هستیم با اعلام برنامه ها

۱.بیوگرافی هنرمندان

۲.مصاحبه هایی که آنان با مجات داشتند

۳.موضوعات شخصی و عمومی مثلا :چه کسی کجا وکی سوتی داد (مخصوصا رسانه ها) و از این قبیل چیز ها

۴.عشقولانه که خودتون می دونید چیه و نیازی به گفتن نیست

۵.رایانه و اینترنت و چگونگی کارکرد با آنها و در صورت امکان روش هک کردن

۶.کد های قالب که به صورت رایگان برای وبلاگ هایتان می تونید استفاده کنید

۷.دخترونه و پسرونه که خودتون کم کم  می فهمید چیه

۸.مذهبی که اونم می دونید و توضیحی لازم نیست

۹.سینما و تلویزیون و سریال ها و فیلم هایی که ساخته می شوند

۱۰.مهم ترین و بهترین و جالب ترین و قشنگ ترین بخش که درباره ی پوریا پورسرخ عزیز است که از نظر من بهترین بازیگر مرد است

۱۱.مطالب دیگر که به شما پیشنهاد می کنید و اضافه می شود

البته برای این کارها نیاز  به حمایت شما دارم

و اگر کسی هم دوست داره که بنویسه اعلام کنه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 خرداد1386ساعت 9:9 PM  توسط هیلدا | 
بالاخره تموم شد

امروز کانامه  ام را هم گرفتم

با

معدل

۲۰

قبول شده بودم

البته معاونمون انضباطم را داده بود ۱۹که دلش سوخت و دستور داد دباره کارنامه را چاپ کنند که انضباطم هم ۲۰

بشه

فعلا

+ نوشته شده در  شنبه 26 خرداد1386ساعت 2:30 PM  توسط هیلدا | 
The heart of the matter
جان كلام
Heaven forbid
خدا نكند
It is heaven's will
خواست خداست
Heart and soul
 با دل و جان- با تمام قوا
 
Don't put the blame on me
كاسه كوزه رو سر من نشكن

to leave someone in the lurch
كاشتن كسي
.To steer a middle course.
كج دار مريز رفتار كن

Which son of bitch did it?
كار كدوم حرومزاده اي بوده ؟

To give it an appearance.
كلاه شرعي گذاشتن

He didn't turn a hair
ككش هم نگزيد

We heavebt god the slightest chance.
كلاهمون پس معركه است

We shall fall out
كلاهمون تو هم ميره

Black head
كله پوك

I am your humble
كوچيك شما هستم
All joking apart
از شوخي گذشته

I paid dear for it
برام گرون تموم شد

I could kick myself for doing it
گردنم بشكنه كه اين كار رو كردم

To act as a bully
گردن كلفتي كردن

A wolf in sheep's clothing
گرگ در لباس ميش

He wouldn't hear it
گوشش به اين حرفا بدهكار نيست

Appearances are deceptive
گول ظاهر رو نبايد خورد

Keep the wolf from the door
گليم خود رو از آب كشيدن

To set the fox to watch geese
گوشت رو به دست گربه سپردن

Not to overtake someone
بگرد كسي نرسيدن

My blood will be on your head
خون
من به گردن شما

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 خرداد1386ساعت 2:5 AM  توسط هیلدا | 
To love someone means to see them as God intended them.
دوست داشتن یک نفر، یعنی دیدن او به همان صورتی که خدا خواسته است

To love someone is to look into yhe face of God.
دوست داشتن یک نفر یعنی نگاه کردن به چهره خداوند

The hour of departure has arrived,
and we go our ways I to die and you to live.
Which is the better, only God knows.
هنگام جدایی فرا رسیده است. هر کس به راه خود می رود
من می میرم و شما زنده می مانید. تنها خدا می داند کدام بهتر است


Live in such a way that those who know you but
don't know God will come to know God because they know you.
چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند، اما خدا را نمی شناسند
به واسطه آشنایی با تو، با خدا آشنا شوند


A baby is God's opinion that life should go on.
نوزاد مشیت خداست بر ادامه زندگی

You don't cleanse your heart to come to God,
you come to God to cleans your heart.
شما قلب تان را پاک نمی کنید که به سوی خدا بروید
شما به سوی خدا می روید که قلب تان پاک شود

God is not what you imagine or what you think you underestand.
If you underestand you have failed.
خدا آن چیزی نیست که تصور می کنید، یا فکر می کنید که می فهمید
اگر می فهمید در اشتباهید


Prayer is conversation with God.
دعا گفتگو با خداست

I have learned to thank God for
answering my prayers with " no " or " not now " .
یاد گرفته ام از خدا تشکر کنم که دعاهایم را با " نه " و " حالا نه " پاسخ می دهد

The sole purpose of this human life in nothing
but the realization of God.
تنها هدف از این زندگی انسانی، شناختن خداست

God, grant me the serenity to accept the things I cannot change,
the courage to change the things I can,
and the wisdome to distinguish the one from the other.
خدایا به من متانت عطا فرما تا آنچه را نمی توانم تغییر دهم، بپذیرم
شهامت عطا فرما تا آنچه را می توانم، تغییر دهم
و عقل عطا کن تا تفاوت میان آن دو را تشخیص دهم. خداوند گريه کرد، زمانی که اين جسم مملو از روح را سرتاسر مملو از عشق الهی کرد، اما هم اکنون هر آنچه عشق می نامندش به هوس می رود

 
كاش واژه حقيقت آنقدر با لبها صميمي بود كه براي بيان كردنش نياز به شهامت نبود
کاش روزی میرسید که زندگی برای من بود و نه من برای زندگی ،
آن روز که من به پناهی احتیاج داشتم هیچ کس نبود که دستان سرد مرا بگیرد. ولی امروز در پس پرده ی تردیدم .
نمیدانم روزگار چگونه میگذرد فقط میدانم در حال گذر است.
من گل شقایقی هستم که عشق را فراموش کرده ام شاید هم بی وفایی روزگار عشق را از من گرفته....!
اما نجوایی از دور مرا به خود میخواند نمیدانم به طرفش بروم یا از آن حذر کنم هر چه هست زیباست
 
+ نوشته شده در  شنبه 26 خرداد1386ساعت 1:59 AM  توسط هیلدا | 
باورم نمی شودکه تمام خاطره های خوبم سوختند

باورم نمی شود که لحظه های شیرینم همگی در گوشه ی تاریخچه ی خاطرات

خاک می خورند

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsباورم نمی شود

این تو بودی که اینچنین می گریستی؟؟

تو؟؟؟؟ چه طور بالاخره آن غرور لعنتی را فراموش کردی

و من بدن یخ زده ام را در آغوش پر مهر تو گرم می کردم

و می گریستیم

اینبار با هم

سال ها و ماه ها و روزها من برایت اشک ریختم و اینبار تو نیز...  

