تبليغاتX
گیوتین
ای آشنای دیرینه ,تنهایی،تنها دردیست که بی صداست و بی صدایی تنها فریادی است برای سراغاز تنهایی

فیلتر شکن

Radio Farda Anonymizer With SSL Protocol :
 

https://www.azadsahar.com/
https://www.rooziazad.com/
https://www.azadbia.com/
https://www.hamehbaham.com/
https://www.azadandiran.com/
https://www.behtarazpish.com/
https://www.azadrooz.com/
https://www.azadro.com/
https://www.azadsavari.com/
https://www.maravelkon.com/
https://www.barayeh2.com/
https://www.savariazad.com/
https://www.konimazad.com/
https://www.velkonmara.com/
https://www.iranandazad.com/
https://www.saharazad.com/
https://www.bazshod.com/
https://www.azadkonim.com/
https://www.nedazad.com/
https://www.azadfekr.com/
https://www.fekrazad.com/
https://www.azad4iran.com/
https://www.angize.com/
https://www.keshvar4irani.com/
https://www.hamehazad.com/
https://www.azadtar.com/
https://www.salaamazad.com/
https://www.azadsalaam.com/
https://www.azadsazim.com/
https://www.azadsazam.com/
https://www.rahbarazadi.com/
https://www.delazadi.com/
https://www.rahairan.com/
https://www.azadsazi.com/
https://www.azadegi.com/
https://www.azaddeli.com/
https://www.delazadegi.com/
https://www.iranrun.com/
https://www.rahashod.com/
https://www.azadazhameh.com/
https://www.savarazad.com/
https://www.azadsavar.com/
https://www.basalaam.com/
https://www.zendehbaad.com/
https://www.azadneda.com/
https://www.rahairan.com/
https://www.bazeshkon.com/
https://www.azaddel.com/
https://www.4raha.com/
https://www.4delazad.com/
https://www.mardomazad.com/
https://130.94.107.203/
https://168.143.123.69/


Voa News Anonymizer With SSL Protocol :

+ نوشته شده در  شنبه 31 تیر1385ساعت 1:39 PM  توسط هیلدا | 

به راستی که واژه عشق با تمام واژگان دنیا فرق می کند . به راستی اگر پرنده ی عشق پر بکشد و روی قلبی لانه کند ، گناه آن قلب چه می باشد . چرا همه صاحب آن قلب را محکوم به گناه می کنند ، می گویند قلب بیچاره گناه کرده . آیا غیر از این است که قلب بدون عشق اسیر است ؟

 

 

باید از چشمان رسم و دوستی را آموخت که چون هر عضوی به درد آید

 به جایش چشم می گرید

 

اگر می توانستم ، نامت را بر آسمان می نوشتم تا همگان نام زیبای تو را ببینند ، اگرمی توانستم ، نامت رابر دریا می نوشتم تا دریا نوردان آن را بخوانند . اگر می توانستم نامت را بر روی گل های محمدی می نوشتم ،

تا بلبلان آن را با نغمه های خود بسرایند ، افسوس که آسمان ابر دارد ودریا موج وگل ها پژمردن را به همراه

خواهند داشت و فقط این قلب من است که همواره به یاد توست و بدان که هیچ چیزنمی تواند آن را از بین ببرد

زیرا تو همان خورشیدی که نور محبت را در دل من روشن کردی تو همان کوهی که استقامت و پایداری را به من آموختی ، تو همان ابری که باران مهر و دوستی را بر سرم فرود آوردی و تو همان میوه ای که شیرینی

و عشق را به من شکوفا کردی .

 

عشق واقعی آن عشقی است که حتی بعد از مرگ اگر قلب را بشکافی باز نام معشوق روی آن حک شده باشد .

 

 

 

شبها با دلی گرفته و چشمانی اشک آلود پشت پنجره به انتظارت می نشینم به یاد تو گل های باغچه را

 می بویم و دانه دانه مهره های تسبیح را به یادت لمس می کنم ، می مانم در فراغت ، آن قدر روی سجاده

گریه می کنم که خدای مهربان مرا به وصال تو برساند ، مرا در این قفس خاکی تنها مگذار .

 

 

 

.

 

 

 

به همه زبانها می گویم دوستت دارم تا باور کنی ای بهترینم ...

 

 

فارسي   Farsi (Persian)  : Doostat daram 

ارمني    Armanian : Siroum em kez

عربي    Arabian : Enniee ohebboka

برزيلي   Brazilian : Eu  te ama

چيني   Chinese : Mi tuzya var prem karata

کانادايي   Canadian : Naanu ninnanu preethisuthene

دانمارکي  Denmark : Jeg eloker dig

انگليسي  English : I love you

فرانسوي  French : Je t,aime

يوناني     yreek  : S,ayapa  phila su

آلماني   Jermanic : Ich liebe dick

هلندي  Hollan : Ik hou van  jou

ايتاليايي  Italiann : Ti ama

هندي  Indian : Mai tujhe pyaar kartha ha

ايرلندي  Irish : Ta gra agam art

پرتغالي   Portuguese : Ama _te

روسي  Russian : ya vas liubli

سوئدي   Suedish : Jag a iskar dig

سوئسيسي  Suiss : Ch,ha diga rn

اسپانيايي  Spanish : Te quiera

ترکي  Torkish : Seni seriya rum

 

 

بوی نگار
 
آن ناله ها که از غم دلدار می کشم
  آهی است کز درون شرر بار می کشم
   
  با یار دلفریب بگو: پرده بر گشا
  کز هجر روی ماه تو، آزار می کشم
   
  منصور را گذار که فریاد او بدوست
  در جمع گلرخان به سرِ دار می کشم
   
  ساقی بریز باده به جامم که هجر یار
  باری است بس گران به سر بار می کشم
   
  گفتی که دوست باز کند، در به روی دوست
  این حسرتی است تازه که بسیار می کشم
   
  کوچک مگیر کلبه ی پیر مغان که من
  بوی نگار زان در و دیوار می کشم
   
  سالک! در این سلوک بدنبال کیستی؟
  من یار را به کوچه و بازار می کشم

 

دوست دارم که بگویم

دوست دارم بنویسم

دوست دارم که بگریم

دوست دارم ...

کاش می شد ننشست

کاش می شد که شکست

کاش می شد که در این اندوه بی اندازه

قطره ای شد و به دریا پیوست

کاش می شد که در این غم

غوطه زد ، غرق شد و دریا را

به غم تشنگی گل بخشید

حیف اما ...

دست من گلدان نیست

تا که آن غنچه نازک پیراهنش را

بین دستان نوازشگر من سپرد...

لیک اما دل من

پر گل بوته مهر است

دوست دارم که بگویم آری !

غم من بی حد است

اشک من پر شور است

قلب من غمگین است

دوست دارم بنویسم

کاشکی این دل من جای تو بود

کاشکی ...

 

+ نوشته شده در  شنبه 31 تیر1385ساعت 1:37 PM  توسط هیلدا | 

يه روز ازش پرسيدم منو بيشتر دوست داري يا زندگي رو گفت تورو اون پرسيد تو چي تو منو بيشتر دوست داري يا زندگي رو گفتم زندگي رو  گذاشت و رفت  ديگه بر نگشت آخه نمي دونست اون همه ي زندگيم بود

+ نوشته شده در  شنبه 31 تیر1385ساعت 1:33 PM  توسط هیلدا | 

فرشته و شاعر
شاعر وفرشته ای باهم دوست شدند فرشته پری به شاعر دادو شاعرشعری به فرشته .
شاعر پر فرشته را لای دفترش گذاشت وشعرهایش بوی اسمان گرفت وفرشته شعر شاعر را زمزمه کردودهانش مزه عشق گرفت.
خدا گفت:دیگر تمام شد.دیگر زندگی برای هردوتان دشوار می شود.زیرا شاعری که بوی اسمان را بشنود
زمین برایش کوچک است وفرشته ای که مزه عشق را بچشد اسمان برایش تنگ.
پر فرشته دست شاعر را گرفت تا راههای اسمان را نشانش بدهد و شاعر بال فرشته را گرفت تا کوچه پس کوچه ای زمین را نشانش بدهد شب که هر دو به خانه برگشتند 
روی بال فرشته قدری خاک بود و روی شانه های شاعر چند تا پر

+ نوشته شده در  شنبه 31 تیر1385ساعت 1:33 PM  توسط هیلدا | 
اینم چند تا عکس از نمایشگاه ریحانه(نمایشگاه حجاب اسلامی)
Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha
+ نوشته شده در  شنبه 31 تیر1385ساعت 1:32 PM  توسط هیلدا | 
اینم چند تا عکس از نمایشگاه ریحانه(نمایشگاه حجاب اسلامی)
Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha
+ نوشته شده در  شنبه 31 تیر1385ساعت 1:15 PM  توسط هیلدا | 
كلمه شي ء نيست .
كلمه ي خدا ، خدا نيست .
اما ذهن مدام كلمه انبار مي كند ؛
كلمه ، كلمه ، كلمه
و آنگاه كلمه ، حجاب مي شود .
اين واقعيت را در خود مشاهده كن :
آيا ميتواني بدون وساطت كلمات
چيزي را احساس كني ؟
آيا ميتواني بدون وساطت كلمات ،
حتي براي لحظه اي ، زندگي كني ؟
فكر نكن ،بلكه ببين .
آنگاه مشغول مراقبه خواهي بود .
بي حضور كلمات ، حضور داشتن ؛
اين است مراقبه .
گلي كه اسير تاج گل پادشاه شده است ،
به تلخي ميخندد
وقتي مي بيند كه گل مرغزار به موقعيت
او غبطه مي خورد .  
 
+ نوشته شده در  شنبه 31 تیر1385ساعت 12:35 PM  توسط هیلدا | 

جيگر طلا تو مال مني.

+ نوشته شده در  شنبه 31 تیر1385ساعت 12:32 PM  توسط هیلدا | 

لطیفا!
 ای صاحب و دانای نگاهها، لبخندها و اشکها، آیینه ی دل ما را با آفتاب نگاهت روشن گردان و بر سینه های پر درد ما  جویبار عشق و ایمان را جاری ساز تا دل خویش را به امید تبسم تو مصفّا گردانیم و فرهاد جانمان را به ناز نگاه تو، شیرین نماییم.
Image hosting by TinyPic
خلوت عشاق
فرُّخ آن روز که از این قفس آزاد شوم
از غم دوری دلدار رَهَم، شاد شوم
سر نهم بر قدم دوست به خلوتگه عشق
لب نهم بر لب شیرین تو، فرهاد شوم
طی کنم راه خرابات و به پیری برسم
از دم پیر خرابات، دل آباد شوم
یاد روزی که به خلوتگه عشاق روم
طرب انگیز و طرب خیز و طرب زاد شوم
نه به میخانه مرا راه، نه در مسجد جا
یار را گو! سببی ساز که ارشاد شوم


Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  شنبه 31 تیر1385ساعت 12:30 PM  توسط هیلدا | 

Image hosting by TinyPic

 

+ نوشته شده در  شنبه 31 تیر1385ساعت 12:27 PM  توسط هیلدا | 

من همانم که شبی، نیمه شبی
درگذار ره تو خانه  کنم
گرتو راهم ندهی در حرَمت
خانهء ساخته ویرانه کنم
کوچ خودرا بدهم در کف باد
خویش ازبهر تو آواره کنم
چندوقتیست گذاری هم به خوابم نکنی
دیدن روی تودرخواب هم افسانه کنم
 
من همانم که زشوق رویت
زرقبای تن خود پاره کنم
باردای مندرس گونه تو
رخت اشراف به تن تازه کنم
بی نیازم !بی نیاز از اغناء
بانیاز تو به شب چاره کنم
 
طعم آن مستی جام می ِتو
شدسبب قصد به میخانه کنم
گرلبم تربشد ازمستی می
عاشقان راهمه مستانه کنم
 
مرغ عشقم که دلم میخواهد
درکف دست تو کاشانه کنم
چون شوی شمع میستان دلم
همه راچون گل وپروانه کنم
 
گرکسی غم به دلت راه انداخت
بزم شادش همچو غمخانه کنم
باد درزلف سیاهت سرزد
رخصتی ده که سرت شانه کنم
 
 
گربخواهم ناز چشمت خود را
همچو یک کودک دردانه کنم
ور بخواهم جرعه ای آب زبهر
آب دردست تو پیمانه کنم
تانیاز دل من رفع کنی
عالمی را همه دیوانه کنم!

+ نوشته شده در  شنبه 31 تیر1385ساعت 12:25 PM  توسط هیلدا | 
عشق
 
عشق ، تن به فراموشي نمي سپارد مگر يك بار براي هميشه .
 
جام بلور ، تنها يك بار مي شكند .
 
مي توان شكسته اش را ، تكه هايش را ، نگه داشت
 
اما شكسته هاي جام ، آ‌ن تكه هاي تيز برنده دگر جام نيست .
 
احتياط بايد كرد .
 
همه چيز كهنه مي شود و اگر كمي كوتاهي كنيم عشق نيز ...
 
بهانه ها جاي حس عاشقانه را خوب مي گيرند .

 

+ نوشته شده در  شنبه 31 تیر1385ساعت 12:20 PM  توسط هیلدا | 
پسرك باهوش نگاهش خبر از كشف تازه اي ميداد... دوان ....دوان.... مادر را براي ديدن خدا به حياط خانه برد.مادر فكر مي كرد پسرك جانوري غريب ديده و در تصور خود او را خدا مي خواند . اما پسرك با دستان كوچكش به شبنمي اشاره كرد كه بر روي گلبرگ هاي سرخ رنگ گل نشسته بود . مادر از تصور پاك و معصومانه كودكش اشك ريخت و او را در آغوش كشيد

كودك پاكترين ذره را خدا مي دانست
+ نوشته شده در  شنبه 31 تیر1385ساعت 12:15 PM  توسط هیلدا | 

مي گويند سه چيز زاده عشق نيست
جدايي
سفر
فراموشي
ولي آن زمان كه تومرا تنها گذاشتي
رفتي
و فراموشم كردي
من لحظه لحظه عاشقت شدم
.

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

به جرم اينكه خيلي ساده بودم
به زندان دلت افتاده بودم
اگرچه حكم چشمانت ابدبود
براي مرگ هم اماده بودم


 


Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 5:31 AM  توسط هیلدا | 

بعضی قصه ها مارو به خواب می برن و بعضی از اونا مارو بيدار می کنن

n      بعضی از آدما قبل از تولدشون ميميرن و بعضی از اونا تا ابد زنده اند

 آره عزيز جان من به همون دليلی باختم که تو برده بودی

 

 

عمر بگذشت به بی حاصلی و بولهوسی

ای پسر جام ميم ده که به پيری برسی

 

 

  حسب حالی ننوشتی و شد ايامی چند

                                                 محرمی کو که فرستم به تو پيغامی چند

 

 

و آسمان شرمگين خواهد بود برای آنچه در زمين می کنيم

   شايد هنوز بازگشتی باشد

  التيامی نيست مطمئن باشيد

  بنگريد آنچه را که از دست می دهيد

  و بدانيد که حتی درون نهنگ هم زنده می مانيد

 

 

 

خوبه اين چرخ زندگی ما تيوبلسه ( Tube less) وگرنه بايد روزی چند بار پنچرگيری می کرديم

 

 

بيا تا گل برافشانيم و می در ساغر اندازيم
فلک را سقف بشکافيم و طرحی نو دراندازيم

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 5:27 AM  توسط هیلدا | 

چرا می سازيد چيزهايی را که می دانيد روزی فرو خواهند ريخت ؟

-- سعی کن اون چيزی باشی که نيستی، که ای برای شما بهتر است از آن

-- و  چک نويسهايی که هيچوقت پاکنويس نشدند .. .. ..

 

 

 

اصولا همه چيز زندگی نسبيه حتی خود نسبی بودن هم نسبيه ..

-- نگاه هر چشمش يه معنی داشت ..

-- هرچی کيفيت فيلما بالاتر ميره کيفيت احساساتمون پايين تر مياد

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 5:22 AM  توسط هیلدا | 
هرگز دستي را نگير وقتي قصد شکستن قلبش رو داري هرگز نگو براي هميشه وقتي ميدوني جدا ميشي هرگز نگو ‏دوست داري اگر حقيقتا به آن اهميت نميدي

درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد هرگز به چشماني نگاه نکن ‏وقتي قصد دروغ گفتن داري هرگز سلامي نده وقتي ميدوني خداحافظي در پيشه به کسي نگو تنها اوست وقتي در فکرت ‏به ديگري فکر ميکني قلبي را قفل نکن وقتي کليدش رو نداري کسي رو که دوست داري به اين آسوني ها از دست ‏نده,شايد هيچوقت کسي رو به اون اندازه دوست نداشت

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 5:4 AM  توسط هیلدا | 
 

 
+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 4:57 AM  توسط هیلدا | 
تنها در شب تار
ايستاده در كنار نعشي سرد
مي زنم فرياد
اي رفيق ديرينم
چه شد كه خفته اي چنين آرام
مي خوانم سوره ي يا سين
شايد كه شود بيدار
و دهد جان دوباره به من تنها
به من شيفته ي دنيا....
 

 
تو كجايي؟
درگستره ي بي مرزاين جهان
تو كجايي؟
-من در دوردست ترين جاي جهان ايستاده ام:
كنار تو.
تو كجايي؟
در گستره ي ناپاك اين جهان
تو كجايي؟
-من در پاك ترين مقام جهان ايستاده ام:
برسبزه شور اين رود بزرگ كه مي سرايد
براي تو.
 

 درياي بي كران دور باشي
يا گودال كوچك آب
فرقي نمي كند...
زلال كه باشي
آسمان در توست!!!
+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 4:56 AM  توسط هیلدا | 
 يك عكس ناز:
 
 
+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 4:52 AM  توسط هیلدا | 

اینم قلب من ... 
شنبه هفدهم تير 1385 2:10
+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 4:48 AM  توسط هیلدا | 
+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 4:46 AM  توسط هیلدا | 
و خدا زن را از پهلوي چپ مرد آفريد
 
آري خداوند زن را از پهلوي چپ مرد آفريد
 نه از سر او تا فرمانرواي او باشد
نه از پاي او تا لگد كوب اميال او گردد
 بلكه از پهلوي او تا برابر با او باشد
و از زير بازوي او تا مورد حمايت او باشد
و از نزديكترين نقطه به قلب او تا معشوق و محبوب او باشد
                  

 
                                             Yes , god created woman out of
                                            Adam’s left side
                                           Not from his head to rule over him
                                          Not from his foot to be trompled by him
                                         But from his sid to be equal with him
                                        And from under his arm to be supported by him 
                                       And from nearest to his heart to be loved by him
                                                      

             

+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 4:42 AM  توسط هیلدا | 
وقتی که بجزعشق هیچ چیز برایمان باقی نمانده باشد ، برای نخستین بار آگاه می شویم که فقط عشق کافی است.
ٍ
اگر می پندارید که بیش از اندازه محبت کرده اید ، دوباره فکر کنید. همیشه جایی برای عرض محبت بیشتر وجود دارد و کسی هم هست که این محبت را به او بدهید.
ٍ
ما فقط با دوست داشتن می توانیم عشق را بیاموزیم.
ٍ
آن زندگی که به امید فردا بگذرد ، همیشه یک روز عقب  مانده است.
ٍ
روش و دستورالعملی وجود ندارد ، شما دوست داشتن
را با دوست داشتن یاد می گیرید.
ٍ
دانش از راه جهل به دست می آید پس ما بایستی از آنچه نمی دانیم استقبال کنیم.
ٍ
ذهن متعصب همچون مردمک چشم است ، هر چه نور بیشتری بر آن بتابد جمعتر می شود.
ٍ
سعی کنید تمام روزهای عمرتان را زندگی کنید. روزها را بیهوده تلف نکنید.
 

+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 4:34 AM  توسط هیلدا | 
+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 3:51 AM  توسط هیلدا | 

شبي در حال مستي تكيه بر جاي خدا كردم
در آن يك شب خدايي من عجايب كارها كردم

جهان را روي هم كوبيدم از نو ساختم گيتي
ز خاك عالم كهنه جهاني نو بنا كردم

كشيدم بر زمين از عرش، دنيادار سابق را
سخن واضح تر و بهتر بگويم كودتا كردم

خدا را بنده خود كرده خود گشتم خداي او
خدايي با تسلط هم به ارض و هم سماكردم

ميان آب شستم سهر به سهر برنامه ي پيشين
هر آن چيزي كه از اول بود نابود و فناكردم

نمودم هم بهشت و هم جهنم هردو رامعدوم
كشيدم پيش نقد و نسيه بازي را رهاكردم

نمازو روزه را تعطيل كردم، كعبه رابستم
وثاق بندگي را از رياكاري جدا كردم

امام و قطب و پيغمبر نكردم در جهان منصوب
خدايي بر زمين و بر زمان بي كدخداكردم

نكردم خلق ، ملا و فقيد و زاهد و صوفي
نه تعيين بهر مردم مقتدا و پيشوا كردم

شدم خود عهده دار پيشوايي در همه عالم
به تيپا پيشوايان را به دور از پيش پاكردم

بدون اسقف و پاپ و كشيش و مفتي اعظم
خلايق را به امر حق شناسي آشنا كردم

نه آوردم به دنيا روضه خوان و مرشد ورمال
نه كس را مفتخواه و هرزه و لات و گداكردم

 

نمودم خلق را آسوده از شر رياكاران
به قدرت در جهان خلع يد از اهل رياكردم

ندادم فرصت مردم فريبي برريا پوشان
نخواهم گفت آن كاري كه با اهل رياكردم


به جاي مردم نادان نمودم خلق گاو و خر
ميان خلق آنان را پي خدمت رها كردم

مقدر داشتم خالي ز منت، رزق مردم را
نه شرطي در نماز و روزه و ذكر و دعاكردم

نكردم پشت سر بندگان لخت و عورايجاد
به مشتي بندگان آْبرومند اكتفا كردم

هر آنكس را كه ميدانستم از اول بودفاسد
نكردم خلق و عالم را بري از هر جفاكردم

به جاي جنس تازي آفريدم مردم دل پاك
قلوب مردمان را مركز مهر و وفا كردم

سري داشت كو بر سر فكر استثمار, كوبيدم
دگر قانون استثمار را زير پا كردم

رجال خائن و مزدور را در آتش افكندم
سپس خاكستر اجسادشان را بر هوا كردم

نه جمعي را برون از حد بدادم ثروت ومكنت
نه جمعي را به درد بي نوايي مبتلاكردم

نه يك بي آبرويي را هزاران گنج بخشيدم
نه بر يک آبرومندي دو صد ظلم و جفا کردم

نكردم هيچ فردي را قرين محنت و خواري
گرفتاران محنت را رها از تنگنا كردم

به جاي آنكه مردم را گذارم در غم و ذلت
گره از كارهاي مردم غم ديده وا كردم

به جاي آنكه بخشم خلق را امراض گوناگون
به الطاف خدايي درد مردم را دوا كردم

جهاني ساختم پر عدل و داد و خالي ازتبعيض
تمام بندگان خويش را از خود رضا كردم

نگويندم كه تاريكي به كفشت هست از اول
نكردم خلق شيطان را عجب كاري به جاكردم

چو ميدانستم از اول كه در آخر چه خواهدشد
نشستم فكر كار انتها را ابتدا كردم

نكردم اشتباهي چون خداي فعلي عالم
خلاصه هرچه كردم خدمت و مهر و صفاكردم                              

زمن سر زد هزاران كار ديگر تا سحرليكن
چو از خود بي خود بودم ندانسته چه هاكردم                          

سحر چون گشت از مستي شدم هوشيار
خدايا در پناه مي جسارت بر خدا كردم

شدم بار دگر يك بنده درگاه او گفتم

خدايا کفر ميگويم پريشانم پريشانم
چه مي خواهي تو از جانم نمي دانم نميدانم

مرا بي آن که خود خواهم اسير زندگي کردي
تو مسوولي خداوندا به اين اغاز وپايانم

من آن بازيچه اي هستم که مي رقصم به هر سازت
تو مي خندي از آن اول به اين چشمان گريانم

نه در مسجد نه ميخانه نه در ديري نه در کعبه
من آن بيدم که مي لرزم دگر بر مرگ و پايانم

خدايي نا خدايي هرچه هستي غافلي يارب
که من آن کشتي بشکسته اي در کام طوفانم
تويي قادر تويي مطلق نسوزان خشک وترباهم

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 3:49 AM  توسط هیلدا | 

خدا،انسان و عشق....
اين است «امانتي» كه بر دوش آدم سنگيني مي كند
و اين است آن«پيماني»
 كه در نخستين بامداد خلقت با خدا بستيم،
و «خلافت» او را در كوير زمين تعهد كرديم
ما براي همين هبوط كرديم،
و اين چنين است كه به سوي او باز مي گرديم.

انسان بيش از زندگي است
آنجا كه هستي پايان مي يابد
او،ادامه مي يابد....


+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 1:12 AM  توسط هیلدا | 
زندگي را بايد به رقص درآورد. زندگي، تجارت نيست. زن
 


 

 



 Green Eternity

 

نفس زندگي بايد زيست. از زندگي بهره ببريد، اما آن را به سطح يك كارابزار نكشيد.
 
زندگي هدف نيست، چرا كه معناي هدف تنزل دادن امور به سطح وسايلي براي رسيدن به چيزهايي است و براي رسيدن به هدف هميشه بايد قرباني داد و هر آنچه كه داريد بايد به پاي هدف‌هاي آينده ريخت.
 
اما عشق بخشنده است، هديه ميكند و توقعي براي دريافت ندارد. پس بايد زيست آنهم عاشقانه.
 
 
+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 1:6 AM  توسط هیلدا | 
زندگي را بايد به رقص درآورد. زندگي، تجارت نيست. زندگي را براي نفس زندگي بايد زيست. از زندگي بهره ببريد، اما آن را به سطح يك كارابزار نكشيد.
 
زندگي هدف نيست، چرا كه معناي هدف تنزل دادن امور به سطح وسايلي براي رسيدن به چيزهايي است و براي رسيدن به هدف هميشه بايد قرباني داد و هر آنچه كه داريد بايد به پاي هدف‌هاي آينده ريخت.
 
اما عشق بخشنده است، هديه ميكند و توقعي براي دريافت ندارد. پس بايد زيست آنهم عاشقانه.
 
 
+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 1:2 AM  توسط هیلدا | 
زندگي را بايد به رقص درآورد. زندگي، تجارت نيست. زندگي را براي نفس زندگي بايد زيست. از زندگي بهره ببريد، اما آن را به سطح يك كارابزار نكشيد.
 
زندگي هدف نيست، چرا كه معناي هدف تنزل دادن امور به سطح وسايلي براي رسيدن به چيزهايي است و براي رسيدن به هدف هميشه بايد قرباني داد و هر آنچه كه داريد بايد به پاي هدف‌هاي آينده ريخت.
 
اما عشق بخشنده است، هديه ميكند و توقعي براي دريافت ندارد. پس بايد زيست آنهم عاشقانه.
 
 
+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 1:1 AM  توسط هیلدا | 


+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 0:48 AM  توسط هیلدا | 

وقتی دلم تنگه برات
وقتی دلم می کنه صدات
می شنوی صدای نالمو؟
که می رسونه باد برات؟
....من یه عمر عاشقتم
عاشق خودت عاشق چشات
نگو چشات نا مردی کرد
عشقمو دید رحم نکرد
آخه نگاه منم عاشقته
میزنه قلبم با یه نگات
زمونه بود نا مردی کرد
عشقمو دید حسودی کرد

دلم موندو صبوری کرد
نشست به پات عاشقی کرد
اما نگام نگاهتو هوایی کرد
بی خیالی دلم دل تورو
خودت بگو کجایی کرد؟
تو راست می گی سر به هوام
از یه سرای دیگه و
شایدم از ناکجام....
تو راست می گی ...

بال وپر شکستمو مرهمی نیست
آخر قصه ی دلم
رسیدن و با همی نیست
تو راست می گی که دنیا
مال منو مال تو نیست
مال دلای عاشق و
مال چشای ساده نیست

+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 0:47 AM  توسط هیلدا | 
يك بار در خواب خورشيد سوزان عشق خویش را ديدم
با گيسواني زيبا، با بوته اي سبز و ميخكي در دست
با لبان شيرين وسخنان تلخ
با ترانه هايي غم انگيز و نغمه هايي اندوهگين
ديريست روياهايم رنگ باخته و محو شده اند
روياي دوست داشتني من یکسره پنهان شده است!
تنها آتشي سوزان برايم مانده
كه آن را در اشعاري نغز ريخته ام
تنها تو ماندي. اي سرود يتيم! اكنون تو نيز دور شو!
و در پي آن رويايي باش كه ديريست از نظرم محو شده
آنگاه كه او رايافتي ، سلام مرا به او برسان
سلامي روشن از من به آن سايه ي بي وفا
+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 0:40 AM  توسط هیلدا | 
دوستت دارم را با کدامین واژه بیان کنم

 
  در یک روز بهاری در کنار آبشاری زیبا معشوق از او می پرسه
که چی شد که به سوی من آمدی و عاشقم شدی و چنین من رو شیفته و
دلبسته ی خودت کردی .......... ؟؟؟
 
حال به حرف دل این عاشق گوش می دهیم که به عشقش
چنین جواب داد .....
 
 
 
 واژه ها براي بيان احساس
همانند مترسکهايي هستند در مزارع براي ترسانيدن پرندگان
وقتي نگاه خود گوياي همه چيز است کلام چه معنايي مي تواند داشته باشد؟
در تئاتر زندگاني با تو آشنا شدم بدون آنکه بدانم بازيگر چه نقشي هستم
با سناريويي که از خدای مهربون تنظيم شده بازی میکردم
و تو هنرپيشه مهمان قلبم شدی
تو را گرامي داشتم با آنچه که بودی و دوستت داشتم با آنچه که بودی
تو شدي خداي کوچک قلب من و من شدم بازيگر نقش مجنون...
ولي اينبار ليلي و شيريني نبودند، چون تو خدا بودي و نه لیلی و نه شیرین.
در ابتدا فقط بازي ميکردم بازیي با فکر و با احساس
زيرا از اول به من ياد داده شده بود
که فقط در صحنه زندگي باید برای عشق زندگی کرد
لحظه ايي به خود آمدم و ديدم
اين نقش در خون من حل شده و با زندگيم عجين گشته
و حال جدا نمودن اين دو از هم يعني مرگ
زندگي من برهوت بود برهوتي خشک و بي پايان
و جای خالی تو که همیشه در انتظارت بودم
تا اينکه تو آمدي برق آمدن تو محوطه ی دنياي من را روشن کرد
هرچند از درخشندگي اين نور تا مدتها گيج و منگ بودم
و قادر به تشخيص هيچ چيز ديگري نبودم
تو خود مولد آن نور بودي و منِ عاشق ، دنبال مولّد آن مي گشتم
تو دنيا ي من بودي و من بدنبال دنيا مي گشتم
چون کبوتري سرگشته و بي آشيان
هر آشياني را مأمن خود تصور مي کردم
و تو چه صبورانه نظاره گر اين سرگشتگي ها بودي
من درياچه ايي از محبت را در کنار داشتم
و خود تشنه، تشنهء جرعه اي از آن
تو آهسته و آرام فقط نور را به من شناساندي
و من را از درياچه محبتت لبريز نمودي
حال من عابد درگاه نورم نوري که روشن کننده زندگي من است
و لحظه لحظه تشنه ، تشنه محبت تو، اي معبودم
چون شدي افسونگر شبهاي من
 
 
چه زیبا این عاشق راز عشقش را با معشوقش در میان گذاشت
می خوام بگم یکی از راز های موفقت در عشق همین صداقت
هستش که آرزو می کنم همه عاشقان این سرزمین تنهایی ها
این نعمت را در وجودشون داشته باشن0
و در آخر می خوام بگم ما همه بازیگران نقش اول این روزگار
هستیم و نویسنده ی آن خدای مهربون و پیوند دهنده ی قلبهاست
بنابراین ما هیچ وقت در راه زندگی و عشق ، در روزهای شاد و یا
در روز های ناراحتی نباید او را فراموش کنیم و هیچ وقت نباید
نا شکری کنیم ؛ چون اون بزرگ مهربون خوبی و سعادت همه ی
ما انسان ها و بازیگرانش را می خواهد0
+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 0:36 AM  توسط هیلدا | 

+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 0:28 AM  توسط هیلدا | 

به دنبال کدوم حرف و کلامي؟ سکوتت گفتن تمام حرف هاس...
تو رو از تپش قلبت شناختم...تو قلبت قلب عاشق هاي دنياس..

 

 

 

 

وفات مجنون بر سر قبر ليلي

 

 

 

انگشت كش سخن سرايان

اين قصه چنين برد به پايان

كان سوخته خرمن زمانه

شد خرمني از سرشك دانه

دستاس فلك شكست خوردش

چون خورد شكست باز بردش

زان حال كه بود زار تر گشت

بي زور تر و نزار تر گشت

جاني ز قدم رسيده تا لب

روزي بستم رسيده تا شب

نالنده ز روي دردناكي

آمد سوي آن عروس خاكي

بيتي دو سه زارزار بر خواند

اشكي دو سه تلخ تلخ بفشاند

برداشت بسوي آسمان دست

انگشت گشاد ديده بر بست

كاي خالق هر چه آفريدي

سوگند بهرچه بر گزيدي

كر محنت خويش وا رهانم

در حضرت يار خود رسانم

اين را گفت و نهاد بر زمين سر

وان تربت را گرفت در بر

چون تربت دوست در برآورد

اي دوست بگفت و جان بر آورد

او نيز گشت ازين گذرگاه

وان كيست كه نگذرد از اين راه

مجنون ز جهان چو رخت بر بست

از سرزنش جهانيان رست

افتاده بماند هم در آن حال

يك مه نشنيده ام كه يك سال

از بيم درندگان چپ و راست

آمد شد و خلق جمله بر خاست

نظار گيي كه ديدي از دور

شوريدن آن ددان چه زنبور

پنداشتي آن غريب خسته

آنجاست برسم خود نشسته

در هيِبت او ز هر نشاني

مانده بر او جز استخواني

زان گرگ سگان استخوان خوار

كس رش نه با استخوان او كار

چندانكه ددان بدند بر جاي

ننهاد در آن حرم كسي پاي

شد سال گذشت آن دد و دام

آواره شدند كام و ناكام

دوران چو طلسم گنج بربود

وز قفل خزانه بند فرسود

گستاخ روان آن گذرگاه

كردند درون ان حرم راه

ديدند فتاده مهرباني

مغزش شده مانده استخواني

چون محرم ديده ساختندش

از راه وفا شناختندش

آوازه روانه شد به هر بوم

شد در عرب اين فسانه معلوم

خويشان و گزيدگان و پاكان

جمع امده جمله دردناكان

رفتند دراو نظاره كردند

دل خسته و جامه پاره كردند

در گريه شدند سوگواران

كردند براو سرشك باران

شستند  به آب ديده ي پاكش

دادند ز خاك هم به خاكش

پهلو گه دخمه را گشادند

در پهلوي ليليش نهادند

خفتند به ناز تا قيامت

بر خاست ز راهشان ملامت

با رب چو با احتراز و پاكي

رفتند ز عالم ان دو خاكي

آساش و لطف يارشان كن

و آمرزش خود نثارشان كن

ما هم نزييم جاوداني

نوبت چو بما رسد تو داني
+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 0:26 AM  توسط هیلدا | 

عشق بعني با گلي گفتن سخن

                                     عشق يعني خون لاله بر چمن

عشق يعني شعله بر خرمن زدن

                                      عشق يعني رسم دل بر هم زدن

عشق يعني يك تيمم يك نماز

                                     عشق يعني عالمي راز و نياز

عشق يعني با پرستو پر زدن

                                    عشق يعني آب بر آذر زدن

عشق يعني بيستون كندن به دست

                                   عشق يعني زاهد اما بت پرست

عشق يعني قطره و دريا شدن

                                   عشق يعني همچو من شيدا شدن

عشق يعني يك شقايق غرق خون

                                   

                                     عشق يعني درد دو محنت در درون

عشق يعني يك تبلور يك سرود

                                     عشق يعني يك سلام و يك درود

عشق يعني مستي ديوانگي

                                    عشق يعني با جهان بيگانگي

عشق يعني شب نخفتن تا سحر

                                    عشق يعني گريه ها با چشم تر

عشق يعني سر به دار آويختن

                                     عشق يعني اشك حسرت ريختن

عشق يعني در جهان رسوا شدن

                                     عشق يعني مست و بي پروا شدن

عشق يعني سوختن يا ساختن

                                    عشق يعني زندگي را باختن

عشق يعني ديده بر در دوختن

                                   عشق يعني در فراقش سوختن

عشق يعني انتظار و انتظار

                                  عشق يعني هر چه بيني عكس يار

عشق يغني لحظه  هاي التهاب

                                  عشق يعني لحظه هاي ناب ناب

عشق يعني سوز ني آه شبان

                                  عشق يعني رنگين كمان

                                     

+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 0:24 AM  توسط هیلدا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام به همگی
من هیلدا هستم
هدفم از درست کردن این وبلاگ ابتدا حال گیری بود اما حالا اینجوری نیست و به همتون وابسته شدم
راستی از خرمالو و جیگر هم بدم میاد البته شما جیگر ها که می آیید نظر می دهید با اون جیگر بی مزه ها خیلی فرق می کنید

پیوندهای روزانه
مروارید/پوریا پورسرخ
ماهیگیری و طبیعت
جاستین (الهه)
6464
تک گل
جرقه
کوروش
تنها ترین
سایت
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته اوّل شهریور 1387
هفته اوّل مهر 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
آرشیو موضوعی
شخصی
عشقولانه
عمومی
رایانه و اینترنت
کد های قالب
ورزشی
سیاسی
دخترونه
پسرونه
مذهبی
سینما و تلویزیون
موسیقی
پوریا پورسرخ
حرف های پند آموز
رواننشناسی
امین حیایی
مهناز افشار
باران کوثری
کامران و هومن
حامد بهداد
سلطان غم مادر
خداحافظی
نویسندگان
هیلدا
تنها و عاشق
پوریا
پیوندها
سارا
مبین
سعید
میثم
تفال با حافظ
دل شکسته
احسان
علیرضا
رضا
کاوه
دنیای کامپیوتر
ستاره ي ساحل
مثل تو
مرگ ماه
خودنویس
وبلاگ تيمي تركعلي غياثعلي مرادعلي و نبات علي (خيلي باحال حتما بريد)
عشق و دوري
دنيا ديگه مثل تو نداره
چه خوش مي آيد اين جا بوي غم
به چشمت عادت بده هر چيزي نبينه
براي خريد cdهاي متنوع اينجا را كليك كنيد
nima
مهناز افشار اسطوره ی سینما ی ایران
وروود تنها براي خانم ها مجااز است؟
الهه
hamcheraghi
alireza
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM