تبليغاتX
گیوتین
ای آشنای دیرینه ,تنهایی،تنها دردیست که بی صداست و بی صدایی تنها فریادی است برای سراغاز تنهایی
عشق چیست ؟


 مگر عشق واژه تنهایی نیست ؟ مگر عشق درک غربت نیست؟  مگر عشق در گوشه ای تنها نشستن نیست ؟  مگر عشق در کالبد دیوانگی نیست؟ مگر عشق لال شدن نیست؟ مگر عشق به درون خود ریختن نیست؟  مگر عشق گرداب اتش نیست؟ حیران مانده ام از این عشق مگر چیست که برایش می توان از جان گذشت ای زیبا پسند که عشق را زیبا پسندیدی ،عشق را کجا باید جست؟ در کوچه سار شب یا در گام های افتاب در دیدار یاور کلام هر کجا که هست ان را خواهم جست .


+ نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1385ساعت 4:34 PM  توسط هیلدا | 



من و دریا
از خودم بي خبرم از تو بخواهي بلدم
بی تو دريا به همين صخره ، به اين موج ، قسم

 
در کمين صد دل نا پاک نشستست عزيز
تا نفهمند بيا باز جلو چند قدم

 
خوب پا مینهم اکنون به حریمت دریا
تا تو پاشويه کني اين تن سرشار تبم

 
اشک در دامن دريا چه صفايي دارد
همه شهر به ما زل زده ، ما نيز به هم

 
سادگي نقطه عطفي است ميان من وتو
که مرا نيز گره زد به نگاهت محکم

 
ذره اي از دل خود را به من ساده بده
اي دريا بخدا از تو نخواهد شد کم

 
من به موسیقی امواج تو عادت دارم
با سکوتت همه خلوت من ریخت به هم

 
: چند روزي که نبودي چه کشيدم بي تو
ساحلت کاغذ من بود و هر انگشت قلم

 
اسمان هم که دلش سوخت از اين بي مهري
اشک مي ريخت به پيشاني دريا نم نم

 
بس که با صخره و با موج نشستي دريا
خصلت سنگ گرفته است وجودت کم کم

 
من همانم که قرار است بميرم اينجا
بی تو دريا به همين صخره ، به اين موج ، قسم
 

+ نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1385ساعت 4:29 PM  توسط هیلدا | 
پسران باکلاس
1) برداشتن ابرو به مقدار کافي! 2) کشيدن سيگار به همراه چوب سيگار! 3) بحث در مورد انتخابات رياست جمهوري آمريکا! 4) نگرفتن ناخن هاي انگشتان دست! 5) بي اطلاعي از تماشاي برنامه هاي تلويزيوني! 6) گوش دادن موسيقي بدون کلام! 7) نوشيدن نوشابه هاي انرژي زا! 8) اظهار عدم تمايل به ازدواج! 9) تظاهر به عصبي بودن! 10) بحث در مورد فضاي فکري احمد شاملو
 

+ نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1385ساعت 1:59 AM  توسط هیلدا | 

چرا ؟
 
در کمینت
در ورای سایه ات
در خم پس کوچه های خانه ات
که تو را در طلبم
تو مرا نگاه نکردی
در سکوت خلوت تنهایی ام
 که تو را ندا می کرد م
تو مرا صدا نکردی
همه را هیچ
ولی
تو چرا
گلهای زرد نرگسم را
زیر پا مچاله کردی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررراااااااااااااااااااااا

+ نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1385ساعت 1:45 AM  توسط هیلدا | 

سالها رفت وهنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی
صبح تا نیمه شب منتظری
همه جا می نگری
گاه با ماه سخن می گویی
گاه با رهگذران
خبر گمشده ای می جویی
راستی گمشده ات کیست؟کجاست؟
صدفی در دریا است؟
نوری از روزنه فرداهاست
یا خدایی است که از روز ازل پنهان است؟
بارها آمد و رفت
بارها انسان شد
وبشر هیچ ندانست که بود
خود او هم به یقین آگه نیست
چون نمی داند کیست
چون ندانست کجاست
چون ندارد خبر از خود که
خداست.
 

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1385ساعت 1:25 AM  توسط هیلدا | 

Upgrade your email with 1000's of cool animations

بعد مرگم سردم !
زیر خاکه تنم !
باور ندارم که مردم !
ای خدا این منم ؟
چرا کبود شده تنم ؟
کسی نمی رسه به دادم !
الان همه دشمنام خوشحال و شادن !
همه اونایی که یه روز بودم به فکرشون !
همه اونایی که جون دادم به عشقشون !
با رفتنم ازشون نشده هیچی کم و کاست !
فقط عشقمه که می دونم اون منو باخت !
فقط می تونم که بسوزم و بلرزه تنم تو گور و نبینم اون نور عشق و محبتو!
سهمم از دنیا هیچی نیست جز حسرت !
دنیا و مادیات بی خبر از قیامت !
سفر و کوچ طولانی و رسیدن به نهایت !
میرم از این دنیا چون می دونم که جام نیست !
میرم ازبین ادمها و پاک میشم از لیست !

Upgrade your email with 1000's of cool animations

+ نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1385ساعت 1:19 AM  توسط هیلدا | 

گل نفرت هم هست عاشق دشت شقایق نشوید
 



خسته‌ام ، خسته از اين دنيا‌ي سياه و سفيد قلبم و مردماني كه خاكستري را نمي‌شناسند ، آبي آسمان را نمي‌بينند و بر سبز سبزه‌ها مي‌خندد.
خسته‌ام ، خسته از دل‌بسته‌گي‌هايي با رنگ عشق ، با نام عشق و با هر چه دروغين است از عشق . خسته از اين چشم‌هاي پر دروغ كه پيشه‌ي‌شان فريب است و رسم‌شان ني‌رنگ.
خسته‌ام ، خسته از انتظار بيهوده . خسته از نيامدن‌ها و رفتن‌ها  و حتا از ماندن‌ها . خسته از ماندن و بدين‌سان زيستن.
خسته‌ام ، آري ، خسته‌ام .
پس چرا اي آرامش زيباي هستي مرا در خود غوطه‌ور نمي‌سازي...

+ نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1385ساعت 1:12 AM  توسط هیلدا | 

وقتی عاشق زندگی هستيد
از ديد يک
عاشق به دنيا نگاه می کنيد.
وقتی با ديد
عشق همه چيز را بنگريد،
متوجه زيبايی در هر چيزی می شويد،
و در هر لحظه دستخوش تعجب و شگفتی شده،
عشق را در همه چيز جستجو می کنيد


پيش‌ از آن‌كه‌ واپسين‌ نفس‌ را برآرم‌،
        
      پيش‌ از آن‌كه‌ پرده فرو افتد،
                     پيش‌ از پژمردن‌ آخرين‌ گل‌،
  برآنم‌ كه‌ زندگي‌ كنم‌
              برآنم‌ كه‌ عشق‌ بورزم‌،
              برآنم‌ كه‌ باشـم‌...         
 
                  
          
 

+ نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1385ساعت 1:4 AM  توسط هیلدا | 
مریضا رو یادتون نره

 


الهی
نظر خود بر ما مدام کن
و به وقت رفتن بر جان ما سلام کن

الهی
می دانی که ناتوانم پس از بلا برهانم
الهی
قصه به این درازی ! من در یافتم به بازی
الهی
بر آن روز می خندم که یافته می جستم
دل و دست از دانش نشستم به نا بینایی می نگرستیم
به مردگی می زیستیم

الهی
نا دیده و ناجسته حاصل ! ای جان و دل را زندگانی و منزل
از پیش خطر و از پس نیست راهی
بپذیر که جزدوستی توام نیست پناهی

الهی
اکنون چون بر من است تاوان
آفتاب صدق و صفت بر من تابان
که بشر از شرک جستن نتوان
و به نجاست نجاست شستن نتوان

الهی
تو غیب بودی و من عیب بودم
تو از غیب جدا شدی من از عیب جدا شدم

الهی
میپنداشتم که تو راشناختم
اکنون آن پنداشت و شناخت را در آب انداختم

الهی
در ملکوت تو کمتر از مویم
این بیهده تا کی گویم

الهی
نه نیستم نه هستم نه بریدم و نه پیوستم . نه به خود میان بستم
لطیفه ای بودم از آن مستم. اکنون زیر سنگ است دستم
الهی
همه شادی ها بی یاد تو غرور است و همه غم ها با یاد تو سرور است
الهی
بنیاد توحید ما را خراب مکن و باغ امید ما را بی آب مکن



+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 10:40 AM  توسط هیلدا | 

 



 
 
 
هنگامی که عشق به ما اشاره میکند باید ‌از پی‌اش رفت هرچند راهش سخت و ناهموار باشد.
هنگامی که بال‌هایش بروی ما گشوده میشود باید ‌تسلیمش شد، گرچه ممکن است تیغ نهفته در میان پرهایش مجروح‌مان کند.
وقتی با ما سخن می‌گوید باورش کنیم،‌ گرچه ممکن است صدای رویاهاتان را پراکنده سازد،‌ همان گونه که باد شمال باغ را بی‌برگ می‌کند.
زیرا عشق همانگونه که تاج بر سرمان می‌گذارد، ‌به صلیبمان می‌کشد. همان گونه که از قامت‌مان بالا می‌رود و نازک‌ترین شاخه‌هامان را که در آفتاب می‌لرزند نوازش می‌کند، ‌به زمین فرو می‌رود و ریشه‌هامان را که به خاک چسبیده‌اند می‌لرزاند.
عشق، ما را همچون بافه‌های گندم برای خود دسته می‌کند.
می‌کوبد تا برهنه‌کند.
سپس غربال‌ نموده تا از کاه جدامان نماید و سپس آسیاب‌مان می‌کند تا سپید شویم و ورز می‌دهد تا نرم شویم و آنگاه ما را به آتش مقدس خود می‌سپارد تا برای ضیافت مقدس هستی بهترین هدیه باشیم


+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 10:34 AM  توسط هیلدا | 

يادم باشد…

***
يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر وجواب
دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم
يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم
و براي سياهي ها نور بپاشم
يادم باشد از چشمه، درسِِ خروش بگيرم
و از آسمان درسِ پـاك زيستن
يادم باشد سنگ خيلي تنهاست…
يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند
يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن
به دنيا آمده ام … نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان
….
يادم باشد زندگي را دوست دارم
….
يادم باشد هر گاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان
بي زباني كه به سوي قربانگاه مي رود
زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم
….
يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردي
كه از سازش عشق مي بارد به اسرار
عشق پي برد و زنده شد
….
يادم باشد سنجاقك هاي سبز قهر كرده
و از اينجا رفته اند… بايد سنجاقك ها را پيدا كنم
يادم باشد معجزه قاصدكها را باور داشته باشم
….
يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس
فقط به دست دل خودش باز مي شود

يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم
….
يادم باشد زنده ام

 

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 10:34 AM  توسط هیلدا | 


do you like me
i built the home of flowers for you lovely ruins
i invite your to my nights party.
a beautiful ! come to my poetically party.
until my cottage take affections p

erfume


ايا دوستم داري؟
از ويرانه هاي عشق بدايت گلخانه ساختم.
تو را به ضيافت شبانه ام دعوت مي كنم.
اي اهرو به محفل شاعرانه ام قدم بگذار
تا كلبه ام عطر محبت بگيرد.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 10:24 AM  توسط هیلدا | 
تقدیم به دوستان گُل و دوست داشتنی

 

Image hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 8:40 AM  توسط هیلدا | 

عشق اقيانوس وسيعي است که دو ساحل رابه يکديگر پيوند مي دهد
love is wide ocean that  joins two shores
 
           
##############*############## 
              
 
 زندگي بدون عشق بي معني است و خوبي بدون عشق غير ممکن
life whithout love is none sense and goodness without love is impossible
 
            
##############*##############        

عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلند تر خواهد بود
love is something silent , but it can be louder than onything when it talks
 
             
##############*############## 
                           
عشق آن است که همه خواسته ها را براي او آرزو کني
love is when you find yourself spending every wish on him
 
             
##############*############## 
                       
عشق گلي است که دو باغبان آن را مي پرورانند
love is flower that  is made to bloom by two gardeners
 
              
##############*############## 
    
 عشق گلي است که در زمين اعتماد مي رويد
love is like a flower which blossoms whit trust
  
               
##############*############## 
                          
عشق يعني ترس از دست دادن تو
love is afraid of losing you
 
               
##############*############## 
                    
 
پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد
no matter what the question is love is the answer
 
               
##############*############## 
    
 
وقتي هيچ چيز جز عشق نداشته باشيد آن وقت خواهيد فهميد که عشق براي همه چيز کافيست
when you have nothing left but love than for the first time you become aware that love is enough
 
                
##############*############## 
                                 
  زماني که همه چيز افتاده است عشق آن چيزي است که بر پا مي ماند
love is the one thing that still stands when all else has fallen
 
                 
##############*############## 
                           
 
عشق مثل هوايي است که استشمام مي کنيم آن را نمي بينيم اما هميشه احساس و مصرفش مي کنيم و بدون ان خواهيم مرد
love is like the air we breathe it may not always be seen, but it is always felt and used and we will die without it
 
                   
##############*############## 
         
 
عشق فراموش کردن خود در وجود کسي است که هميشه و در همه حال شما را به ياد دارد
love is totally forgetting yourself to someone that is always remembering you at all times


 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 8:37 AM  توسط هیلدا | 
غروبِ واپسین
 
یه شب چراغ ِ بی نَفس،مونِده برام همینُ بَس
اَمان اَزاین راهِ بُلند، اَمان از آخرین نَفَس
یِه قُفلِ بسته رو دلم، یه بغض ِ کهنه تو گلوم
یِه شاخه گُل کنارَمُ، یِه چشم ِ خسته روبروم
دریا سکوت کردِه وُ، پرنده پَر نمی زنه
تو این غروبِ واپسین، کسی به دَر نمی زنه
کوچه پُر از سکوت ِغم، صدای ِ خیس ِ شیوَنه
تیک تیکِ ساعت اَجَل، رو لحظه پَرپَر می زنه
میگذره باز شهابِ مَرگ، از آسمونِ خُشکُ سرد
رو شاخه ی درختِ شب، سَبد سَبد میوه ی درد...
 


+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 8:29 AM  توسط هیلدا | 


قدر عشق را فقط عاشق می داند داند چون خود عاشق است و ارزش والای عشق و دوست داشتن را می داند و زمان قدر عشق را می داند  چون خود عاشق عشق است ولی معشوقه هیچ وقت قدر عشق را نمی داند چون هیچ وقت خود عاشق نشده و فقط همین دو نفر قدر عشق را می دانند
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 7:28 AM  توسط هیلدا | 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 4:2 PM  توسط هیلدا | 
:
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 4:0 PM  توسط هیلدا | 

من از قصه زندگي ام نمي ترسم من از بي تو بودن به ياد تو زيستن و تنها از خاطرات گذشته تغذيه کردن مي ترسم. Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

اي بهار زندگي ام اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگيست اکنون که پاهايم توان راه رفتن ندارد برگرد باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را باز هم آغوش گرمت را به سويم بگشا باز هم شانه هايت را مرحمي برايم قرار بده

 

 Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

به دريا شكوه بردم ازشب دشت

وزاين عمري كه تلخ تلخ بگذشتUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

به هرموجي كه ميگفتم غم خويش

سري مي زد به سنگ وبازمي گشتUpgrade your email with 1000's of emoticon icons  
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 3:55 PM  توسط هیلدا | 
اندازه هائ گمشده
در صفحه ئ مچاله ئ ثانيه ها
تورا سپيد و زيبا
به سايه ام گفته ام
عاشقم به يك دليل ساده
كه تورا به من مئ رساند
ومرا به خودم
چشم هايت
اطراف قافله ئ نفس هائ من است
ومن تورا
از روزنئ كه من مئ گشايد باد يافته ام
با نفسئ كه قاصدك هائ خفته ام را
پرواز مئ دهد
بئ گمان به جست و جوئ توام
ستاره ئ پرعشقئ كه
هرشب مشتئ ستاره
بردامن شب مئ پاشد
تا به سادگئ تحقير نشود
درهياهوئ اندازهائ گمشده
وحل مئ شوم در شبئ دل انگيز
در جا مه پروصله ئ خاطره ها
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 3:36 PM  توسط هیلدا | 
یادش بخیر خاطراتم
                         خاطرات کودکیم
 
یادش بخیر
             دستهای  نرم و لطیفت  
                                        که بر گیسوانم می کشیدی
                                                                      وبا اوای دل انگیزت
                                                                                                لالایی شب می خواندی
 

 کاش امروز می توانستم

                         به اعماق دریا ها سفر کنم
                                                    صدف ها را برچینم
                                                                        از انها برایت گوشواره ای سازم
                                                                                           سپس بر گوش هایت بیاویزم  
وای کاش می توانستم
                      به دور ترین کهکشانها سفر کنم
                                                           ستارگان را برچینم
سپس تک تک انها را بر گیسوانت بیاویزم.
 
و ای کاش پرنده ای بودم
                     می توانستم بر فرازاسمانها  پرواز کنم
                                                 اسمانهایی که در ان حرفها و صداها باهم دوست می شوند
 وواژگان عشق ظاهر می شوند
                                 وسپس واژگان با هم اشتی می کنند        
وسرانجام حرف ها ، صداها وواژگان یکباره می گویند :
 دوستت دارم
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 3:34 PM  توسط هیلدا | 
 
یادش بخیر شب های تنهاییم
                      که بغض درگلویم  جایی را از ان خود می کرد
                                                         از سوی دیگر اشک بر روی گونه هایم جاری می گشت   
و توبا نگاه پر زمهرت اشکها را با لبخند مبدل می ساختی
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 3:29 PM  توسط هیلدا | 
  سراب
  نه در بیابانم
      نه تشنه ، اما ...
  سراب می بینم
                    گیج، سردرگم
                             نمی دانم...
  به هر سو که می نگرم
  تو را می بینم !
        رحم کنید دیدگان من
                  بر دل تنگم رحم کنید .
  اشک هایم فاصله ی بین چشمهایمان را فریاد می کند.
                        و تواصوا بالصبر ... با کدامین نفس
                                     
 
          
               
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 3:21 PM  توسط هیلدا | 





Powered by WebGozar

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 6:49 PM  توسط هیلدا | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 6:35 PM  توسط هیلدا | 
خیلی دلم میخواست یه چیزی داشتم واسه گفتن اما... دیگه دست و دلم به نوشتن نمیره !!! نمیدونم چرا ؟
     انگاری همه واژه ها رو گم کردم هرچی فکرشو بکنین به ذهنم اوومده که واستون بنویسم اما موقع نوشتن همشون تو ذهنم خط خطی میشن !!!
     نمیدونم تا حالا این حس بهتون دست داده شدم عاشق هوای ابری ورفیقم شده یه دل گرفته
     دلم میخواد بذارم با پای پیاده از این دنیا برم .........
     دیگه ازانتظار کشیدن خسته شدم مطمئناً اوون دنیا دیگه انتظار معنی نداره...
    هرچی غم وغربت و دوری وانتظاره مال این دنیاست...
     خیلی خسته ام.......
     خسته از انتظار.... خسته از عشق .... خسته از...........ولی بازهم منتظرت می مونم وبازباخودم زمزمه ميکنم :

عاشقم عاشق ستاره صبح

عاشق ابرهای سرگردان

عاشق روزهای بارانی

عاشق هرچه نام توست برآن.........