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsباورم نمی شود

اگر می دانستم پایان آن خنده ها

آن شادی ها

لحظه ها

و حتی گریه هایی که شیرین بودند قرار است اینطور باشد

آن هارا نگه می داشتم

چه سخت است که ابرهای سیاه در آسمان زندگی ات

جا خوش کنند و در شب ها و روزها ببارند

اه پس این آفتاب لعنتی کجاست؟!؟!

و ناگهان کلاغ سیاه می گوید

"او رفته است ، خیلی وقت است"

و باز هم ابر های لعنتی می بارند

آری او رفت

او رفت و حتی من و باد و باران و ابر هم نتوانستیم او را نگه داریم

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsباورم نمی شود

و من می گریم

دیگر از ستارگان و ماه هم خجالت نمی کشم!

و تو گریستی

تو می دانستی که با هر قطره اشک زخم قلبم توسط تبری بی رحم

عمیق تر می شود

چگونه باور کنم؟

نه ، باورم نمی شود که دیگر فرصت نگاه کردن در چشمانت را نخواهم داشت

و هر بار پرسیدم "کی؟"

تو گفتی "نمی دانم"

اما من می دانم

در فرداهای نزدیک تو هم می روی..

نه ، باورم نمی شود

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsبا ورم نمی شود

که آن بازی های کودکانه

حرف های صادقانه

شوخی های زیرکانه

و تمام آن نغمه های عاشقانه بر باد خواهند رفت

و روزی فرا خواهد رسید که من از فریاد درد تنهایی تهی خواهم شد

نه،باورم نمی شود

چه رویاهای شیرینی داشتم

یعنی نفر بعدی تو هستی؟؟؟

باورم نمی شود که خدا اینچنین مجازاتم کند

و من در آغوشت گریستم

مگر من چه کرده ام خدایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsباورم نمی شود !

باورم نمی شودکه تمام خاطره های خوبم سوختند و خاکسترشان

روزی مرا کور خواهد کرد

و هنوزهم باورم نمی شود


 
می گویم : دوستت ندارم دلم اما بهانه اش را می گیرد
می گویم : بود و نبودت یکی است
جای خالیش اما احساس می شود آن لحظه که نیست
می گویم : دست از سرم بردار
دستانم می لرزد اما وقتی می نشیند میان دستهایش هیچ نمی گویم 

+ نوشته شده در  شنبه 26 خرداد1386ساعت 1:53 AM  توسط هیلدا | 
Never think more about Past
It brings Tears....
Don't think more about Future
It brings Fears....
Live this second
It brings Cheers...
 
&&&&&&&&&&&&&&&&&&
 
FRIENDS are like a puzzel pieces.If one goes
away,that piece can never be REPLACED & the puzzle
will never be whole againe.YOU are a piece I will keep FOREVER.
 
*****************************************
 
Yesterday is history.
Tomorrow is a mystery,and Today?
Today is a gift,That's we call it The Present.
 
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
 
Send me alittle sms to my heart
Send me a little sms like I do.oh baby
I will never tearing a part..... cause my heart is missing you!
 
********************************************************
 
Fish said to water: you can't see my tears because I'm in the water.
Water replied:but I can feel your tears because you are in my heart...
 
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
 
With out Love,days of the week are like this:
SADday,
MOANday,
TEARSday,
WASTEday,
THIRSTday,
FRIGHTday,
SHATTERday''
so fall in LOVE
 
*****************************************************
 
my eyes miss u,
my lips kiss u,
my feel loves u,
my hands needs u,
my mind calls u,
my heart just for u,
 my life is u,
baba I LOVE YOU
 
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
 
+ نوشته شده در  شنبه 26 خرداد1386ساعت 1:50 AM  توسط هیلدا | 
گرفتارم كند چشمي چه آسان

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 1:39 AM  توسط هیلدا | 

 



 Green Eternity

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 2:17 AM  توسط هیلدا | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 2:14 AM  توسط هیلدا | 

مي گويند سه چيز زاده عشق نيست
جدايي
سفر
فراموشي
ولي آن زمان كه تومرا تنها گذاشتي
رفتي
و فراموشم كردي
من لحظه لحظه عاشقت شدم
.

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

به جرم اينكه خيلي ساده بودم
به زندان دلت افتاده بودم
اگرچه حكم چشمانت ابدبود
براي مرگ هم اماده بودم


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 2:11 AM  توسط هیلدا | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 2:10 AM  توسط هیلدا | 

جيگر طلا تو مال مني.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 2:6 AM  توسط هیلدا | 
كاش از شاخه سرسبز حيات گل اندوه مرا ميچيدي .
مي نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار .. !
شيشه دل را شكستن احتياجش سنگ نيست ، اين دل ما با نگاهي سرد پرپر مي شود ..
آسمان با ستاره ها زينت شده و قلب من با ياد تو .
يك روز ماهي به آب گفت تو نميتوني اشكهاي من رو ببيني چون تو آبي . آب جواب داد اما من اشكهات رو حس ميكنم چون توي دل مني .
خانه روياهايم كلبه اي است كوچك در دشت شقايقها كه تو را كم دارد .. !
تو مثل ستاره ها ميموني ... مثل اونهاقشنگ .. اما يه فرقي با ستاره ها داري ، اونها خيلي زيادن ولي تو تكي .. !
يادم رفت بهت بگم ديروز رفتم خياطي گفتم ساسونهاي دلم رو باز كنه آخه دلم خيلي واست تنگ شده بود ... !
ماهي قرمز كوچكي هستم در دل شيشه اي تو . مواظب باش دلت نشكنه كه من ميميرم ...
وقتي ياد تو با اون چشمهاي عزيزت ، ميشه همبستر لالايي شبهام ! تازه ميفهمم كه اي واي ! قدر دنيا تو رو
ميخوام
+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 2:4 AM  توسط هیلدا | 
اینم یه عکس خوشگل گوگولی مگولی از پوریای جون حبه انگوری خودم از این به بعد هم هر چی عکس از پوریا پیدا کردم میزارم تو وبلاگ تا چشم بعضی ها از حدقه بزنه بیرون

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 1:50 AM  توسط هیلدا | 
 تنهای تنهام کمکم کن که بهت برسم
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 1:41 AM  توسط هیلدا | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 1:37 AM  توسط هیلدا | 

کاش قلبم درد تنهایی نداشت
سینه ام هرگز پریشانی نداشت
کاش برگهای آخر تقویم عشق
حرفی از یک روز بارانی نداشت
کاش می شد راه سخت عشق را
بی خطر پیمود و قربانی نداشت
+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 1:35 AM  توسط هیلدا | 
به نظر من یه بازیگر تازه به دوران رسیده است بخونید می فهمید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 1:33 AM  توسط هیلدا | 
دوستی حقیقی تنها در گرو این راز بزرگ است:
ایثار بی دریغ باید کرد تا خود را بیابی
غنی تر، ژرف تر و نیکوتر
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 1:23 AM  توسط هیلدا | 
jointaranehha.blogfa.com

jointaranehha.blogfa.com

jointaranehha.blogfa.com

jointaranehha.blogfa.com

jointaranehha.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 8:17 PM  توسط هیلدا | 

 

هديه تهرانی۱۳

 

هديه تهرانی۱۴

 

هديه تهرانی۱۵

 

پوپک گلدره۲ 

 

پوپک گلدره۳ 

 

پژمان بازغی ۱۹

 

پژمان بازغی ۲۰

 

مريلا زارعی 

 

پانته آ بهرام۲ 

 

پانته آ بهرام۳ 

 

مهناز افشار۲۵

مهناز افشار ۲۶ 

 

مهناز افشار ۲۷ 

 

مهناز افشار ۲۸

 

زهرا امير ابراهيمی 

 

بهنوش بختياری۲

 

بهنوش بختياری۳ 

 

بهنوش بختياری۴ 

 

عاطفه نوری۱ 

 

عاطفه نوری۲ 

 

ترانه عليدوستی۴

 

باران کوثری۱ 

 

باران کوثری۲ 

 

بهزاد محمدی ۲ 

 

محمدرضافروتن۳ 

 

گلزار ۲۷

 

گلزار ۲۸ 

 

گلشيفته فراهانی ۳ 

 

حسام نواب صفوی  ۶ 

 

مهدی سلوکی ۲ 

 

مهران مديری۲۳

 

مهران مديری۲۴ 

 

نيکی کريمی ۸ 

 

فاطمه معتمدآريا 

 

نيلوفرخوش خلق 

 

هانيه توسلی۵

 

نگار فروزنده 

 

فرزاد حسنی۱۴ 

 

فرزاد حسنی۱۵ 

 

محمدرضاهدايتی ۳

 

پوريا پورسرخ۲

 

حميدرضاپگاه 

 

فتحعلی اويسی 

 

امين حيائی۵ 

 

انريکه ايگلسياس۲ 

 

فرهاد

 

فرزاد فرزين 

 

حامد هاکان 

 

محسن يگانه 

 

شهرام ناظری 

 

منصور۲

 

شهره صولتی 

 

ليلا فروهر 

 

سيناگرافيک 

 

سيناگرافيک 

 

مهرزاد معدنچی ۲

 

سخن عشق 

 

تقويم های کهنه 

 

آغوش 

 

عشق 

 

فاصله ها

 

سنگ صبور 

 

پرواز 

 

نفس بريده 

 

لحظه ها 

 

حضرت ابالفضل

 

 حضرت ابالفضل

 

حضرت مهدی(ع) 

 

کوچه تنهايی 

 

امام حسين(ع)

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 2:28 AM  توسط هیلدا | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 خرداد1386ساعت 7:59 PM  توسط هیلدا | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 خرداد1386ساعت 7:52 PM  توسط هیلدا | 
سلام دوست من ~$$$$
~~~~~~~~~~..$$**$$
~~~~~~~~~...$$$**$$
وبلاگت باحاله.. $$$~~~'$$
~~~~~~~~$$$"~~~~$$
~~~~~~~~$$$~~~~.$$
~عزيز من. ~~$$~~~~..$$
~~~~~~~~$$~~~~.$$$
به من هم يك~$$~~~$$$$
~~~~~~~~~$$$$$$$$
~~سري~~~~$$$$$$$
~~~~~~~.$$$$$$*
~ميزني~$$$$$$$"
~~~~.$$$$$$$....
~~~$$$$$$"`$
~~$$$$$*~~~$$
~$$$$$~~~~~$$.$..
$$$$$~~~~$$$$$$$$$$.
$$$$~~~.$$$$$$$$$$$$$
$$$~~~~$$$*~'$~~$*$$$$
$$$~~~'$$"~~~$$~~~$$$$
3$$~~~~$$~~~~$$~~~~$$$
~$$$~~~$$$~~~'$~~~~$$$
~'*$$~~~~$$$~~$$~~:$$
~~~$$$$~~~~~~~$$~$$"
~~~~~$$*$$$$$$$$$"
~~~~~~~~~~````~$$
خیلی باهالی مخلصیممممم.'$
~~~~~~~~..~~~~~~$$
~..گلم..~$$$$$$~~~~$$
~~~~~$$$$$$$$~~~$$
~~~~~$$$$$$$$~~~$$
~~~~~~$$$$$"~~.$$
~~~~~~~"*$$$$$
از این به بعد من به همه این جوری نظر میدم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 خرداد1386ساعت 7:49 PM  توسط هیلدا | 

پخش نشدن برنامه ي پر بيننده و پر منتقد شب شيشه اي در روز شنبه گذشته باعث تعجب عده اي شد. و چون روزهاي يكشنبه هم اين برنامه پخش نمي شود اكثر بينندگان دوشنبه شب منتظر جوابي از سوي مجري برنامه بودند.

همينطور هم شد و مجري روز دوشنبه با دستاني بالا به نشانه ي تسليم علت پخش نشدن برنامه را چنين عنوان كرد:" چون در جدول پخش برنامه هاي شبكه تغييري ايجاد شد و يك برنامه ي به خصوص بايد در آن ساعت پخش مي شده اين برنامه پخش نشده است!"

اما دليل اصلي: شايد جالب باشه اگه بدونيد مهمان روز شنبه آقاي مهران مديري كارگردان-بازيگر سريال هاي طنز بود كه بعد از چندين سال با پخش برنامه ي پاورچين از شبكه ۵ سيما وارد عرصه جديدي از كار طنز شد. كه البته ترجيح داد ادامه كار خود را با شبكه سوم پي گيرد.

مهران مديري شنبه شب در استوديو پخش شبكه ۵ حاضر شده و روي صندلي مخصوص مهمانان مي نشيند و همه چيز آماده اجراي برنامه زنده مي شود. كه ناگهان با تماسي از سوي مدير شبكه كه گويا مهمان هر شب با ايشان چك مي شود به مسولين برنامه اعلام مي شود كه اجازه پخش برنامه را نداريد!!!

به هر حال خوب بود كه برنامه اي كه بر شفافيت و صداقت تاكيد زيادي دارد در اين مورد حقيقت را به مخاطبين خود مي گفت. زيرا اگر هم قرار بود برنامه ي ويژه اي در آن ساعت پخش شود مي شد از طريق زير نويس به اطلاع مردم مي رساند.هر چند آن شب برنامه ي خاصي هم پخش نشد!

شايد اين اتفاق براي مجري و بقيه مسولين توليد اين برنامه گران تمام شود . هر چند از نظر برخي منتقدين اين جور برنامه ها آنقدر ها هم كه مي گويند شفاف و صادق نيستند يا نمي توانند باشند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 خرداد1386ساعت 5:3 PM  توسط هیلدا | 

سلام چون می دونستم پوریا پورسرخ طرفداران بسیاری دارد از این رو متن کامل صحبت های او با رضا رشید پور را در برنامه ی شب شیشه ای در وبلاگ گذاشتم امیدوارم لذت ببرید

 - خانمها آقايان سلام شب شيشه اي شما بخير. - مهمان امشب ما متولد ماه تير 1356 است جواني علاقه مند و پر استعداد در زمينه بازيگري از كشفهاي كارگردان سينما و تلويزيون ايران محمد حسين لطيفي است با اينكه سريالهايي كه از او ديديم زياد نبوده ولي با اين حال جايگاه ويژه اي را در ميان مخاطبان به خود اختصاص داد او كارش را در سينما با كانديداتوري در جشنواره فجر آغاز كرد و نويد بخش يك ظهور جديد در تلوزيون و سينما بود .پوريا پور سرخ سلام شب بخير به شب شيشه اي ما خوش آمدي .  من هم سلام عرض ميكنم خدومت شما و بينندگان خوب برنامه شما. سوال نظر سنجي نقش آفريني پوريا پور سرخ را در كدام يكي از موارد زير دوست داشتيد ؟ 1- وفا 2- صاحبدلان - شما پنجمين نفري هستيد كه به من قبل از برنامه گفتيد كه به من گفتند به اين برنامه نرو يا اگر رفتي حسابي روي رشيد پور را كم كن.چرا اينگونه است؟ *اولاً دليلش را نميدانم و ميدانستم كه اين صحبت من را وسط برنامه ميگوييد . من مدت طولاني جايي مصاحبه اي نداشتم و از يك سكوت نهايت استفاده را بردم .من مدتی بود که رفته بودم خارج از کشور. - شما در امارات براي كار شخصي رفته بوديد يا براي فيلمبرداري ؟  يك كار شخصي بود . - پوريا من از چند نفر شنيده بودم كه تو ميليونها تومان پول خرج كرده بودي كه مدت خيلي زيادي عكست روي جلد مجله ها باشد و مصاحبه هاي زيادي از تو چاپ بكنند .  فكر ميكنيد واقعاً منطقي است اين را من هم شنيده بودم خيلي صادقانه بگويم كه من قبل از اين كه بيايم در اين حرفه اين حرفها را ميشنيدم مثلاً در مورد فلان بازيگر جوان . مثلاً ميگفتند فلاني هنوز فيلمش پخش نشده چطور همه ي مجلات دارند باهاش صحبت ميكنند طبيعي است من اولين نفري نيستم كه در موردم اين حرفها زده ميشود نمي دانم من حتي يك براورد كوچك هم نميتوانم بكنم كه مثلاً قيمت چاپ يك مصاحبه كوچك چقدر است.بعد از وفا مجلات اين لطف را داشتند كه عكس و مصاحبه هايي از من چاپ ميكردند اگر قرار بود همچين اتفاقي بيافتد من ترجيح مي دادم كه مصاحبه ها را عوض بكنم و بگويم كه اكثر عكسهايي كه از من چاپ ميشد عكسهاي تكراري بود .و مصاحبه ها هم كه ديگر بد تر .من منكر يك سري اشتباهات نميشوم. من در فاصله اي كه من را نميشناختند تا اين كه وفا گل كرد يك آدم بي تجربه كه وارد يك محيط خاص ميشود كه هيچ اطلاعات خاصي از آن ندارد من اشتباهات زيادي در آن مقطع داشتم كه از مهمترين آنها دوستاني بود كه من در آن زمان انتخاب كردم .يك مجله ي تقريباً دولتي بود كه براي من يك پرينت مصاحبه اي فرستاد و از من دعوت كرد و مصاحبه هاي من را نيامد روتوش كند و دو باره بنويسد و براي من هم احترام زيادي قائل بودند .و الان هم از دوستان من هستند و خيلي جوانان فعال و پيگيري هستند .شما در نظر بگيريد اين همه مجله حدود 50 يا 60 تامجله اگر اين همه را من ميخواستم پول بدم خوب ميرفتم يك فيلم مي ساختم كه لا اقل يك چيزي برگردد من فكر ميكنم براي هر شماره اش بين 4يا 5ميليون هزينه برميدارد.مطمئن باشيد اين هم جزء بقيه شايعات است كمتر مجله اي پيدا ميشود كه روي جلد آن كه ويترين آن است عكس آن را با كسي پر بكنند كه برگشت نداشته باشد. - يك مجله اي روي جلد آن زده بود كه هيلدا اسم دختر پوريا پورسرخ من خريدم كه ببينم كه كي بچه دار شده ای؟.  پس ببينيد خيلي بي منطق است كه من بگويم بياييد عكس من را با اين عنوان روي مجله چاپ كنيد . - آقاي پور سرخ چقدر صداي شما شبيه محمد رضا فروتن است تعمدي است يا تصادفي ؟  تعمدي يا تصادفي آن را به شعور مخاطب خودم واگذار ميكنم مثلاً من سكانسي داشتم در سريال وفا كه اين اتفاق افتاد سكانسي بود كه در يك راهرو ي باريك كه نور پردازي دقيقي داشت كه بچه ها يادشان است .كه حتي من اگر وزنم را از روي پاهايم جابجا ميكردم همكان داشت كه من از نور خارج بشوم در يك راهروي باريك هفت تير كشيده بود ژوبين كه ميخواست برود انتقام وفا را بگيرد كه بايد به عربي به پليسها ميگفت كه خرچنگ اين كار را كرده و من فهميدم كه جريانم به چه صورت بوده است . كه داشتم گريه ميكردم و سعي ميكردم كه تمام كارهاي من طبيعي باشد . كه گريه بود و عصبي بود و تمام حس هاي ديگري كه ژوبين بايد انتقال ميداد .در آن لحظه حالا من اين را اگر با صداي آلن دلون بگويم يا با صداي فروتن يا خودم . البته يك چيز در مورد محمد رضا فروتن بگويم كه يك ردپا در سينماي ايران به جا گذاشت به نظر من بازيگر فوق العاده اي هستند و بسيار آدم با شخصيتي هستند . - من احساس كردم كه تعمد بود كه مي خواستي ريتم صدايت را عوض بكني .  من از اين حرفها زياد شنيدم آن موقع و استاداني كه به من آموزش مي داند گفتند كه بي توجه باش چون هر كاري بكني هم نقد خوب است هم نقد بد من يك چيز را صادقانه ميگويم من ميتوانستم نقشهاي مشابه وفا را خيلي تكرار بكنم ولي من رفتم نقش 5،4فيلم آقاي لطيفي را بازي كردم . - اين ارادت به آقاي لطيفي بود يا فكر مي كردي كه مي شود نقش 5،4 را هم خوب بازي كرد  البته كه ايشان بسيار دوست داشتني هستند .و بسيار محترم ولي صادقانه بگويم كه من خيلي ازان نقش ترسيدم يك خاطره بگويم كه من يك سكانسي بود كه بايد حسين محجوب را به زور از خانه بيرون ميكردم براي من خيلي سخت بود واقعاً نمي توانستم آقاي محجوب بسيار انسان دوست داشتني هستند به خودم اين اجازه را نميتونستم بدهم حتي براي شاهين كه من از آقاي لطيفي خواهش كردم كه آقاي لطيفي كمي به من كمك كنيد و اين كار را كردند و كادر را براي منو باز كردند و گشتند تا من را پيدا بكنند چون من يك گوشه از آن حياط بزرگي كه در آن كار ميكرديم خلوت كرده بودم . - اين جواب سوال من نبود؟  هر دو بود فيلمنامه آقاي طالب زاده به نظر من فوق العاده فيلمنامه بي نظيري بود و آقاي لطيفي هم كار كردن با ايشان افتخار است . - آقاي لطيفي شما را بار اول در فرار بزرگ معرفي كرد و در وفا به اين نتيجه رسيد كه پوريا پور سرخ در نقشهاي ملو درام به خاطر تيپي كه دارد بهتر مي تواند بدرخشد با اينكه گفتيد كه من ديگر علا قه ندارم وفا را تكرار بكنم من روز سوم را در جشنواره ديدم اين فيلم خيلي دور از سريال وفا و آن حالت ملو درام نيست و كانديدا هم ميشوي بنا براين فكر نمبكني كه توانايي تودر نقشهاي ملو درام است ؟  من فرمايش شما را مي پذيرم با وجود اينكه مخالف هستم . ميپذيرم به عنوان كسي كه كه صاحب نظر است عرضي كه من دارم اين است كه مطمئناً هر كدام از ما يك سري نقشها را بهتر انجام ميدهيم بله چون من هم درونم نزديك است به اين شخصيتها شايد بهتر بشناسم .من آدم احساساتي زود رنج هستم و سعي ميكنم كه به كسي بدي نكنم .به نظر من وفا و روز سوم خيلي وجه مشترك آنها كم است در اين عشق به خواهر است ولي آن كسي كه براي ازدواج در نظر گرفتي . من در اين فيلم سعي كردم از بدنم استفاده بكنم در روز سوم خاطرتان است كه من قرار بود ازيك ديواري بپرم من ميتوانستم از دستم استفاده بكنم ولي سعي كردم كه پا بزنم و بپرم.و يك مقدار قدرت بدني رضا را به رخ بكشم . - ولي ميگويند به خاطر همين احساساتي بود بود كه شما از نگرفتن سيمرغ نا راحت شديد يا از لحاظ حرفه اي فكر ميكردي كه حقت است كه سيمرغ را بگيري ؟  كساني كه كم لطفي ميكنند و فكر ميكنند كه من از نگرفتن سيمرغ نا راحت شده ام كساني هستند كه نا را حت بودند از كانديد شدن من . - مگر دشمن شما هستند ؟  دشمن نه ولي متأسفانه قواعد رقابت خيلي سالم نيست يك روز مانده بود كه جايزه ها اعلام بشود به من گفتند كه دوست داري كه چه كسي جايزه بگيرد ، من گفتم براي من يك چيز خيلي مهم است اينكه در كنار بزرگواري مثل خسرو شكيبايي و پيشكسوتهايي مثل مسعود رايگان .و سعيد پور صميمي و استعدادي مثل بهرام رادان قرار گرفتم . - يعني وجداناً صرف كانديداتوري تو را به آن چيزي را كه ميخواهي رساند ؟  من صادقانه دوست نداشتم كه بگيرم چون گرفتنش يك سري فشار هايي روي آدم وارد ميكند. - به هر حال تو بازيگر خوبي هستي ولي شايد براي كساني كه عمري را در سينما سپري كرده اند سخت است كه يك جواني بيايد 2تا سريال بازي بكند بعد بيايد با يك فيلم كانديدا بشود بعد بگويد كه سيمرغ را هم بدهيد به من .  من در خانواده ام از بچه گي يك چيز را ياد گرفته ام هر كس زود تر از من يك كاري را شروع كرده وظيفه من اين است كه به آن احترام بگذارم من سعي كردم براي همه اين احترام را قائل باشم و من فكر ميكنم كه تاكسي نيست كه هر كه زودتر رسيد حقش باشد كه جايزه بگيرد من براي روز سوم زحمت كشيدم بي انصافي است كه زحمت همديگر را زير سوال ببريم . - زير سوال بردن 100% زشت است ولي انتظار حتمي سيمرغ هم به همان اندازه زشت است.  من شك ندارم كه كسي كه اين حرف را زده كساني بودند كه از كانديدا شدن من ناراحت شده اند.من قسم ميخورم همانقدر كه براي خودم خوشحال شدم براي حامد هم خوشحال شدم.اين حرفه بدن سازي نيست كه ما هر چقدر هيكلمان بزرگتر باشد معلوم است كه ما ادم بزرگتري هستيم.يك نفر مثل حامد بهداد همه ميدانيم كه بازيگر بي نظيري است حامد اينقدر به من سر يك پلان كمك كرد كه وقتي نوبت به خودش رسيد توپوق زد .اين هم بگويم در مورد سوال شما كه من يك برد هم كردم كه كسي نكرد من در يك مدت كوتاه كسي كه عاشقانه بازي و خودش را دوست دارم مثل علي نصيريان الان ميداند كه اگر بهش بگويند پوريا پور سرخ كي است .به نظر من نه كانديد شدن بي ارزش است و نه سيورغ گرفتن يك چيز بي ارزش است كه ما به خاطر آن تمام ارزشها را برديم زير سوال و به خيلي از بزرگتر ها بي احترامي كرديم . - پوريا جان امين تارخ در برنامه ما گفت كه پوريا پور سرخ در نمك خورد و نمكدان شكست من براي پوريا پور سرخ 3 ماه زحمت كشيدم ولي او تكذيب ميكند كه شاگرد من بوده در كلاس بازيگري .  اول اينكه من از همين جا به آقاي تارخ يك سلام دوست داشتني و پر انرژي ميكنم ايشان را من خيلي دوست دارم ايشان استاد بسيار خوبي است ايشان اينقدر بزرگ است و اينقدر بازيگر خوب تحويل اين جامعه دادند كه با اين كار من اتفاقي نمي افتد اما متأسفانه آقاي تارخ دچار سوء تفاهم شده اند براي دليل ماه نامه تخصصي كه اي كاش براي خودشان هم بفرستم شايد تنها ماه نامه تخصصي بود كه من باهاش در آن مدت صحبت كردم .من اولين اسمي كه آوردم آقاي تارخ بود و من هيچ ابايي ندارم كه بگويم چه كسي استاد من بوده است من براي پيشكسوتها فوق العاده احترام قائل هستم و حتي كساني كه يك روز زودتر از من آمدند كه من مستقيم و غير مستقيم خودم را به گونه اي شاگرد آنها ميدانم آقاي تارخ خيلي براي من زحمت كشيد و يكي از افتخارات زندگي من اين است كه آقاي پرويز پرستويي نه تنها براي من بلكه براي تمام بازيگران ايران مثل يك خورشيد مي مانند حتي اگر اينقدر من پوريا پور سرخ اينقدر كوچك باشد كه مواقعي اشتباه بكنم هرجوري بچرخم دقيقاً خورشيد است و براي بقيه.من ديدم كه ايشان انرژي به من ميدهند ومن تا آخر عمر سپاسگذار ايشان هستم .و من يك استادي داشتم به نام حبيب رضايي چون اختلاف سني ايشان با من فوق العاده كم است ولي ايشان خارق العاده است و من افتخار ميكنم كه شاگرد اين افراد بودم من آقاي تارخ را خيلي دوست دارم و براي من خيلي قابل احترام هستند ولي يك گلگي كوچك از ايشان دارم آقاي تارخ من از طريق يكي از دوستان همكار نزديك كه به من گفت كه پوريا آقاي تارخ همچين گلگي دارند از شما.من زنگ زدم و صادقانه گفتم كه واقعاً اينطوري نيست اين حرفهاي خاله زنكي كه ميگويند كجا بوده و من كجا اين حرف را زده ام من اولين اسمي را كه به عنوان استادم آوردم شما بوديد و من فكر كردم كه قضيه حل شد .شايد من خيلي قصور كردم در آن موقع به من گفتند كه باشد قضيه حل شده . - شما در فيلم اقاي حسين لطيفي بازي كردي و آقاي لطيفي هم عموماً بازيگرانش را با خودش در پروژهاي مختلف ميبرد چرا در توفيق اجباري محمد رضا گلزار را جايگزين تو كرد ؟  البته من خيلي خوشحالم كه محمد رضا گلزار را جايگريم من كرد چون به عقيده من يكي از خوش قلب ترين و بهترين و خيلي دل صافي دارد و الكي نيست كه اينقدر موفق است كه 2بار در اين چند سال اخير ركورد فروش را جا بجا كرده است مثل آتش بس كه در يك مقطع پر فروش ترين فيلم سينما بود و من بازي ايشان را خيلي دوست دارم و بيشتر از بازي اش من از خودش خوشم مي آيد . - بازي محمد رضا گلزار را كجا پسنديده ايد ؟  من در بوتيك بازي ايشان را خيلي دوست داشتم و كما و آتش بس را اگر يك بازيگر ديگر بازي ميكرد اينقدر شيرين ميشد . - پس بازيگر محبوب شما است ؟  يكي از بازيگران محبوب من است كه نه تنها جلوي دوربين ايشان را بلكه پشت دوربين ايشان را نيز خيلي دوست مي دارم. - چطور شد كه جايگزين تو شد ؟  اصلاً جايگزين من نشد من آقاي لطيفي را از وقتي كه دورادور ميشناختم تا اينكه جلوي دوربين ايشان رفتم در فرار بزرگ كه نقش نسبتاً كوتاه بود 2 سال و نيم ميگذشت دختر ايراني و خوابگاه دختران در آن مقطع ساخته شد فرار بزرگ يك نقش كوچك و يك آزمون ورودي بود براي من و من سعي كردم در زمان به اندازه خودم خودم را ببرم جلو و وقتي كه توفيق اجباري نوشتند بهترين شخص به نظر خودشان و من به عنوان يك دوست كوچولو گلزار بود.و من دوست داشتم كه ايشان با آقاي لطيفي كار بكنند چون نوع بازي گرفتن آقاي لطيفي را مي دانم و چون ايشان دست بازيگر را باز ميگذارد گلزار در اين نوع فيلمها خيلي خوب ميتواند بازي كند.به هر حال دو بار فروش را جابجا كرده است. - يعني پوريا پور سرخ آنقدر اين موقعيت را براي خودش نميداند كه بتواند فروش را جابجا كند ؟  اينگونه حساب نميكنم كه اگر گلزار بازيگر موفقي است پس بايد من بازيگر نا موفقي باشم . - يك نمره از 0تا 20به خودتان بدهيد؟  اگر در مورد اخلاق باشد من به خودم 5/18ميدهم. - اخلاق حرفه اي چطور؟  اين را صادقانه مي گويم كه اين را هنوز وارد نيستم . - پوريا يك فيلمي ازت ديدم دوست دارم كه 2 دقيقه در اين مورد براي من صحبت بكني فكر ميكنم در آبادان بود كه شما در پشت تيريبون ايستاده بودي و خيلي با احساس داشتي صحبت ميكردي در اين مورد براي ما صحبت ميكني؟  من كه اصلاً از آنهايي هستم كه در خيابان بچه كوچولو ميبينم غش و ضعف ميرن چون بچه ها خيلي بي منت انرژي ميدهند به آدم يك كاري دارد در آنجا صورت ميگيرد كه ايينقدر آدمهاي بزرگي دارند اين كار را انجام ميدهند كه نوع آن حركت ،حركت قشنگي بود بچه هاي مناطق نسبتاً محروم را جمع ميكنند و براي آنها فيلمهاي جشنواره را نشان ميدهند من كه يك عضو كوچك بودم وقتي مثلاً پرويز پرستويي به آنجا مي آيد و خسرو شكيبايي به آنجا مي آيد من خيلي خوشحال شدم رفتم آنجا. - حست نسبت به بچه هاي خرمشهر با ويژگي خرمشهري بودن چي بود ؟  ما از قديم گفتيم كه جنوبي ها خيلي آدمهاي خون گرمي هستند و خرمشهري ها هم همينطور آنها خيلي ضربه خوردند در جنگ و هنوز كه هنوزه ما يك فيلم جنگي با شرايط سخت ساخته ايم من اينجا از محسن نوروزي تشكر ميكنم دوران ان موقع را بازسازي ميكرد و شهر را تبديل به يك خرابه ميكرد ولي آن مردم اينقدر به ما لطف داشتند و اينقدر به ما انرژي ميدادند بعضاً لاستيكي سوزانده ميشد يا صداي انفجار باعث ميشد شيشه اي بشكند اينقدر با مهرباني با ما رفتار ميكردند كه من اصلاً انتظار نداشتم اتفاقاً آقاي رجبي معمار هم آنجا تشريف داشتند خيلي آدمهاي موجهي بودند و يك انرژي زيبايي بين مردم رد و بدل ميشد .البته روي يك موضوعي گارد داشتند كه ميگفتند لهجه ها خيلي خوب نبوده است چون اكثر لهجه هاي آباداني و خرمشهري را آنها دوست داشتند . - آقاي پور سرخ من چندتا اسم به شما ميگويم شما نظرتان را بفرماييد؟ 1. بهرام رادان:بازيگر با استعداد و موفق كه من از زحمتهايي ايشان خيلي استفاده كردم . 2. محمد رضا فروتن:خيلي دوستش دارم خيلي بازيگر خوب و يك انسان دوست داشتني است و از همينجا هم تسليت مي گويم فوت مادر محترمشان را و روي ماهش را مي بوسم . 3. محمد رضا گلزار: خيلي دوستش دارم و خيلي پسر محترمي است و مطمئناً آن تاثيري كه از خانواده اش گرفته است كاملاً نمايان است خانواده ي خيلي محترمي دارد . 4. هانيه توسلي:در وفا با ايشان هم بازي بودم همین 5. باران كوثري:ايشان با جرأت مي گويم يكي از بهترين هم بازي هاي من بوده است . 6. حامد بهداد:معدن انرژي و من فكر ميكنم كه تنها نقشي را كه بازي كند و خراب ميكند نقش آدم حسود است . 7. محمد حسين لطيفي :هرچه دارم واقعاً از ايشان است و اعتماد ی كه به من كرد و اگر خوب بود واقعاً زحمت ايشان و بقيه بچه هابود و اگر بد بود سعي ميكنم در چند سال آينده از اين فرصت استفاده بكنم . 8. ابراهيم حاتمي كيا :آژانس شيشه اي ايشان فكر ميكنم كه از آن فيلمهايي است كه من هميشه ميتوانم ببينم .بي نظير بود. 9. مريلا زارعي:دنياي هركس اندازه وسعت فكر ايشان است ايشان بسيار انسان با هوشي هستند و اي كاش كه كمي منطقي تر برخورد بكنند من فوق العاده از حضور ايشان در برنامه شما لذت بردم دوستشان دارم فيلمهايشان را ديده ام و خواهم ديد . - من فكر ميكنم شما بيش از اندازه در اين برنامه مثبت حرف زديد .تعمدي بود ؟  پوريا پور سرخ هم آدم مهرباني است و هم دوست داشتني.چون افتخار من اين است كه هيچ وقت هيچ كس را اذيت نميكنم . - می خوای نتیجه نطر سنجی رو اعلام کنم - 124304 نفر در نظر سنجي شركت كرده اند. 1. 36/64% به وفا رأي داده اند . 2. 64/35% هم به صاحبدلان رأي داده اند . يك عدد بفرماييد از يك تا 124000.  118250 - 912248. دو رقم آخر16برنده يك سكه تمام بهار آزادي شدند - خوب می تونی خداحافظی کنی  از اینکه منو دعوت کردید و فرصتی دادید که بیام و برخی از سو ء تفاهم هایی که ایجاد شد بود رو بر طرف کنم خیلی ممنونم - من هم تشکر میکنم از جوابهایی که به سوالات دادین منو رها كن از اين فكر تنهايي خدانگهدار.  

+ نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت 1:13 PM  توسط هیلدا | 
 

 

پسر:دوست دارم

دختر: خفه شو

پسر: عاشقتم

دختر: خفه شو

پسر: می میرم واست

دختر: خفه شو

پسر: فدات شم

دختر: خفه شو

پسر: نوکرتم، خاک زیر پاتم

دختر: خفه شو

پسر: زنم می شی؟!

دختر: جدی می گی!؟

پسر: خفه شو!

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت 1:7 PM  توسط هیلدا | 

 

 درد دل دختر با مامانش

 


دختری با مادرش در رختخواب


درددل می کرد با چشمی پر آب


گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست


زندگی از بهر من مطلوب نیست


گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟


روی دستت باد کردم مادرم!


سن من از بیست وشش افزون شد


دل میان سینه غرق خون شد


هیچ کس مجنون این لیلا نشد


شوهری از بهر من پیدا نشد


غم میان سینه شد انباشته


بوی ترشی خانه را برداشته!


مادرش چون حرف دختش را شنفت


خنده بر لب آمدش آهسته گفت:


دخترم بخت تو هم وا می شود


غنچه ی عشقت شکوفا می شود


غصه ها را از وجودت دور کن


این همه شوهر یکی را تور کن!


گفت دختر مادر محبوب من!


ای رفیق مهربان و خوب من!


گفته ام با دوستانم بارها


من بدم می آید از این کارها


در خیابان یا میان کوچه ها


سر به زیر و با وقارم هر کجا


کی نگاهی می کنم بر یک پسر


مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟


غیر از آن روزی که گشتم همسفر


با سعیدویاسر وایضا صفر


با سه تاشان رفته بودم سینما


بگذریم از مابقی ماجرا!


یک سری هم صحبت صادق شدم


او خرم کرد آخرش عاشق شدم


یک دو ماهی یار من بود و پرید


قلب من از عشق او خیری ندید


مصطفای حاج علی اصغر شله


یک زمانی عاشق من شد،بله


بعد جعفر یار من عباس بود


البته وسواسی وحساس بود


بعد ازآن وسواسی پر ادعا


شد رفیقم خان داداش المیرا


بعد او هم عاشق مانی شدم


بعد مانی عاشق هانی شدم


بعدهانی عاشق نادر شدم


بعد نادر عاشق ناصر شدم


مادرش آمد میان حرف او


گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو!


گرچه من هم در زمان دختری


روز و شب بودم به فکر شوهری


لیک جز آن که تو را باشد پدر


دل نمی دادم به هرکس اینقدر


خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی


واقعا که پوز مادر را زدی

+ نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت 1:5 PM  توسط هیلدا | 
 

این تصویر دل من است که مثل بچه ای کوچک برایت تنگ شده و منتظر آمدنت است اما افسوس افسوس که تو نا مهربانی و من کم تحمل و افسوس و صد افسوس که سرنوشت شاخه ای را که به آن تکیه داشتم از جا کندwww.jointaranehha.blogfa.com

+ نوشته شده در  جمعه 11 خرداد1386ساعت 6:59 AM  توسط هیلدا | 

تو در آن رخت سپيد...با دو صد عشق و اميد...عازم خانه بختت شده ای....
همه جا هلهله و شادی و شور...همه جا غرق به نور....دست زيبای تو در دست جوان دگريست
و دل تنگ من از غصه چو يک کاسه خون.....از کنارم چو غريبان دگر ميگذری

+ نوشته شده در  جمعه 11 خرداد1386ساعت 6:54 AM  توسط هیلدا | 
www.jointaranehha.blogfa.com

دوستت دارم خیلی زیاد

     

                

 به چشم هاتم خیلی میاد

 

+ نوشته شده در  جمعه 11 خرداد1386ساعت 6:51 AM  توسط هیلدا | 
بیداری انسان طلوع خداوند است

www.jointaranehha.blogfa.com

+ نوشته شده در  جمعه 11 خرداد1386ساعت 6:47 AM  توسط هیلدا | 
به چه زبونی بهت بگم؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه 4 خرداد1386ساعت 2:41 AM  توسط هیلدا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام به همگی
من هیلدا هستم
هدفم از درست کردن این وبلاگ ابتدا حال گیری بود اما حالا اینجوری نیست و به همتون وابسته شدم
راستی از خرمالو و جیگر هم بدم میاد البته شما جیگر ها که می آیید نظر می دهید با اون جیگر بی مزه ها خیلی فرق می کنید

پیوندهای روزانه
مروارید/پوریا پورسرخ
ماهیگیری و طبیعت
جاستین (الهه)
6464
تک گل
جرقه
کوروش
تنها ترین
سایت
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته اوّل شهریور 1387
هفته اوّل مهر 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
آرشیو موضوعی
شخصی
عشقولانه
عمومی
رایانه و اینترنت
کد های قالب
ورزشی
سیاسی
دخترونه
پسرونه
مذهبی
سینما و تلویزیون
موسیقی
پوریا پورسرخ
حرف های پند آموز
رواننشناسی
امین حیایی
مهناز افشار
باران کوثری
کامران و هومن
حامد بهداد
سلطان غم مادر
خداحافظی
نویسندگان
هیلدا
تنها و عاشق
پوریا
پیوندها
سارا
مبین
سعید
میثم
تفال با حافظ
دل شکسته
احسان
علیرضا
رضا
کاوه
دنیای کامپیوتر
ستاره ي ساحل
مثل تو
مرگ ماه
خودنویس
وبلاگ تيمي تركعلي غياثعلي مرادعلي و نبات علي (خيلي باحال حتما بريد)
عشق و دوري
دنيا ديگه مثل تو نداره
چه خوش مي آيد اين جا بوي غم
به چشمت عادت بده هر چيزي نبينه
براي خريد cdهاي متنوع اينجا را كليك كنيد
nima
مهناز افشار اسطوره ی سینما ی ایران
وروود تنها براي خانم ها مجااز است؟
الهه
hamcheraghi
alireza
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM