![]() |
![]() |
|
| ای آشنای دیرینه ,تنهایی،تنها دردیست که بی صداست و بی صدایی تنها فریادی است برای سراغاز تنهایی |
|
اميدوارم ايميل منم تو گروه ببينيد .مرسي كيميا
![]() ![]() فقط دريا دلش آبي تر از من بود.. و من از دريا..دلم دريا.. فقط اين را ندانستم !!! چرا گشتم چنين تنها تر از تنها !!.. به هر آبي شدم آتش.. به هر آتش شدم آبي.. به هر آبي شدم ماهي.. به هر ماهي شدم دامي.. به هر نا محرمي ساقي.. به هر ساقي مي باقي.. و تو اين را ندانستي !! چرا گشتم چنين عاصي؟!.. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 3:20 AM توسط هیلدا |
|
|
از او پرسيدم : دوستم داري ؟ گفت : آره گفتم : چقدر؟ گفت : خيلي گفتم: ثابت کن چقدر دوستم داري ؟ گفت : چگونه ثابت كنم ؟؟ گفتم : من راهش را بلدم گفت : چه راهي ؟؟ بر داشتمش پر بود گذاشتمش رو شقيقه ام گفت : ديونه اي ؟بي اعتنا بود انگشتم را گذاشتم رو ماشه ديدم نه ! باز هم انگار نه انگار شليک کردم اون وقت بود که فهميدم لعنتي هيچ وقت دوستم نداشت هيچ وقت
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 3:7 AM توسط هیلدا |
|
|
اگه از عشق می شه قصه نشود
|
|||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 2:23 AM توسط هیلدا |
|
|
قطره بارون
آنقدر به هم نگاه کردیم تا من پیش اون رفتم رفتم روی یه تیکه ابر نشستم یه دفعه یه قطره بارون رو دیدم سعی کردم برم پیشش ولی نشد تا اومدم بگیرمش خوردیم به هم بارون گرفت شدیم جدا از دل هم ........ الان اون یه جاست و من یه جا
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 2:5 AM توسط هیلدا |
|
|
رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم تا دوست را به ياري نخوانيم، |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 1:59 AM توسط هیلدا |
|
|
دیگه دوست ندارم قلب منُ شکستی تو خواستی بری عیبی نداره ماه میشینه به جای تو ؛ یه روز تو رو می خواستمت می خندیدم با لب تو خشکیده خنده رو لبم گریه شدم به پای تو؛ هر روز با یک شاخه ی گل می اومدم سراغ تو پرپر می کردی دلمُ جز گل نگفتم باز به تو ؛ دیگه بهم دروغ نگو نداره رنگ حنای تو آسمونم بیاد زمین دست نمی دم به دست تو. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 1:51 AM توسط هیلدا |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 1:42 AM توسط هیلدا |
|
|
EYES & TEARS.... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 0:41 AM توسط هیلدا |
|
|
دلم گرفته..
از روزگار دلم گرفته |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 0:22 AM توسط هیلدا |
|
|
من بهار را به خاطر شکوفه هایش
زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم
من دنیا را به خاطر خدایش
خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم
چگونه دلتنگیهایم را به تصویر بکشم
چگونه بگویم دوستت دارم
تا باور کنی همیشه در قلب منی
من اگه توی دنیا دوتا امید داشته باشم
اولی خداست و دومی تویی
بدون تو دنیا برام هیچ ارزشی نداره
با این وجود از ته دل میگویم
... ![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 0:13 AM توسط هیلدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام به همگی
من هیلدا هستم هدفم از درست کردن این وبلاگ ابتدا حال گیری بود اما حالا اینجوری نیست و به همتون وابسته شدم راستی از خرمالو و جیگر هم بدم میاد البته شما جیگر ها که می آیید نظر می دهید با اون جیگر بی مزه ها خیلی فرق می کنید |
| پیوندهای روزانه |
|
مروارید/پوریا پورسرخ ماهیگیری و طبیعت جاستین (الهه) 6464 تک گل جرقه کوروش تنها ترین سایت آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
هیلدا تنها و عاشق پوریا |
|
RSS
|
