![]() |
![]() |
|
| ای آشنای دیرینه ,تنهایی،تنها دردیست که بی صداست و بی صدایی تنها فریادی است برای سراغاز تنهایی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 3:55 AM توسط هیلدا |
|
|
توجه به حسن مدیریت مسوولین هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران در رابطه با انجام وظایف محوله، سیستم هواپیمایی ایران را باید جهانی کنیم. این ادعا را در حالی مطرح می کنیم که توانسته ایم در امر حمل و نقل و هم چنین ترابری به پیشرفت های چشمگیری نائل شویم. ایران ایر ضمن تبریک این موفقیت، تصمیمات جدید خود را جهت رفاه مردم عزیز اعلام کرد:
۱- کلیه افراد متقاضی سفر باید علاوه بر ارائه ی شناسنامه ی عکسدار، یک برگ فتوکپی از وصیت نامه خود را ضمیمه ی بلیط نمایند. ۲- تمام اشخاص نسبت به پرداخت بدهی خود به سازمان های دولتی اقدام و در هنگام سوار شدن به هواپیما تسویه حساب مالی کرده باشند. ۳- در تمام پروازها مقرر گردید، جهت رفاه حال مسافرین عزیز یک قطعه قبر دو نبش در مزار شهدا اختصاص خواهد یابد. ۴- آموزش کادر پرواز و مسافرین به چتر بازی و پاراگلایدر، جهت حفظ ایمنی و انجام ورزش مفرح در هنگام سقوط آزاد. ۵- برپایی مراسم مذهبی در داخل هواپیما در حین پرواز جهت ختم به خیر شدن. ۶- هم چنین کادر فنی، ملزم به جاسازی جعبه ی سیاه در جای مطمئن برای حفظ و مراقبت بیشتر می شود. ۷- کلیه ی واحدهای امنیتی، نظامی، گشتی، اورژانس و بیمارستان های دولتی، تا رسیدن هواپیما به مقصد به حالت آماده باش در می آیند.
در صورتی که به فرض محال سانحه ای اتفاق افتد، مقرر شد اقدامات ذیل انجام و گزارش نهایی به دفتر ریاست جمهوری انعکاس یابد: ۱- آتش نشانی در محل مستقر و نسبت به خاموش کردن لاشه ی هواپیما اقدام نماید.
۲- کلیه ی افراد برای یافتن جعبه ی سیاه بسیج شوند. برای ردیابی آسان تر می بایست این جعبه را رنگ آمیزی نمایند. ۳- ضمن معرفی خدمه ی پرواز و خلبان به عنوان مقصران اصلی حادثه، جعبه ی سیاه برای رمزگشایی به شرکت سازنده ی هواپیما ارسال شود.
۴- پس از رمز گشایی و شنود مکالمات کادر پرواز با برج مراقبت، نتیجه به صورت محرمانه در سازمان هواپیمایی کشور بایگانی گردد. ۵- در صورت نیاز به تشخیص هویت، نسبت به اعزام ماموران تشخیص هویت ناجا اقدام شود. (البته با توجه به سوابق اخیر، در این قبیل سوانح چهره مسافران قابل شناسایی نخواهد بود) این شرکت ضمن تشکر از مردم برای انتخاب هواپیما برای مسافرت، اعلام می کند هواپیما هنوز امن ترین وسیله ی مسافرت بوده و وقوع حوادث این چنینی در کشور (سالی سه بار) امری کاملا طبیعی است و آمار غیر قابل اعتنایی دارد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 2:42 AM توسط هیلدا |
|
باور کن ! از اینجا تا کهکشان راهی نیست ، |
|||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 2:35 AM توسط هیلدا |
|
![]() من آن گلبرگ مغرورم كه ميميرم زبي آبي ولي با خفت خاري پي شبنم نمي گردم *********** گفتي بمون با من بمون گفتم مي مونم گفتي با دل تنگي بخون گفتم مي خونم گفتم كه مست و عاشقم ديوونه تو هرشب خرابم گوشه ميخونه تو گفتي ببندم عهد با ياد تو بستم تاج غرورم و زير پات شكستم گفتي كه بايد عاشق و ديوونه باشم چون ساقي هرشب مي كش مي خونه باش گفتي كه بايد خاطرم شرط تو باشه آخه خيال خسته ام خط تو باشه گفتي كه با ياس تنت پيرهن بدوزم چون شاپرك باشم كه از عشقت بسوزم گفتي كه دستامو بگير گفتم مي گيرم گفتي كه از عشقم بمير گفتم ميميرم گفتمو گريه كردمو پاي تو ساختم اين دل سر به راه و آسون به تو باختم گفتي بمون با من بمون گفتم مي مونم گفتي با دل تنگي بخون گفتم مي خونم چرا با اين كه ميدونم خطا كرده .............. هنوز دلگرم اميدم كه برگرده |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 2:8 AM توسط هیلدا |
|
|
Inside درون Sometimes stay alone dream like a child of all the seasons pictures and fantasies moving on and on in my mind all the time, all the time گاه تنها می مانم چون کودکی خواب می بینم تمام فصول را تصاویر و پندارها را که در ذهنم می گردند و می گردند همیشه و همیشه but the dreams are gone then reality is near I take your hands, feel your breath and know that I won't stay alone anymore اما اکنون رؤیاها از بین رفته اند واقعیت اینجاست من دستت را می گیرم، نفست را حس می کنم و می دانم که دیگر تنها نمی مانم I take your hands, feel your breath and know that I won't stay alone anymore من دستت را می گیرم، نفست را حس می کنم و می دانم که دیگر تنها نمی مانم الوی سروده ها ترجمه پیام نیکدست ![]() ![]()
age khoondid khoshetoon oomad vali nazar nadadud kheili namardi kardid nazar shoma baese delgarmie mast |
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 شهریور1385ساعت 11:34 AM توسط هیلدا |
|
|
به نام او كه تو را آفريد ...
ساده مي گويم ... تقديم به او ... مثل هميشه ... يادمه اولين روز ... گونه هامو تر كرديد ... وقتي ديديد ديوونم ... حرفامو باور كرديد ... خيالتون راحت شد ... كه بي شما مي ميرم ... محبتو از اون وقت كمتر و كمتر كرديد ... گفته بوديد با منيد ... حتي اگه نباشم ... كلاغ خبر مي آورد ... شبو با كي سر كرديد ... شما دوسم نداشتيد ... از چشماتون مي باريد ... نمي دونم شعرامو ... واسه چي از بر كرديد ... از هر جا مي گذشتيد ... گل به پاتون مي ريختم ... شما به جاش تو قلبم ... هزار تا خنجر كرديد ... عزيز بوديد فراوون ... زجرم داديد چه آسون ... وجودتونو با زجر ... واسم عزيزتر كرديد ... به يادتون نمونده ... تو اون غروب پاييز ... پيش هزارتا شاهد ... دستم انگشتر كرديد ... چه روزايي كه شونم ... پناه اشكاتون شد ... رو زانوهاي خستم ... خستگي رو در كرديد ... انگار خوشي نمي خواست... من مزشو بفهمم ... يه روز كه گل مي دادم ... نداده پرپر كرديد ... چيزي نبود تا اون روز ... آروم بوديم و خوشبخت ... تمام اين كارا رو ... اون روز آخر كرديد ... پس نذرامون چي ميشه ... حتما به يادتون نيست ... واسه ضريح آقا ... نذر كبوتر كرديد ... حق با شماست ... من كجا ... شما كجا و تقدير ... ميوه ي خوشبختي رو ... هميشه نوبر كرديد ... من كه چيزي نگفتم... كه دلتون گرفته ... اين اولين باره كه ... شما باهام قهر كرديد ... همون كلاغه مي گفت ... يه جا شمارو ديده ... انگشترو تو دست ... يك كس بهتر كرديد ... من كه پسش ندادم ... دادم به همسايتون ... گفتم ديگه درست نيست ... شما مارو پر كرديد ... يه چيزي مي نويسم ... خدا منو ببخشه ... اگه يه وقت بهم خورد ... منتظرم برگرديد ... آره ... بازم انتظار ... مثل هميشه ... مثل تموم روزاي عاشقيم ... و مثل لحظه لحظه هاي با تو بودنم ... بهانه ي من ... بهانه نوشتنم امروز با هميشه فرق مي كنه ... امروز مي نويسم .. چون همه عاشقايي كه منو مي بينن ... فقط يك سؤال مي كنند ... چرا تنهاترين تنهاي دنيا ؟؟؟ آره عزيز ... اونا نمي دونن بدون تو من تنهاترين تنهاي دنيام ... نمي دونن تو براي من با همه فرق داري ... نمي دونن توي دل من جاي خدا از تو جداست ... نمي دونن زخمي كه تو بر دلم زدي ... يه زخم كاريه ... كه اسمش تنهاييه ... و در آخر ... بهانه ي من بيا ... بيا تا جاي تنهاترين تنهاي دنيا .... بنويسم ... او كه با تو دنيا براي اوست .... بيا تا بهشون بگم اگر بهانه ي من بياد ... من ديگه تنهاترين تنهاي دنيا نيستم ... منتظرت مي مانم ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 شهریور1385ساعت 11:27 AM توسط هیلدا |
|
در قصه ای قدیمی حکایت می کنند که وقتی روزی روزگاری در سرزمینی دور، مردم گناهان بسیار کردند ومورد خشم خداوند قرار گرفتند. خداوند بر آن شد تا تنبیهی سخت بر آنها |
||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 شهریور1385ساعت 11:23 AM توسط هیلدا |
|
||||||
در قصه ای قدیمی حکایت می کنند که وقتی روزی روزگاری در سرزمینی دور، مردم گناهان بسیار کردند ومورد خشم خداوند قرار گرفتند. خداوند بر آن شد تا تنبیهی سخت بر آنها |
||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 شهریور1385ساعت 11:23 AM توسط هیلدا |
|
||||||
در قصه ای قدیمی حکایت می کنند که وقتی روزی روزگاری در سرزمینی دور، مردم گناهان بسیار کردند ومورد خشم خداوند قرار گرفتند. خداوند بر آن شد تا تنبیهی سخت بر آنها |
||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 شهریور1385ساعت 11:22 AM توسط هیلدا |
|
||||||
|
دوست دارم دوستیمان با عشق و مرگمان
بادوستی تمام شود
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 شهریور1385ساعت 11:15 AM توسط هیلدا |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 شهریور1385ساعت 11:10 AM توسط هیلدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام به همگی
من هیلدا هستم هدفم از درست کردن این وبلاگ ابتدا حال گیری بود اما حالا اینجوری نیست و به همتون وابسته شدم راستی از خرمالو و جیگر هم بدم میاد البته شما جیگر ها که می آیید نظر می دهید با اون جیگر بی مزه ها خیلی فرق می کنید |
| پیوندهای روزانه |
|
مروارید/پوریا پورسرخ ماهیگیری و طبیعت جاستین (الهه) 6464 تک گل جرقه کوروش تنها ترین سایت آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
هیلدا تنها و عاشق پوریا |
|
RSS
|