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 10:20 AM  توسط هیلدا | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 10:2 AM  توسط هیلدا | 
بهار پرسيدم عشق يعني چه؟گفت تازه شكفته ام هنوز نميدانم از تابستان پرسيدم عشق يعني چه؟گفت درگرماي وجودش غرقم نميدانم از پاييز پرسيدم عشق يعني چه؟گفت در هزار رنگ آن باخته ام نميدانم از زمستان پرسيدم عشق يعني چه؟گفت سرد است و بي رنگ

 **********************************************

غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي كنم رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد من در اين ويرانه ها احساس غربت ميکنم

********************************************* 

شکست عهد من وگفت هر چه بود گذشت به گريه گفتمش آري وچه زود گذشت بهار بود وتو بودي وعشق بود و اميد بهار رفت و تو رفتي و هر چه بود گذشت

**********************************************


 

          ********************************************** 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 9:30 AM  توسط هیلدا | 

اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست

         **********************************************

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 9:24 AM  توسط هیلدا | 


 



 Green Eternity

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 8:1 AM  توسط هیلدا | 

از جمع پراکنده ی رندان جهانم
در صحنه
ي
بازیگری کهنه ی دنیا
عشق است قمار من و بازیگر آنم
با آنکه همه باخته در بازی عشقند
بازنده ترین است در این جمع نشانم
ای عشق از تو زهر است به جامم
دل سوخت ،‌ تن سوخت ، ماندم من و نامم
دلسوخته تر از همه ی سوختگانم
از جمع پراکنده ی رندان جهانم
عمری ست که می بازم و یک برد ندارم
اما چه کنم عاشق این کهنه قمارم
ای دوست مزن زخم زبان جای نصیحت

بگذار ببارد به سرم سنگ مصیبت
من زنده از این جرمم و حاضر به مجازات
مرگ است مرا گر بزنم حرف ندامت
باید که ببازم با درد بسازم
در مذهب رندان این است نمازم
عمری ست که می بازم و یک برد ندارم
اما چه کنم ، عاشق این کهنه قمارم
من در به در عشقم و رسوای جهانم
چون سایه به دنبال سر عشق روانم
او کهنه حریف من و من کهنه حریفش
سرگرم قماریم من و او ،‌ بر سر جانم
باید که ببازم ، با درد بسازم
در مذهب رندان ، این است نمازم
عمری ست که می بازم و یک برد ندارم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 7:56 AM  توسط هیلدا | 

ز خاك من اگر گندم بر آيد

              از آن گر نان پزي مستي فزايد

خمير و نانوا ديوانه گردد

              تنورش بيت مستانه سرايد

اكر بر گور من آيي زيارت

              تو را خرپشته ام رقصان نمايد

ميا بي دف به گور من برادر

              كه در بزم خدا غمگين نشايد

ز نخ بر بسته و در گور خقته

             دهان افيون و نقل خار آيد

بدري زآن كفن بر سينه بندي

            خراباتي ز جانت در گشايد

ز هر سو بانگ جنگ و مستان

            ز هر كاري به لابد كار زايد

مرا حق از مي عشق آفريده

            همان عشقم اگر مرگ بسايد

منم مستي و اصل من مي عشق

            بگو از من به جز مستي چه آيد؟

        

        

جيگر طلا تو مال مني.

+
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 7:50 AM  توسط هیلدا | 

من آنم که سرم را هرگز خم نکردم
من آنم که اسمم اسم هیچ کس را یدک نکشیده
من آنم که روی پاهایم ایستاده ام
من آنم که شانه هایم پناه هق هق مادرم است و مادرم شانه هایش پناه عالم است
من آنم که گریه ام را فقط ماه دیده و صدای گریه ام را ماه هم نشنیده
من آنم که دستم را همواره سوی آنان که در راه جا مانده اند دراز می کنم
من آنم که سرم همواره سوی آسمان است و خورشید هیچگاه چشم هایم را زخم نزده
من آنم که پناهم خداست
من آنم که جز از خدا یاری نخواسته ام
من آنم که جز به خواست او به پا نخواسته ام و ننشسته ام
من آنم که وقتی به نماز ایستادم خدا را دیدم که به نظاره بود
اما روزگار اینها را بر من نبخشید
اما روزگار این دل پر درد را هم بر من دریغ کرد
کمر بست بر شکستنم و شکست
دیوارهای خانه ی مهرم را بر سرم آوار کرد
پس دیگر هیچگاه سرم را بالا نگرفتم
اسمم را خوار کرد و من هرگز دیگر نامم را بر زبان نراندم
شانه هایم زیر بار غم شکست
چشم هایم برای گریه از من اجازه نگرفتند و رهگذران گریه ام را به نظاره ایستادند
از راه جا ماندم اما دستی به سویم دراز نشد
مثل دیوانه ها خندیدم
به رسم این روزگار
به سازی که برایم زد مثل مست ها رقصیدم
گریستم اما مردمانی که با گریه شان می گریستم خندیدند
فریاد زدم اما آنان که دست گرمم نوازششان می کرد سیلیم زدند
آنان که شکستم تا غرورشان نشکند غرورم شکستند
چه بازی سختی کرد روزگار با من
او که می گفت مست است از جام نگاهم دل به نگاه یک بیگانه سپرد و رفت
باز مثل اول قصه من ماندم و خدا
یاریم کن خدایا به پا خیزم
قسم به همه ی خوبیها دیگر خوبی را فراموش می کنم!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 7:46 AM  توسط هیلدا | 
بتراش

 

در تزد خدا نقش گل و خا یکی است

        نیک و بد و آزاد و گرفتار یکی است

در عالم اگر هزار دلبر باشد

          مقصود یکی عشق یکی یار یکی است              

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 7:43 AM  توسط هیلدا | 

توفردا ميروي !؟
توفردا ميروي اما ؛ بهرجا ميروي بي من
دمي درپرنيان خاطرات خويش تنها باش
بهر جا اشيان كردي
سكوت سنگفرش ياد هارا يكزمان بشكن
ودر امواج روياهاي رنگارنگ
بياد اور تو مردي را ،
كه در اعماق چشمان بلورينت
تمام هستي اش را جستجو ميكرد
كه با اميد ديدار تو در رويا به بستر ميخزد از شوق
وبايادت سحر از خواب برمي خاست
بياد اور تو ابر ديدگاني را كه اينك در سكوتي گنگ
بلورين قطره هاي اشك حسرت بار خود را برمزار خاطرات خويش ميبارد
تو فردا از ديارم كوچ خواهي كرد ؛ ولي هرگز !
تو در اين ره گذر تنها نخواهي بود
دلم اين كولي غمگين به همراهت سفر را تا ابد آغاز خواهد كرد
تو اين ديوانه را تا شهر هاي دور خواهي برد
تو فردا كوچ خواهي كرد
ولي هرگز تو تنهانيستي . هرگز ؛
 
تواحساس مرا با خويش خواهي برد
تو با اين كوچ نا هنگام ،
 
تمامي وجودم را درون كوچه هاي نيستي برباد خواهي داد
ومن اين شاعر ديوانه  ؛ در تنهائيم
                                  
آواره خواهم ماند
تو فردا ميروي  ؛ اما
بگو من ..... بي تو ... بي احساس .... بي انديشه فردا
چگونه ميتوانم ماند ؟!
چگونه ميتوانم زيست ؟!
سبز باشيد وبهاري

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 7:35 AM  توسط هیلدا | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 7:28 AM  توسط هیلدا | 

رفتم
 
رفتم که نباشم سر راهت

رفتم رفتم
رفتم که نبینم روی ماهت
رفتم رفتم
رفتم غم تنهایی کشیدم
اما همه جا خوابتو دیدم
این فاصله ها چاره نبوده
هرجا یه نشونی ازتوبوده
رفتم رفتم
دلگیرم ازاین عمردوروزه نازنینم
قسمت به جدایی ازتو بوده بهترینم
تو در قلب منی هرجا که هستم نازنینم
چه درجمع وچه تنهایی نشستم بهترینم
رفتم رفتم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 7:26 AM  توسط هیلدا | 
 

صبر كن عشق زمين گير شود بعد برو

يا دل از ديدن تو سير شود بعد برو

اي كبوتر به كجا؟قدر دگر تاب بيار

آسمان پاي پرت پير شود بعد برو

تو اگر كوچ كني بغض گلو مي شكند

صبر كن گريه به زنجير شود بعد برو

خواب ديدي شبي از راه سوارت آمد

باش تا خواب تو تعبير شود بعد برو

دگر عشق مرد

                                     

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستتدارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 7:24 AM  توسط هیلدا | 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 7:12 AM  توسط هیلدا | 

سنگی از معدن درد بحر مزارم بتراش

روی سنگ قبر من عکسی از چهره نگارم بتراش

بنویس ای سنگ تراش.عاقبت شدم فداش

بنویس تا بدونه عمرمو دادم براش

بتراش ای سنگ تراش

رو نوشته های سنگ قلب من تو با خون جگرم رنگی بزن

در کنار دل صد پاره ی من جلوه ای از یک دل سنگی بتراش

سنگ تراش پائین این دل بنویس

عاشق زاری رو کشته با جفاش

بس که روز و شب می جنگید با دلم

سایه ای از یک خروس جنگی بتراش

بتراش ای سنگ تراش

روز آشنائیمون رو تنه درخت بید

یار بی وفای من عکس دو تا دل رو کشید

گفت که یکی از اون دلا فدای اون یکی میشه

عاقبت کشت دلمو تا که به آرزوش رسید

بتراش ای سنگ تراش

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 7:0 AM  توسط هیلدا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام به همگی
من هیلدا هستم
هدفم از درست کردن این وبلاگ ابتدا حال گیری بود اما حالا اینجوری نیست و به همتون وابسته شدم
راستی از خرمالو و جیگر هم بدم میاد البته شما جیگر ها که می آیید نظر می دهید با اون جیگر بی مزه ها خیلی فرق می کنید

پیوندهای روزانه
مروارید/پوریا پورسرخ
ماهیگیری و طبیعت
جاستین (الهه)
6464
تک گل
جرقه
کوروش
تنها ترین
سایت
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته اوّل شهریور 1387
هفته اوّل مهر 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
آرشیو موضوعی
شخصی
عشقولانه
عمومی
رایانه و اینترنت
کد های قالب
ورزشی
سیاسی
دخترونه
پسرونه
مذهبی
سینما و تلویزیون
موسیقی
پوریا پورسرخ
حرف های پند آموز
رواننشناسی
امین حیایی
مهناز افشار
باران کوثری
کامران و هومن
حامد بهداد
سلطان غم مادر
خداحافظی
نویسندگان
هیلدا
تنها و عاشق
پوریا
پیوندها
سارا
مبین
سعید
میثم
تفال با حافظ
دل شکسته
احسان
علیرضا
رضا
کاوه
دنیای کامپیوتر
ستاره ي ساحل
مثل تو
مرگ ماه
خودنویس
وبلاگ تيمي تركعلي غياثعلي مرادعلي و نبات علي (خيلي باحال حتما بريد)
عشق و دوري
دنيا ديگه مثل تو نداره
چه خوش مي آيد اين جا بوي غم
به چشمت عادت بده هر چيزي نبينه
براي خريد cdهاي متنوع اينجا را كليك كنيد
nima
مهناز افشار اسطوره ی سینما ی ایران
وروود تنها براي خانم ها مجااز است؟
الهه
hamcheraghi
alireza
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM